eitaa logo
آفتابگردان‌ها
528 دنبال‌کننده
180 عکس
34 ویدیو
1 فایل
«ما همه آفتابگردانیم» محلی برای نشر آثار شاعران جوان انقلاب اسلامی اعضای محترم دوره‌های آفتابگردان‌ها پل ارتباطی ما جهت ارسال شعر، پیشنهادات و انتقادات: https://eitaa.com/office4poem موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب @Aftabgardan_ha
مشاهده در ایتا
دانلود
نور حضورت آینه‌ی کردگار شد با تو ستون عرش خدا استوار شد باغ زمین به چنگ خزان بود پیش از آن اما به لطف رؤیت رویت بهار شد مروه صفا گرفت به یمن قدوم تو زمزم به لطف کوثر تو خوشگوار شد از آسمان رسیدی و _ با یک گل از بهشت _ هر چار فصل خانه‌ی مولا بهار شد بر صفحه‌ی سفید دل همسرت علی نقش نگاه توست که تنها نگار شد صبر جمیل و جلوه‌ی ایثار و حسن تو در زینب و حسین و حسن آشکار شد آنقدر بغضِ تاول دستت ادامه یافت تا آسیاب از نفس افتاد و زار شد با کیسه‌ای ز نان تنور تو شب به شب در کوچه‌های شهر علی رهسپار شد سوگند می‌خوریم که لولاکِ شان تو تنها دلیل گردش لیل و نهار شد عمر تو خواست حقّ امامت ادا شود هجده نفس برای ولایت نثار شد 《ای بی‌نشانه‌ای كه خدا را نشانه‌ای》* در خاک راز مدفن تو ماندگار شد *مصراع از فاطمه راکعی @Aftab_gardan_ha
نه از عراق و حجازم نه اهل شام، محمد! نسیمی از یمن آورده‌ام، سلام محمد! سلام بر تو که جاری‌ست رحمت تو در عالم سلام بر تو، سلامی على‌ الدوام، محمد! غبارِ شهر اویس است پر کشیده به سویت برای ثانیه‌ای عرض احترام، محمد! گذشته بعد تو رنجی هزار ساله بر امت پر از سکوت، پر از بغض بی‌کلام، محمد! يمن تپیده به خون است و کعبه مثل همیشه غریب مانده و تنها در ازدحام، محمد! صفوف تفرقه برپاست در نماز جماعت چه پیش آمده در مسجد‌الحرام، محمد! سیاه کرده شب فتنه روزگار حرم را و مانده است چه حج‌ها که ناتمام، محمد! زدند دست به شمشیر اختلاف و ندیدند هزارباره شد اسلام قتل عام، محمد! کجاست موعد رجعت که ذوالفقار به غیرت به خشم و کینه برآرد سر از نیام، محمد!؟ نشان بده به همه صبح «أیَّ منقلبِِ» را بگیر از این شب تاریک انتقام، محمد! @Aftab_gardan_ha
نماهنگ《تیغ خون》، براساس مستند زخم پیوار اثر سهیل کریمی، با شعر و تدوینِ ، شاعر عضو را در آپارات آفتابگردان‌ها تماشا کنید. https://www.aparat.com/v/zRbYp @Aftab_gardan_ha
منتظر ایستاده ام؛ از کی؟ از همان ابتدای بی تو شدن ساعت صفر وعده‌ی ما بود ساعت صفر، سوم بهمن منتظر ایستاده‌ام؛ اینجا زیر این گنبد همیشه کبود که یکی بود و هیچکس جز او... که یکی بود و بودنِ تو نبود زیر این گنبد کبود از ابر هم‌نشین است بغض با لبخند هرکجا باهم‌اند این دو نفر دست در دست مرگ آمده‌اند دست در دست مرگ آمده‌اند بغض و درد و سکوت و رسوایی همه جمع‌اند در من بی تو شهروندان شهر تنهایی همه جمع‌اند جز تو و باران در من، این سرزمین ابراندود خشک افتاده قلب تشنه‌ی من قلب نه! این کویر خون‌آلود آسمان مثل من پر از بغض است هر دو با فكر مرگ درگیریم خشکسالی ادامه‌دار شده ما نباریم، زود می‌میریم ابر خشکیده و خسیس انگار قصدِ دریا شدن ندارد؟ حیف... در قوانین شهر بی باران من و تو ما شدن ندارد، حیف... □ منتظر ایستاده ام؛ از کی؟ از همان ابتدای بی تو شدن ساعت صفر وعده‌ی ما بود ساعت صفر، سوم بهمن @Aftab_gardan_ha
یک کس غیر تو رهسپار این جاده نشد این‌گونه برای مرگ آماده نشد ای برگ به باد رفته! غیر از تو کسی بر چوبه‌ی دار خویشتن زاده نشد دو مانند سپیده بر شب تار بزن سرمستی خود را همه‌جا جار بزن چندی‌ست که شوق سربلندی دارد برخیز و سری به چوبه‌ی دار بزن سه در پارك ببين پرنده‌ها در تب و تاب اندوه بزرگشان همان دانه و آب آن‌سوتر از اين‌همه عطش، گنجشکی آرام نشسته روی تنديس عقاب @Aftab_gardan_ha
تو بودی و چه بود؟ چه اتفاقِ تازه یا چه نظمِ کهنه‌ای؟ تو رفتی و یکی خرابِ خاطرات میانِ کافه‌ها کلافه شد تو رفتی و یکی یکی نه، من! تو رفتی و دوباره چند شعر به شعرهای ناتمامِ من اضافه شد! @Aftab_gardan_ha
چشمان تو کتاب تماشایی من است این شعر نیست؛ مایه‌ی رسوایی من است یک عمر صرف حوصله شد تا تو آمدی تنهایی‌ام گواه شکیبایی من است ویرانه‌ای که بعد تو بر جای مانده است دیوارهای خانه‌ی تنهایی من است تنها منم که با تو به باران نشسته‌ام یک چتر، سقف خانه‌ی رویایی من است آری مرا نگاه کن آری که چشم‌هات روشن‌ترین دلایل زیبایی من است باید تو را سرود و پس از آن سکوت کرد اما کدام واژه به شیدایی من است @Aftab_gardan_ha
سرود، صبحِ ازل، شعرِ نابِ بودن را ادامه داد سپس تا ابد، سرودن را به هر که درخورِ معناش، واژه‌ای بخشید به تو ستوده شدن را، به من ستودن را به گیسوانِ تو ایجازی از گره بخشید به دست‌های من آرایه‌ی گشودن را‌ به استعاره‌ی چشم تو و دل من، ساخت میان آهن و آهن‌ربا، ربودن را به هر نسیم، که تشبیهی از تنفّس توست سپرد، گرد ملال از جهان زدودن را و سرنوشت تو را و مرا، نبودن کرد گذاشت آن که از اوّل، بنای بودن را! @Aftab_gardan_ha
چشمم دوباره خیس شد از نم نم سکوت رخت سیاه کرده به تن در غم سکوت بغضم شکست و باز صدای شکستنش گم شد میان همهمه‌ی این همه سکوت وقتی که نیست نام تو در بین واژه‌هام معنا شده‌ست مساله‌ی مبهم سکوت اینجا کسی به غیر خودم نیست یار من خوب است آشنام به زیر و بم سکوت با سنگِ حرف می‌شکنی حرمت مرا تو آدمِ صدایی و من آدمِ سکوت... @Aftab_gardan_ha
پر است از عطر یاس و نرگس و ریحان، شبستانش شبستانی که می‌روید بهشت از روح و ریحانش شبستانی مقرنس آن‌چنان زیبا که لایوصَف ملائک بر سر سجّاده محو نقش ایوانش و چشم‌انداز مُلک لم‌یزل در چارسویش سبز شکفته‌ست آسمان‌ها در حیات نوربارانش مقدّس‌معبدی، عرش الهی فرش محرابش قیامت‌عالمی، پیغمبران حیرانِ حیرانش حریمش بام معراج است و آل‌اللّه زوّارش به هیزم‌کش بگو هرگز نخواهد دید ویرانش به هیزم‌کش بگو از شرّ خود بگریز سوی او که او نور علی نورست و جان‌بخشی‌ست احسانش فقیران را، یتیمان را، اسیران را چه‌ها بخشید! مسلمانش شوی شاید رسد دستت به دامانش بیا تسبیح برداریم و تسبیحش به‌جا آریم که از آیات ربّانیّه سرشارست عرفانش سلام‌اللّه، مشتاق ملاقاتش رسول‌اللّه بإذن‌اللّه جبرائیل روح‌اللّه مهمانش کلام‌اللّه، حبّ‌اللّه، بغض‌اللّه، حکم‌اللّه جلال‌اللّه، خلق‌اللّه، یک‌یک، تحت فرمانش جمال‌اللّه، نوراللّه، وجه‌اللّه، ستراللّه حجاب از «قل هو اللّه أحد» برداشت سلمانش ◾️ هی‌السّرّ الخفیّ فی لیلةالإسرا و لاتُدرَک به اسم أعظم مکنونه‌‌اش زنده شهیدانش مقامی برتر از لولاک دارد بانوی افلاک که قدرش را نمی‌فهد کسی الّا ‌علی‌جانش علی را ایستاده دیده‌‌ام تا دیده‌‌ام تنها علی تنها علی حق است و توحیدست ایمانش علی تنها علی آیینه‌ی زهراست ای مردم! خداوندی که بی‌همتاست بی‌همتاست قرآنش جمال‌اللّه، رستاخیز برپا کرد در آتش گلستانی شد از خون خدا -جان‌ها به قربانش- ◾️ «سلامش را تو پاسخ گوی و در بگشا》 به دیدارش علی را سایه‌‌بانی نیست الّا بیت‌الأحزانش دریغا آن یداللّهی که بیت‌اللّه را افراشت میان چاه خلوت کرده با معبود سبحانش چه کردید آی هیزم‌‌های دوزخ! آشیانش را که غرق آه می‌بینم پریشان‌‌ِ پریشانش چه‌ کردید آی هیزم‌خشک‌ها با قامت طوبا که می‌بینم بهارش را خزان‌تر از زمستانش اگر خواری به او نازک‌تر از گل‌ گفته با توسن‌ بزن ای رعدِ هستی‌سوز از بنیان بسوزانش ◾️ نمی‌‌دانم کجا این قصّه را باید به پایان برد که اقیانوس طوفانی مِه‌‌آلودست پایانش... @Aftab_gardan_ha
عمریه درد می‌کشیم ولی باید امّید رو کشیده نوشت با مداد سیاه تا سر صبح باید از قصه‌ی سپیده نوشت پی اخبار راست چی شد که تو دروغای غرب می‌گردیم پی خورشید، غرق تو دلِ غرب چند ساله که صبحو گم کردیم توی میدون حریفمون نشدن صحبت از صلح نقشه‌ی تازه‌ست مردم شهر من بترسید از اسب چوبی که پشت دروازه‌ست عینک دودی‌مونو برداریم وقتی حق پشت ابر تردیده آسمون ابریه ولی خورشید پشت ابرم که باشه خورشیده زندگی مشکله ولی امّید مثل چشمه تو کوه می‌جوشه ما همون ملتیم که حتی بعدِ مرگم سپید می‌پوشه پیش رو روشنه، اگه امّید خونه خونه تو شهر پخش بشه خوان به خوان سختیا گذشتنی‌ان اگه رستم سوار رخش بشه می‌نویسم از آفتاب امید که به شب‌های تار بربخوره از دل خاک یاس در میاد ریشه‌ی یأس اگه تبر بخوره @Aftab_gardan_ha
به سرنوشت، به اين بخت نامراد سلام به آن دلی كه مرا می‌بَرد ز ياد سلام برای من غم پنهان و آشكار يكی‌ست به بغض گمشده در چهره‌های شاد سلام نسيم، پيك پريشان عطر يار من است به گيسوان رها در مسير باد سلام قدم به ديده‌ی منّت گذاشتی امشب خوش آمدی بنشين اشك خانه‌زاد! سلام به آن كه در طلب عشق جان سپرد، درود به آن كه پای غم يار ايستاد، سلام @Aftab_gardan_ha