بعد از هَمه ؛
[🪡💔]
" و درستامروزِدوستداشتنیاینگونه
گذشتغرقِدرخنده با نازتریندوستایمدرسهواین بهشدتبابِمیلبود😌 .
چرا؟چونکهباایناحتیخندیدنسادههمخیلی
خاصه،چهبرسهبهزندگیوگذروندناوقات ..
خلاصهاینکهبابعضیامیشهدرموردسیمانبینآجراهمحرفزدولیخستهنشد :)))))))))*
_بیستوپنجبهمنماه/شروعیازکفِحیاطمدرسه_
بعد از هَمه ؛
ولیصدایبارونوقتی به پنجرهاتاقممیخوره>>>
ازخواببیداربشیوببینیازدیشبتاصبحبارونباریده🥲.
چه بگویم که دگر حوصلهی نیست مرا ،
دگر از دستِ کسی هم گلهی نیست مرا ،
بگذار بسوزم که در این سینهی دلگیر ،
جز سوختن و ساختنم مرحلهی نیست مرا ..