بعد از هَمه ؛
هعی .
ولیاگهبعضیهانبودن،تمامحرفهامغمبادمیشدکنجِدلم،وخبزبونمقاصرهازاینهمهخوببودناینبَشروخببابتِبودنتشکر : )
میدونید؟ گاهی تصمیمهایی توی زندگی رقم میخوره که در لحظه ، برایمان غیرقابلدرکاند .
انگار همهچیز خلافِ حس و حال ما پیش میره . آدم میماند میان آتشی که در دلش زبانه میکشد و حکمتی که هنوز نمیفهمدش .
بارها شده لحظهای برسد که با خودمان بگوییم : «واقعاً چرا؟ چرا حالا؟»
اما حقیقت این است که جهان همیشه مطابق درک محدود ما نمیچرخه .
آتشبس؟ آتشِچهبسیخدایی ، اره آرامشِ کلمهها قشنگه ، اما واقعیت همیشه اینقدر ساده نیست .