هدایت شده از همینه که نیست
تا آخر این تابستون به خودم وقت میدم زار و زندگی ـمو جمع و جور کنم، وگرنه که خاکتوسرم
هدایت شده از همینه که نیست
با یه چیزایی مواجه میشم که ترجیح میدم بگم "اصلا ما که زندگیمونو می کنیم"
هدایت شده از همینه که نیست
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو و زهرمار، نمیخوام، اصلا میگیرم میخوابم.
هدایت شده از همینه که نیست
اینکه یه آهنگی رو برایِ اولین بار بشنوم و از همون اول ازش خوشم بیاد هیچوقت واسم تکراری نمیشه- همیشه حس فوق العاده ای ـه
هدایت شده از همینه که نیست
امکان نداره با گوجه یه غذا درست کنم و اون وسط مسطا یه تیکه گوجه هم نخورم.
هدایت شده از همینه که نیست
بعضی موقع ها هم به این فکر می کنم که کاش انرژی بی پایان می داشتم و نیاز نداشتم بخوابم