مهمنیست که توی خونه ما دعوا سر چیه ، تهش میرسه به من که سرم تو گوشیه و این هر بار تکرار میشه ..
خستهمخیلیخسته ، ولیاینوسطیکینیستبگهچراچهار روز سَرسَری گرفتی و رد شدی ، اگه یکم جدیگرفتهبودمالانمثلچی وسطِاینهمهبدبختیودرس گیر نکرده بودم ..
"نبودی در خیابان گریه کردم ،
نشستم زیر باران گریه کردم
برایت نذر کردم قطره قطره ،
من از قم تا خراسان گریه کردم .
بعد از هَمه ؛
[🪡💔]
" و درستامروزِدوستداشتنیاینگونه
گذشتغرقِدرخنده با نازتریندوستایمدرسهواین بهشدتبابِمیلبود😌 .
چرا؟چونکهباایناحتیخندیدنسادههمخیلی
خاصه،چهبرسهبهزندگیوگذروندناوقات ..
خلاصهاینکهبابعضیامیشهدرموردسیمانبینآجراهمحرفزدولیخستهنشد :)))))))))*
_بیستوپنجبهمنماه/شروعیازکفِحیاطمدرسه_
بعد از هَمه ؛
ولیصدایبارونوقتی به پنجرهاتاقممیخوره>>>
ازخواببیداربشیوببینیازدیشبتاصبحبارونباریده🥲.