هل عندكِ شكٌّ أني فيكِ وأنكِ فيَّ ؟!
- آیا شک داری که من در توام و تو در منی ؟
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
با لطف شما هیچ شبی خواب نداریم
ای عشق بفرما ، شبِ عالی متعالی !"
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
برسان سلام مارا به رفوگران هـِجــٓران
که هنوز پاره دل
دو سه بخیه کار دارد...
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
𝐴𝑐𝑒𝑡𝑎𝑚𝑖𝑛𝑜𝑝ℎ𝑒𝑛
آیامامرضا... منو یادت میاد؟ 𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
آیامــامرضا؛
مَـنهَمونبَچهبازیگـوشِتوصَحنـمآقاااا....
سهشنبه
۲۷شهریورمـاهسال۱۴۰۳
گوشهدنجیکنارحـَرم؛
بهیــاد:
بچههایرایةالهدی(آقایالف.عین)(آقایحا.ز)(آقایسین.عین.ب)(آقایسین.عین.قاف)
بچههایبهشتی(آقایمیم.میم)(آقایصاد.ر)
کانالهای(حب)(پیراهنچهارخونه)(آسمونآبیخاکستری)(دَفترخاطراتمن)(پرازخالی)(پرایوت¹²⁸)(یوحنا)(عرصهعیّار)(حِسان)(ناگفتههایبهبغضآمیخته)(مهلکه)(پوچالی*)(آوینا)(تکههاییازیککلمنسجم)(بشری)(رایحهصدا)(مجمعالفاخرین)
و تکتک اعضای کانال استامینوفن:)❤️🩹
#بمونهیادگاری
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
وقتی اولین بار چشمم به صحن خورد
نزدیک بود بغضم گلمو پاره پاره کنه
نمیدونم چطور تونستم ولی،
بغض درونمو خاموش کردم...
دستامو توی جیب سویشرتم گذاشتم و
صحنهارو یکی پس از دیگری رد کردم
از چایخونه گذشتم از کفش داری گذشتم از ایستگاه مطالعه گذشتم...
قربونش برم حرم بزرگی داره امامرضا
از یکی دو نفری سراغ گرفتم تا تونستم ضریحو پیدا کنم
خیلی شلوغ بود حرم،حتیساعت۶صبح!
به زور تونستم برای خودم گوشه دنجی پیدا کنم.
نشستم و چشم به ضریح دوختم....
چشمدوختمو ، چشم دوختمو ، چشم دوختمو
چشمدوخ...
فهمیدم دارم گریه میکنم
بلاخره بغضی که مدتی طولانی فرو خورده بودم خودشو از قل و زنجیر دلم باز کرده بود :)
چشمم به آدمای دور ضریح خورد
از امام رضا چی بخوام؟
چی بهش بگم؟!
چطوری بگم؟!
به خودم که اومدم فهمیدم میان رشته افکارم گم شدم...
آخه بعد این همه دوری مگه دل به ذهن اجازه فکر میده؟
خواستم بگم
امام رضا دانشگاهمو به صلاح خودت جور کن
دیدم نه!
۱۰۰۰ کیلومتر بیام و درخواست دنیایی؟ نمیشه!
رفتم بگم
یا امام رضا تو مسیر زندگی کمکم کن....
اما....به دلم نشست
توی ذهنم اومد بگم
رضاجان! شهادتمو جور کن💔
بعد دیدم
امین!
تو کجا؟ شهادت کجا؟
توی افکارم بودم که صدای گریه های زائری منو دوباره به حرم برگردوند....
دروغ چرا
گریه های اون ، دوباره گریه های منو راه انداخت :)
اما چیزی از ذهنم خطور کرد....
شما رو نمیدونم ولی برای من بهترین دعای ممکن بود