- بابا و بابالقبله ؛
دنبال ِیه کنج ِتکنفره برای خودم میگشتم ؛ دخترم دیگه ! از سال ِقبل تا حالا کلي حرف داشتم تا مو به مو تعریف کنم ..
تو حرم بیشتراز قبل ، امنیت رو حس میکردم ، حس میکردم دوباره زنده شدم .
به زندگی بازگشتن ؛ کنار ِکسیکه همیشه و همهجا تکیهگاه و پناه ِروزها و شبهای زندگیم بوده و هست ..
دروغ چرا ؟ جانم برایش تنگ شده بود : ))
در جوار ِمطهر ِ امیرالمؤمنين ع ، به یاد چنلهای ؛
فاروق ، نوا ، سو ، گوسان ، ملجاء ، بانویاو ، حجره ، خاك ، مدعی ، دیکتاتور ، نرگث ، ماهد ، حنا ، پوکی ، خالهزهرامیگفت ، ببوسمت ، علویة ، حسنین ، maha ، آینه ، اهلمهرماهبود ، yas ، آوا ، گمشده ، جیغگاه ؛
و گپهای :
رسوبات ِقلب ، خاطرات ِخیسشده ، زخم ِواژه .
و تمام ممبرهای عدم ، و عزیزانی که ناخواسته از قلم افتادند ، هستم ..
عدم .
حرفای ِدلتون و اسامیتون ُبگید ؛ به شرط ِلیاقت ، تو بینالحرمین بخونم .
فردا ظهر انشاءالله بینالحرمین میرم ، اگر حرفی داشتید توی لینک ناشناس بفرستید .
عدم .
حرفای ِدلتون و اسامیتون ُبگید ؛ به شرط ِلیاقت ، تو بینالحرمین بخونم .
تا جایی که پیامها اومدهبود خوندم .