eitaa logo
‌Zoi
91 دنبال‌کننده
56 عکس
12 ویدیو
1 فایل
CR : @Persephone13 or https://daigo.ir/secret/91991601393 تنهایید،باور کنید.
مشاهده در ایتا
دانلود
صعود
_
چرا خوابیدین
_
_
هدایت شده از  ‌ 𝖵‌‌𝖺𝗅é𝗓𝖺
‌ تق تق ؟ چنل 𝖵‌‌𝖺𝗅é𝗓𝖺 قصد داره اولین‌ تقدیمیشو بده . " این تکستو‌ فوروارد بزنید چنلتون‌ و تگ چنلتونو‌ اینجا ( 🎫 ) سند کنید ، تا بر اساس وایب چنلتون‌ بهتون‌، یه بیوی روسی ، یه پیک مطابق‌ وایب چنلتون بدم و بگم اگه قرار بود یه شهر توی روسیه باشید چه شهری بودید . ‌‌‌ -‌𝖵‌‌𝖺𝗅é𝗓𝖺
هدایت شده از Your gift🤍
--- مکان تاریخی / افسانه‌ای: کتابخانه سدهایی (Library of Celsus) در اِفِسوس، ترکیه 🇹🇷 (ویرانه‌های باستانی). این مکان نماد دانش فراموش شده، شکوه گذشته و تنهایی باشکوه است. نور شمع در برابر ستون‌های عظیم، تضاد بصری خیره‌کننده‌ای ایجاد می‌کند. --- «فرو می‌ریزد، اما می‌سوزد» او شب‌ها به خرابه‌های کتابخانه می‌آمد. نه برای مطالعه، بلکه برای گوش دادن به سکوت. تمام روز را در حال نوشتن شعرهایی بود که هیچ‌کس نمی‌فهمید، یا شاید هیچ‌کس نباید می‌فهمید. یک شب، باران شدیدی می‌بارید و او تنها یک شمع نفتی کوچک را در دست داشت که نورش به زحمت روی سنگ‌های مرمر می‌افتاد. ناگهان، سایه‌ای بلند و اثیری در مقابل طاق‌های شکسته ایستاد. او دیگری بود؛ کسی که در واقع، *شاعرِ اصلی* آن کتابخانه بود و در آنجا محبوس شده بود— نه با زنجیر، بلکه با کلماتی که هیچ‌وقت سروده نشدند. «تو هم شعرهایت را ناتمام گذاشتی، درست است؟» صدای آن سایه، مثل خش‌خش برگ‌های خشکیده بود. او پاسخ نداد، فقط شمعش را بالا گرفت. آن دو در میان ویرانه‌ها، درباره‌ی مرگ کلمات و وزنِ غم حرف زدند. عشق آن‌ها نه با بوسه، بلکه با تکمیل کردن یک مصرع ناتمام آغاز شد. هر کدام، بخشی از اندوه دیگری را با نور شمع‌شان روشن کردند. وقتی صبح شد، شمع ذوب شده بود و سایه ناپدید شده بود. اما در روی سنگی کهن، کلمه‌ای حک شده بود که تا به حال آنجا نبوده: "تا آخرین شعله..." --- 🕯تقدیم به:https://eitaa.com/Abyssos ---
هدایت شده از idk.
درود ؛ این پیام رو فور کنید تا من با توجه به وایبی که از اکانت / چنلتون میگیرم بهتون یک پیام رندوم تقدیم کنم و بگم به عنوان یک پدر / مادر چطور شخصیتی خواهید داشت . ( ممبرای عزیز هم میتونن شرکت کنن . ) حتما جوین باشید . Tag : Unknown | Limit : 100