لرزش و دست و تیک عصبی ،
هقهق گریه و صورت تر ،
صدای خش دار و بند آمدن نفس ،
آرزوی مرگ و دعوا با خدا!!
این است چکیدهای از منِ اشتباهِ اشتباهی .
دیالوگ همیشگی سریالاست:
هر چی کمتر بدونی کمتر درد میکشی،
دونستنِ کمترین ارزشمندی ، بیشتر از تصور درد داشت .
یکی چنگ انداخته وسط سینه ام
نمیدونم اسمش استرسِ، اضطرابِ
تپش قلبِ چه کوفتیه
یکم بیشتر دعا کنید راحت میشم .
_ عدم .
امام سید مجتبی، در پیامتان ذکر کردید «ما باشیم یا نباشیم»، و این چیزی است که از زبان ما بر می آید
باور نمیکنم که نفس میکشم هنوز . . .
یک عمر پس چرا به تو گفتم فدایی ام؟