eitaa logo
🛠 آچار ؛ آقای اقتصاد انقلاب اسلامی 🇮🇷
737 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.3هزار ویدیو
50 فایل
🛠 آچــــــــــــــــار 🇮🇷 «آ»قای «ا»قتصاد «ا»نقلاب «ا»سلامی گاه‌نوشته‌هایِ فرزندِ کوچکِ آقایِ انقلابِ اسلامی با اینکه مطالب درخوری ندارم اما هرگونه نشر و استفاده از مطالب کانال از شیر مادر حلال‌تر است و نیازی به ذکر منبع ندارد ارتباط: @MHAKhavanB
مشاهده در ایتا
دانلود
427.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و بالاخره اعتراف دکتر پورابراهیمی در مهر ۱۴۰۲...
🇮🇷مراجعات : سلام و خداقوت، خسته نباشید، دست تکون دادن و ...: ۷ نفر (۴ روحانی) مرد جوان با ریش نسبتاً بلند: + سلام، آقا میشه من پرچم رو ببوسم؟ پرچم‌ رو پایین آوردم و بوسیدند و دو تا شکلات تعارف کردند و یکی رو برداشتم روحانی میانسال با محاسن سفید: + یک حاجت دارم، یک صلوات برام بفرست - چشم مردی نسبتاً میان‌سال که از روی کیف دستش معلوم بود یا از سر درس اومده یا می‌رفت سر درس: + آقا شما مثل حضرت عباس علمداری می‌کنید و ان‌شاءالله در رکاب و از یاران امام زمان(عج) باشید - سلامت باشید، بزرگوارید + بساطتون چرا نیست؟(منظورش بنر ثبت‌نام، سایه کوچکی که داشت و ... بود) - باد برده، طراحی شده و ان‌شاءالله دوباره نصب میشه + فکر کردم گفتند شما باید زیر آفتاب وایسید :) راننده ماشین برقی از همون پشت شیشه با خنده سری تکان داد به نشانه خداقوت یک دانش آموز با لباس فرم و کوله به دوش، با دوچرخه یک دور، دور جایگاه زد و با انرژی گفت: خسته نباشید یک پیرزن که به سختی راه می‌رفت، خسته نباشید گفت و پیرمردی هم که براشون صندلی چرخدار آورد بعد از گفتن خسته نباشید، شکلاتی که دستش بود رو باز کرد و گفت: + این شکلات رو می‌گذارم دهنت و تو فقط پرچم رو بالا نگه دار - لطف دارید، خیلی ممنون دیگه خودم ازشون گرفتم و نعنایی هم بود.. یک پسر با تخته‌سیاهِ کوچک در دستش و یک کیسه پارچه‌ای در دست دیگش سرگردون بود و بعد از چند دقیقه اومد جلو و گفت: + ببخشید شما تلفن دارید من یک تماس بگیرم؟ - بله، بفرمایید + ممنون، چند دقیقه دیگه تماس می‌گیرند رفت نشست و گوشی زنگ خورد، هر چقدر دست تکون دادم و صدا زدم نفهمید و دیگه جواب دادم، مادرشون بود و گفتند پسرم با گوشی شما تماس گرفته بود و دیگه از جایگاه اومدم پایین و بهش دادم و آخرش تشکر کرد و رفت یک روحانی از حرم میومد سمت چهارراه و آخر مسیر گوشی خودش رو درآورد و ازم فیلم گرفت و نزدیک که شد دستی تکون داد و رفت یک خانم که منتظر ماشین برقی بود هم فیلمبرداری کرد و همچنین یک روحانی جوان از چند زاویه گرفت و رفت خانم حدوداً میانسال با سرعت نسبتاً بالایی قدم برمی‌داشت و به سمت حرم می‌رفت، کنار من که رسید گفت: + خداقوت اینجا هم پرچمداری ثبت‌نامی هست مثل مشهد؟ - بله بله.. می‌خوا... تا اومدم بگم چطوری ثبت‌نام کنند با سرعت زیادی رفتند صندلی‌های پشت ماشین برقی بر خلاف بقیه صندلی‌ها رو به عقب هست و اونایی که عقب می‌نشینند قشنگ رو به پرچم هستند و در مدت زمانی که ماشین پر بشه و حرکت کنه به سمت حرم، واکنش‌های جالبی دارند مثلاً یک پیرزن نشسته بود و با دیدن پرچم خنده به روی صورتش نشست و با ذوق به همسرش نشون داد و با خانم جوان کنار خودش هم صحبتی کرد بیشترین واکنش هم لبخند هست، نه فقط مسافرانِ ردیفِ آخرِ ماشینِ برقی! که رهگذران حتی اگر سلامی هم نکنند و خداقوتی هم نگن و دستی هم تکون ندن، با دیدنِ پرچمِ برافراشته‌یِ ایران حالشون خوب میشه و لبخند به لبشون میاد دو مرد جوان با آستین کوتاه کلی نامه دستشون بود و یکیشون صدا زد: + آقا ببخشید دفتر آقای سبحانی کجاست؟ - دفتر مراجع تو همین خیابون هست + بهم گفتند این سمت(پیاده‌راه حرم رو نشون می‌داد) - مطمئن هستید؟! بگذارید روی نقشه ببینم، نه تو همین خیابون هست ۴۰-۵۰ متر برید سمت چپ ۵ نوجوان با کوله ولی این دفعه بدون لباس فرم با سرعت از اون طرف ۴راه دویدند تا به ماشین برقی برسند، تو همین دویدن یکیشون گفت: + آقا خسته نباشید - سلامت باشید ۳ تاشون همون آخرین ردیف که رو به پرچم هست نشستند و دو نفر هم رفتند ردیف بعدی، این بار یکی دیگه‌شون دو تا دستش رو برد بالا و تکون داد و گفت: + خسته نباشی دلاور و بقیه هم شروع کردند با هم خداقوت پهلوان و شیر مادر حلالت و ... ماشین هم حرکت کرد و دور شدند راننده ماشین برقی دوم هم موقع سر و ته کردن نزدیک جایگاه شد و از همون داخل ماشین با لبخند، دستی تکون داد و گفت خسته نباشید 📝ثبت نوبت پرچمداری عضویت در کانال پرچمداران قم👇🏻 eitaa.com/qom_parcham 🛠 آچــــــــــــــــــــــار: 🇮🇷 💠 @Achar_Ir
29.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨یه روایتگری عالی از قصه پرچمداری اینجو فقط جای قوی‌هاست (اینجو سوسول‌بازی معنا نداره) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینستا | ایتا | تلگرام 👇 @pedare_irani 🇮🇷 پرچمداران قم