من یک زنم، از همان زنانی که تو هیچوقت نخواهی فهمید چگونه گریههایشان را خندیدهاند.
به زندگیم که نگاه میکنم میبینم چایی، آهنگ و خواب همیشه نجاتم داده، اما آدمها؟ هیچوقت.
من را چیزی نجات نداد؛ من لاشه ی روحم را به شانه ی خودم انداختم و دوام آوردم.