هدایت شده از forbidden love
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_22
پینار: با اومدن ماهوین سریع خودمو
جمع کردم
که اومد کنارم نشست و چشماشو دوخت
به حامی و ل* زد:
< پس کی عر**سی میگیرید ؟ اینجوری
که نمیشه >
حامی: قرار بود همون موقع که میریم
کردان برای کار یه مهمونی بگیریم تموم
شه بره اما نمیدونم برنامه عوض شد یا
نه
ماهوین: چقد بی ذوق شدی تو
بیچاره پینار گیر تو افتاد
< نگران نباش با علی حرف میزنم
یه عر*سی مفصل میگیریم 😂>
پینار: با هر رفتار محبت آمیز ماهوین
و پوزخندای حامی که از چشمم دور
نمیموند شرمنده تر از قبل میشدم
من چطور میخواستم زندگیشو خراب
کنم؟
ادامه دارد....