هدایت شده از بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی قم
🖇از رفتن پیکر آقا، ساعتها میگذشت. چشمان زن از اشک پر و خالی میشد و التماس بود که به زمین میریخت.
به چهره و قامت بلندت بر آستان روبهرویش چشم دوخته، گردن کج کرده بود و دلتنگیهایش را زمزمه میکرد که میشود نروی؟
دقایق طولانی کف زمین نشسته بود و برای تو که در آسمانها گرداگرد کریمهی اهل بیت طواف میکردی، سوگواری میکرد؛ بسیار سخت. انگار از تو فقط آن تصویری را میدید که بر ارباب سلام میدهی؛ انگار اگر چشمانش را میبست، برای همیشه میرفتی.
پسرکِ بیتاب او نمیدانست با چه دستمالی اشک را از چشم مادر بزداید تا دیگر نبارد، با چه دستی شانههای مادر را در آغوش بگیرد تا دیگر کمرش خم نباشد؛ او به هر ریسمانی چنگ میانداخت تا مادرش به او برگردد و مادر به هر ریسمانی چنگ میانداخت تا آقا برگردد.
حتما ریسمانهای مادر دلشکسته در دست خداوند است؛ او برخواهد گشت...
📸#تشییع_قم
🗓۱۴۰۵/۴/۱۶
✅ مشکات؛ تریبونی برای دانشجو:
🆔 @meshkat_bqut
__
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#باید_برخاست
#بدرقه_آقا
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_صنعتی_قم
🆔 https://ble.ir/qut_basij
🆔 @qut_basij
🌐 bsoqut.ir
هدایت شده از " گمنام:) "
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو مسیر برگشت بودیم و دم ظهر بود که از بچهها جدا افتادم و فهمیدم چندتا عمود عقب ترن
اومدم لب جدول بشینم تا منتظر بمونم که این خانم رو دیدم کف زمین نشسته بود و به عکس آقا که رو یه ساختمون کشیده شده بود خیره شده بود و با بیحالی و غم و بغض، اشک میریخت و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکرد که حال بدشو میرسوند...
بعد چند دیقه دیدم یه پسر بچه اومد کنارش که مامان صداش میزد.
نشست کنارش و میخواست مامانشو دلداری بده و آرومش کنه ولی نمیتونست🥲
زور دلتنگی بیشتر بود :)
آقا میبینی چکار کردی با دلهامون؟💔
|@gomnam403qut|
هدایت شده از /PARTISAN/
مرا ببین که پدر جان، به خلوت آمدهام/
ببین که با چه غمی، من به نَزدَتْ آمدهام
#دست_نوشت
@PARTISAN_AM/
🛠 آچار ؛ آقای اقتصاد انقلاب اسلامی 🇮🇷
ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز
پ.ن: خیلی وقته اینجا نیومده بودم...
مثل همیشه بانوان، گوی سبقت ربودند...
پ.ن: جلودار هم این بنده خدا از هتنا بود