eitaa logo
پو꯭چ
407 دنبال‌کننده
113 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
پو꯭چ
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ خانه‌‍ات سر꯭د است ؟! خورشیدۍ در پاکت م‍꯭یگذارم
عزیزِ کوچكِ رنج دیده‌ام ، من نتوانستم از غم‌هایم رهایي پیدا کنم و ناچاراً آنها را رنگ کردم و به دیوارِ اتاقم چسباندم. در این لحظه تمامِ آنچه یاد گرفتم این بود که نمي‌شود بي‌غم زندگي کرد. به تو گفته بودم برایت خورشیدي در پاکت مي‌گذارم و مي‌آورم اما آسمان سراسر ابري شد و من به جای‌ِ خورشید برایت تکه ابري کندم و آوردم. چاره چه بود؟ همین بود و بس. به تو گفتم کم نمي‌اورم ، قول دادم که همه‌چیز را درست کنم و هنوز هم پایِ قولم ایستاده‌ام. تو را رها نکرده‌ام. به ناچار این روزها را با تکه ابري ميگذرانیم ، آسمان همیشه ابري نمي‌ماند. برایت خورشیدت را مي‌آورم .
در سرزمین من، خورشید هرگز طلوع نمي‌کند و بهار راهي به اینجا نمی‌یابد، زیرا سرما در استخوان‌هایم ریشه دوانده و زمستان در خونم جاري است. تاریکي جاودانه شب، مادري است که در آغوشش پناه مي‌گیرم. برف بر پیکر برهنه‌ام بوسه مي‌زند و اشک‌هایم به تکه‌هاي یخ بدل مي‌شوند .
من از عالم تو را تنها گزیدم روا داری که من غمگین نشینم ؟
قصد جانم کرده‌ای؟‌ جانم فدای قصد تو
گفتمش ‌جانی بمان بی‌تو سرآید جان من جان من را بی‌صدا با خنده‌اش دزدید و رفت
فدای آروین
آروین...