یه شبایی مثل امشب به سرم میزنه که تموم چیزای کوچیکی که دوسشون دارمو جمع کنم تو یه کوله پشتی و برم یه جای خیلی خیلی دور.
_
خستهام از حمل کردن بعضی چیزها که نه میتونم به کسی توضیحشون بدم، نه میتونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا میکنم.
-
جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم ترسناک ترین چیز راجب منه. به این صورت که من میتونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی.
_
همه تقصیرا رو گردن بگیر و ناپدید شو، انگار اصلا وجود نداشتی. تو نمیتونی چیزی رو به آدمی بفهمونی که خودش نمیخواد بفهمه.
_
روان انسان میتونه رنج های عظیمی رو تحملکنه، اما چیزی که اون رو از پا در میاره، چرخهی تکرار شوندهی «امیدهای واهی و ناامیدیهای پی در پی» هست.
_