به سخره گرفتن اعتقادات من بیشتر از چیزی که فکرش را بکنی مرا آزار میدهد و به نتیجه میرساند که باید زودتر به سطل آشغال زندگیم انتقالت بدهم .
احساس شکستگی از ناحیه گردن و کمر
نابینایی مقطعی ،
بدن درد و حالت تهوع دارم🙂
امتحان نبود که خود خود عذاب الهی بود .
جوری با آدمای زندگیم پیش میبرم که تنها خاطره ناخوشی که ازم تو ذهنشون میمونه رفتنم باشه .
بیا بهم قول بده همونقدر که خود خوری کردم، زار زدم ، خفه شدم و دهن بستم تا اذیت نشی ؛ تا آدم خوبهی زندگیت بمونم ؛
من و آدم خوبیِ زندگیت میبینی .
تا بتونم خودم قانع کنم اون همه شیرینی توی کامِت ،کافیه برای تحمل تلخیِ نبودنم ؛ تا راحت دل بکنم ازت .