427.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و بالاخره اعتراف دکتر پورابراهیمی در مهر ۱۴۰۲...
🛠 آچار ؛ آقای اقتصاد انقلاب اسلامی 🇮🇷
#پرچمدار 📌ثبت نام از طریق بازوی بله: ble.ir/Parchamdarqom_bot بیانات رهبر شهید در دیدار نمایندگان
وقتی یک روایت طولانی رو شروع میکنم تا پایان یافتنش چیز دیگهای نمیگذارم ولی خب #پرچمدار یک چیز دیگست
🇮🇷مراجعات #پرچمدار:
سلام و خداقوت، خسته نباشید، دست تکون دادن و ...: ۷ نفر (۴ روحانی)
مرد جوان با ریش نسبتاً بلند:
+ سلام، آقا میشه من پرچم رو ببوسم؟
پرچم رو پایین آوردم و بوسیدند و دو تا شکلات تعارف کردند و یکی رو برداشتم
روحانی میانسال با محاسن سفید:
+ یک حاجت دارم، یک صلوات برام بفرست
- چشم
مردی نسبتاً میانسال که از روی کیف دستش معلوم بود یا از سر درس اومده یا میرفت سر درس:
+ آقا شما مثل حضرت عباس علمداری میکنید و انشاءالله در رکاب و از یاران امام زمان(عج) باشید
- سلامت باشید، بزرگوارید
+ بساطتون چرا نیست؟(منظورش بنر ثبتنام، سایه کوچکی که داشت و ... بود)
- باد برده، طراحی شده و انشاءالله دوباره نصب میشه
+ فکر کردم گفتند شما باید زیر آفتاب وایسید :)
راننده ماشین برقی از همون پشت شیشه با خنده سری تکان داد به نشانه خداقوت
یک دانش آموز با لباس فرم و کوله به دوش، با دوچرخه یک دور، دور جایگاه زد و با انرژی گفت: خسته نباشید
یک پیرزن که به سختی راه میرفت، خسته نباشید گفت و پیرمردی هم که براشون صندلی چرخدار آورد بعد از گفتن خسته نباشید، شکلاتی که دستش بود رو باز کرد و گفت:
+ این شکلات رو میگذارم دهنت و تو فقط پرچم رو بالا نگه دار
- لطف دارید، خیلی ممنون
دیگه خودم ازشون گرفتم و نعنایی هم بود..
یک پسر با تختهسیاهِ کوچک در دستش و یک کیسه پارچهای در دست دیگش سرگردون بود و بعد از چند دقیقه اومد جلو و گفت:
+ ببخشید شما تلفن دارید من یک تماس بگیرم؟
- بله، بفرمایید
+ ممنون، چند دقیقه دیگه تماس میگیرند
رفت نشست و گوشی زنگ خورد، هر چقدر دست تکون دادم و صدا زدم نفهمید و دیگه جواب دادم، مادرشون بود و گفتند پسرم با گوشی شما تماس گرفته بود و دیگه از جایگاه اومدم پایین و بهش دادم و آخرش تشکر کرد و رفت
یک روحانی از حرم میومد سمت چهارراه و آخر مسیر گوشی خودش رو درآورد و ازم فیلم گرفت و نزدیک که شد دستی تکون داد و رفت
یک خانم که منتظر ماشین برقی بود هم فیلمبرداری کرد
و همچنین یک روحانی جوان از چند زاویه گرفت و رفت
خانم حدوداً میانسال با سرعت نسبتاً بالایی قدم برمیداشت و به سمت حرم میرفت، کنار من که رسید گفت:
+ خداقوت اینجا هم پرچمداری ثبتنامی هست مثل مشهد؟
- بله بله.. میخوا...
تا اومدم بگم چطوری ثبتنام کنند با سرعت زیادی رفتند
صندلیهای پشت ماشین برقی بر خلاف بقیه صندلیها رو به عقب هست و اونایی که عقب مینشینند قشنگ رو به پرچم هستند و در مدت زمانی که ماشین پر بشه و حرکت کنه به سمت حرم، واکنشهای جالبی دارند
مثلاً یک پیرزن نشسته بود و با دیدن پرچم خنده به روی صورتش نشست و با ذوق به همسرش نشون داد و با خانم جوان کنار خودش هم صحبتی کرد
بیشترین واکنش هم لبخند هست، نه فقط مسافرانِ ردیفِ آخرِ ماشینِ برقی! که رهگذران حتی اگر سلامی هم نکنند و خداقوتی هم نگن و دستی هم تکون ندن، با دیدنِ پرچمِ برافراشتهیِ ایران حالشون خوب میشه و لبخند به لبشون میاد
دو مرد جوان با آستین کوتاه کلی نامه دستشون بود و یکیشون صدا زد:
+ آقا ببخشید دفتر آقای سبحانی کجاست؟
- دفتر مراجع تو همین خیابون هست
+ بهم گفتند این سمت(پیادهراه حرم رو نشون میداد)
- مطمئن هستید؟! بگذارید روی نقشه ببینم، نه تو همین خیابون هست ۴۰-۵۰ متر برید سمت چپ
۵ نوجوان با کوله ولی این دفعه بدون لباس فرم با سرعت از اون طرف ۴راه دویدند تا به ماشین برقی برسند، تو همین دویدن یکیشون گفت:
+ آقا خسته نباشید
- سلامت باشید
۳ تاشون همون آخرین ردیف که رو به پرچم هست نشستند و دو نفر هم رفتند ردیف بعدی، این بار یکی دیگهشون دو تا دستش رو برد بالا و تکون داد و گفت:
+ خسته نباشی دلاور
و بقیه هم شروع کردند با هم خداقوت پهلوان و شیر مادر حلالت و ... ماشین هم حرکت کرد و دور شدند
راننده ماشین برقی دوم هم موقع سر و ته کردن نزدیک جایگاه شد و از همون داخل ماشین با لبخند، دستی تکون داد و گفت خسته نباشید
📝ثبت نوبت پرچمداری
عضویت در کانال پرچمداران قم👇🏻
eitaa.com/qom_parcham
🛠 آچــــــــــــــــــــــار: 🇮🇷
💠 @Achar_Ir
هدایت شده از 🇮🇷پرچمداران قم🇮🇷
29.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨یه روایتگری عالی از قصه پرچمداری
اینجو فقط جای قویهاست
(اینجو سوسولبازی معنا نداره)
#قم #صفاییه #پرچمدار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#خاطرات_یک_پدر اینستا | ایتا | تلگرام 👇
@pedare_irani
🇮🇷 پرچمداران قم