eitaa logo
AghayedNet
1.7هزار دنبال‌کننده
722 عکس
87 ویدیو
99 فایل
﷽ مکتب استبصار Aghayed.net t.me/AghayedNet t.me/AghayedNet_bot eitaa.com/AghayedNet http://Instagram.com/aghayednet https://castbox.fm/channel/id6414695 @aghayednet.channel" rel="nofollow" target="_blank">https://youtube.com/@aghayednet.channel?si=fDGvtaq_4pDX0Ex9
مشاهده در ایتا
دانلود
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش نخست بسم الله الرحمن الرحیم در ماه رمضانی که گذشت، جلساتی علمی برگزار کردیم. در یکی از این جلسه‌ها، در روز ۲۵ ماه رمضان، میزبان شخص دغدغه‌مندی بودیم که به‌واسطۀ یکی‌از برادران ایمانی درخواست کرده بودند با این‌جانب گفت‌وگو کنند. ایشان در این جلسه که نزدیک به دو ساعت طول کشید، مباحث مختلفی را مطرح کردند. استاد ما حفظه الله و نفعنا بعلومه دستور فرمودند فشرده و خلاصۀ آن جلسه و اهمّ سؤالات و اشکالات ایشان و پاسخ‌های مکتب را ارائه کنیم تا هم پژوهشگران محترم و هم برادران و خواهران در جریان قرار بگیرند. امید است برای ایشان راهگشا باشد. ممکن است در بخش‌هایی، جملات و عبارات از حالت کتابی خارج و به محاوره‌ای نزدیک شده باشد و چون پیاده‌سازی گفتار بوده، چاره‌ای از آن نبوده است. و من الله التوفیق سید محمدصادق موسوی شوال‌المکرم ۱۴۴۷ مهمان: جریان قزوین و مجلس آقای برغانی باعث انزوای شیخ مرحوم شد. موسوی: مفهومِ فرمایشتان این است که یک حالت سکوت یا کناره‌گیری‌ای برای ایشان به‌وجود آمد. تعبیرتان این بود. می‌خواهم برعکس همین را عرض کنم که دقیقاً بعداز رخ دادن جریان مناظرهٔ قزوین، هیچ خللی در برنامه‌های مرحوم شیخ احمد احسائی (۱۱۶۶ تا ۱۲۴۱ ق) پیش نیامد. جالب‌توجه است که از تاریخ برگزاری مجلس قزوین، یعنی چهار سال قبل‌از رحلت شیخ مرحوم تا آخر عمر شریفشان، فعالیت‌های علمی ایشان تعطیل نشد. بعداز آن مجلس، یعنی از ذوالحجۀ ۱۲۳۷ تا ذوالقعدۀ ۱۲۴۱ (هنگام وفات)، فعالیت‌های مختلفی داشتند و جریان قزوین سنگِ راهی برای برنامه‌های ایشان نشد. در این برهه، علماء مختلف به این بزرگوار مراجعه می‌کردند و حتی عالم مشهوری مثل مرحوم سید عبدالله شبّر از ایشان اجازه دریافت کرد. جریان تکفیر وقفه‌ای در افادات شیخ اعلی الله مقامه به‌وجود نیاورد. بخشی‌از فعالیت‌های شیخ اعلی الله مقامه، در برهۀ پس‌از تکفیر تا رحلت، با بهره‌گیری از کتاب شرح احوال الشیخ احمد بن زین‌الدین الاحسائی، ج۴، ص۶۶ تا ۷۳، چنین است: ۱۵ ربیع‌الثانی ۱۲۳۸: از جواب دو سؤال فراغت جسته‌اند. شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در پایان این رساله نوشته‌اند: «کتب احمد بن زین‌الدین، و السلام. و کان فی دار‌العبادة یزد فی ۱۵ شهر ربیع‌الثانی من شهور سنة ۱۲۳۸.» ۲۲ جمادی‌الاولی ۱۲۳۸: ملا محمد ریحانی قراجه‌داغی تقریراتی را به املاء شیخ مرحوم در شهر یزد نگاشته است. شعبان ۱۲۳۸: شیخ مرحوم در بازگشت از یزد به‌سوی کرمانشاه، تا پایان ماه رمضان و چند روز از شوال، در اصفهان اقامت داشتند. اواخر ماه رمضان ۱۲۳۸: ملا عبدالله بن محمدقلی تبریزی مطالبی را از شیخ مرحوم در اصفهان یادداشت کرده است. اواخر سال ۱۲۳۸: تحریر رساله حجریه در علم صناعت، در شهر جُرفادقان (گلپایگان)، در خانه میرزا مختار. ۸ محرم ۱۲۳۹: فراغت از رساله‌ای در جواب محمدخان ایروانی، خادم فتحعلی‌شاه قاجار. ۲۰ رجب ۱۲۳۹: پایان رساله‌ای در جواب سید حسن خراسانی حائری. ۸ شعبان ۱۲۳۹: تصنیف رساله‌ای در جواب شیخ یعقوب شیروانی. ۲۴ شعبان ۱۲۳۹: نگارش رساله‌ای در جواب میرزا محمدعلی فرزند محمدنبی خان. ۳ ذوالقعده ۱۲۳۹: نگارش تقریظی بر رسالۀ اللمعات میرزا حسن گوهر (درگذشتۀ ۱۲۶۶ ق). سال ۱۲۴۰: اجازه شیخ مرحوم به سید عبدالله شبّر کاظمینی (۱۱۸۸ تا ۱۲۴۲ ق). ۲۷ محرم ۱۲۴۰: پایان تصنیف رساله در جواب سؤالات شیخ احمد بن صالح قطیفی. ۱۵ ربیع‌الاول ۱۲۴۰: ملا عبدالرحیم اردبیلی مجموعه‌ای از رساله‌ها و کتاب‌های شیخ اعلی الله مقامه را در‌محضر این بزرگوار استنساخ کرده است. ۱۹ شوال ۱۲۴۰: رساله در جواب سید حسین فرزند سید عبدالقاهر بحرانی. ۲۶ شوال ۱۲۴۰: شیخ مرحوم در کربلای ‌معلا بودند و میرزا حسن گوهر را به نوشتن رساله‌ای در پاسخ به پنج پرسشِ فرستاده‌شده امر فرمودند. ۸ ذوالقعده ۱۲۴۰: نوشتن دو رساله مختصر در جواب برخی، در کربلای معلا، به درخواست شیخ موسی فرزند شیخ جعفر آل کاشف‌الغطاء. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش دوم هم‌چنین فرمودید که گویا بعداز وفات شیخ مرحوم فَترتی پیش آمد. هیچ فَترتی نبود. یعنی همان زمان حیات ایشان تقریباً بین شاگردان شیخ مرحوم جا افتاده بود که جناب سید کاظم رشتی (۱۲۰۵ تا ۱۲۵۹ ق) علم ایشان را حامل است. من تعبیر «جانشین» را به‌کار نمی‌برم؛ چون بحث جانشین میان معصومین کلی است. ولی از‌لحاظ این‌که سید مرحوم علمِ این بزرگوار را حامل است و درک می‌کند، پس‌از ایشان مورد توجه همه قرار می‌گیرد. خود شیخ احمد احسائی هم چند مرتبه به مقام ایشان‌ اشاره داشتند، از‌جمله «ولدی کاظم یفهم و غیره لایفهم» (فهرست کتب مشایخ عظام اعلی الله مقامهم، ص۱۱۶). در زمان حیات شیخ احمد احسائی، جناب سید کاظم رسائلی نوشته بود (جواهر الحکم، ج۲، «رسالة فی جواب الآخوند ملا علی البرغانی»، ص۴۴۱ تا ۴۷۶ و ج۱۱، «شرح آیة الکرسی»، ص۲۲۱ تا ۵۳۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب اسئلة امر الشیخ (اع) بجوابها»، ص۴۷۵ تا ۵۱۴ و...). در همان زمان، اهل قلم بود. بعداز این‌که شیخ احسائی از‌دنیا رفتند، بلافاصله کار و برنامهٔ ایشان شروع شد و ادامه یافت. پس فترتی در‌کار نبود. مهمان: مطالبی از سید کاظم رشتی نقل می‌شود که عجیب است... یا جزیره واق‌واق. یا در عرفان غرائبی دارد... . موسوی: ببینید، فرمایشاتی که در کلام شیخ احمد احسائی یا سید کاظم رشتی است، بخشی‌از آن به مسائلی مربوط می‌شود که افق آن تجربه و تجربیات است. مانند آن اختراعی که شما فرمودید و امثال آن. یکی از اشکالات آقایان بر شیخ احمد احسائی این است که ایشان چرا اسم جزیرهٔ واق‌واق را در کتاب‌های خود (جوامع الکلم، ج۵، «الرسالة الخاقانیة»، ص۱۳۲) آورده‌اند. ما پاسخمان این است که این بزرگواران در آن زمانی که زندگی می‌کردند، منابعشان کتب بوده. جزیرهٔ واق‌واق در کتب جغرافیای آن زمان بوده که سیّاحان نوشته بودند (حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۶۰ _ آثار البلاد و اخبار العباد، ص۳۳ _ اخبار الدول و آثار الاول فی التاریخ، ج۳، ص۳۴۶). اکتشافات در کتب نوشته شده بوده. افق این‌ها تجربه است. ما هم امروز کتابی در دستمان باشد، می‌گوییم که در فلان کتاب این‌طور آورده‌اند. همان‌طور که مرحوم مجلسی هم در کتاب بحار اشاره‌ای به جزیرهٔ واق‌واق دارد (بحار الانوار، ج۶۰، ص۳۱۴). بنده مقاله‌ای در این زمینه دارم که نشان می‌دهد شیخ این مسئلۀ عجیب‌و‌غریب را به‌عنوان مؤید برای مطلبی روایی آورده‌اند‌، نه دلیل. ایشان مسائلی را که افقش تجربه بوده از کتاب‌هایی نقل می‌کند. اگر هم در این مطالب خللی است... ممکن است برخی بگویند ما امروز با GPS و وسایل مختلف، کل کره زمین را اسکن کرده‌ایم، اصلاً جزیره‌ای به این شکل و با این توصیفات نیست. یا در کتاب‌های شیخیه تجربیاتی نقل شده که علمِ روز خلافش را ثابت می‌کند. عرض می‌کنم هیچ مشکلی ندارد. در این زمینه، ما هیچ گاردی نداریم. عرضمان این است که شیخ در زمان خودش یک‌سری مسائل تجربی و محسوسات را در کتاب‌ها دیده بود و در کتاب‌هایش نقل کرد، برای استدلال به مسائل علمی و تخصصی و علم‌الفضائل. اگر امروز خلافش ثابت شده، حرجی بر شیخ نیست. هر عالِمی هم جای ایشان بود، این‌ها را می‌آورد. چون این‌ها افقش تجربه است، مسائل تجربی است. اما مسائلی که مربوط به غیب و عرفان می‌شود، همین امروز هم ناشناخته است. امروز آقای امیر‌معزی در فرانسه روی این‌گونه مسئله‌ها کار می‌کند و هنوز هم طرفدار دارد. یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم که چون شیخ احسائی بیان فرموده، ناصحیح است. بله، مسائل تجربی یک ساحت جدا است و ما هیچ تعصبی نداریم. هیچ تعصبی نداریم و می‌گوییم آنچه شیخ اعلی الله مقامه بیان فرموده، منبع و مأخذ خود را هم در مواضعی ذکر فرموده و اگر امروز خلاف آن مطلب را ثابت کنند یا مطلب را به‌گونۀ دیگری ثابت کنند، مشکلی ایجاد نمی‌کند. آقای دکتر گمینی، ساکن در تهران، کتابی دارد و در آن، تعبیر «زمان‌پریشی» را می‌آورد (ما چگونه ما نشدیم؟، ص۱۱). چنین تعبیری دارد. می‌گوید: کشفیاتی که ما امروز می‌بینیم، آن موضوعات را بخواهیم بر علمای دویست سال قبل حمل کنیم، این ظلم است، خلافِ انصاف است. آن‌ها دانشمندانِ زمانِ خودشان بودند. ما نباید دچار زمان‌پریشی شویم. باید بگوییم: آن‌ها در زمان خودشان این کشف را داشتند، ما هم اگر در آن زمان بودیم همین را می‌گفتیم. این بحثِ مسائلی است که به افق تجربی مربوط می‌شود. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش سوم در مسائل عرفانی، مسائل اعتقادی و مسائلی که ماوراء این عالم ظاهر است، همین امروز هم اختلاف است. ممکن است آقای دکتر جعفریان این‌ها را مسخره قلمداد کند و بگوید این‌ها مبنای علمی ندارد. از‌آن‌طرف، پروفسوری مثل آقای امیرمعزّی بگوید درست است. کسی مثل آقای مدرسی طباطبائی در دانشگاهی دیگر دقیقاً در‌مقابلش بگوید. این‌همه اختلاف و ضوضا و غوغا در این زمینه هست. ما نمی‌توانیم صرفاً بگوییم که چون شیخ مطلب‌هایی را در مسائل غیبی گفته، پس این باطل است. نه، این‌گونه مطالب امروز هم طرفدار دارد و منحصر به ایشان نیست. فرمودید مرحوم سید کاظم رشتی در شرح‌ القصیده و جاهای دیگر، مسائل غیبی و عرفانی را بیان کرده. عرض می‌کنم ایشان یک‌سری مؤلفه‌ها داشته، یک‌سری قوانین داشته. ایشان را متهم می‌کنند که در شرح القصیده‌، یک محله‌هایی در شهر علم و مدینةالعلم گفته که خیلی عجائب و غرائب است (شرح القصیدة، ص۱۷۶ تا ۱۹۴). ما امروز قانون‌های این‌ها را استخراج کرده‌ایم. این‌ها قانون دارد، اما قانون ریاضی نیست؛ قانون علم‌الحروف است. از علوم غریبه و خفیه است. آقای جعفریان و امثال ایشان ممکن است رد کنند. من عرضم این است که اختلافمان در مبانی است. اسم آقای جعفریان به ذهنم آمد، وگرنه امثال ایشان همین‌گونه‌اند. ایشان می‌گوید: من علوم غریبه و خفیه را کلاً قبول ندارم. مسائل طب قدیم را کلاً قبول ندارم. مبنای او این است. یکی هم می‌گوید: مبنای من این است که این‌ها درست و صحیح است. غیبی در عالم است. جن در عالم است. سورهٔ جن هم که داریم. طبق آن مسائل، ما می‌توانیم یک‌سری علوم غریبه و خفیّه را پیش ببریم. پس این‌که به مرحوم سید کاظم رشتی اشاره فرمودید و این‌که عرفانیاتی بیان فرموده‌اند، امروز برای ما ثابت شده که این‌ها مبنا داشته است. خود ایشان لااقل مبنایش را برای ما بیان کرده‌اند. اگر کسی قبول نمی‌کند، اختلافمان در مبانی است. همیشه بین علماء این اختلافِ مبانی بوده. مهمان: حالا که بیان می‌کنید شیعه اثناعشری هستید، چرا جوان‌هایتان در اماکن و محل‌های دیگر رفت‌وآمد نمی‌کنند؟ موسوی: این را که شما دربارۀ جوان‌هایی که به حسینیه می‌آیند فرمودید، من به زبان خودم بگویم: حزب‌بازی نداریم که این شیخی باشد، آن بالاسری باشد، آن بهمان باشد! مهم این است که شیعهٔ امیرالمؤمنین باشیم. چرا تعصب به این مسائل داریم؟! بنده عرضم این است که از آن‌طرف روی ما فشار آورده شده. در زمان شیخ مرحوم که ایشان وارد اصفهان شدند، امثال ملا علی نوری (درگذشتۀ ۱۲۴۶ ق) پای درس ایشان بودند. شما وقتی سرچ اینترنتی می‌کنید، این‌ها نمی‌آید. وقتی سرچ اینترنتی می‌کنید، اولین چیزی که می‌آید تکفیر شیخ و بدگویی از شیخیه است. ملا علی نوری غیر‌از حسینعلی نوری بهاءالله (۱۲۳۳ تا ۱۳۰۹ ق) است. در کتب تاریخ ایران است که اگر ملا علی نوری با آن جایگاه علمی نبود، اصلاً فلسفۀ ملاصدرا (۹۷۹ تا ۱۰۴۵ ق) از‌بین می‌رفت (اوج معرفت، ص۱۲ _ تقویم الایمان، ص۱۳۴). او در اصفهان پای درس شیخ مرحوم نشسته. این‌ها سر درس شیخ احمد احسائی می‌آمدند. اصلاً ایران یک‌پارچه دو بخش شد. هم‌چنین جناب ابراهیم کلباسی (۱۱۸۰ تا ۱۲۶۱ ق) نزد شیخ اعلی الله مقامه می‌آمد و از ایشان هم اجازه دارد (جوامع الکلم، ج۱۰، «ملحقات کشکول الشیخ الاوحد اعلی الله مقامه»، ص۸۶۴). مرحوم کلباسی در مسجد حکیم اصفهان امامت می‌کرد و درس داشت (مزارات اصفهان، ص۶۸). پس‌از وفات شیخ مرحوم هم ایشان در اصفهان سه روز مجلس عزا گرفت (شیخیگری، بابیگری، از‌نظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، ص۶۴). منظورم این است که آن زمان فشاری بر روی افکار شیخ و تابعین شیخ نبود. حتی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (۱۲۲۵ تا ۱۲۸۸ ق) به یزد می‌رود و کتابِ مواعظِ یزد داریم. شهرهای مختلف، همه استقبال می‌کردند. در دستگاهِ قاجار هم خیلی‌ها شیخی بودند. از‌بابِ فرمایشِ امیرالمؤمنین «یوم لک و یوم علیک» (بحار الانوار، ج۳۳، ص۴۹۸)، ورق برگشت. بعداز این‌که ورق برگشت، این فشارهای اجتماعی روی شیخیه آمد. شیخیه را کنار زدند. شیخیه را به انزوا کشیدند. ما دنبال این نیستیم که خودمان را از شیعه اثناعشری جدا کنیم. ما همهٔ فریادمان این است که شیعهٔ اثناعشری هستیم. اما اجتماع است که ما را کنار زده. این‌که مثلاً می‌بینید شیخیه حسینیهٔ مخصوصی دارد و مشخص است که یک کامیونیتی (Community) و تشکلِ جدا از بافتِ جامعهٔ شیعه است، این خواستِ خودش نبوده. این جبرِ اجتماعی است که باعث انزوای ما شده. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش چهارم بعد شما می‌گویید که هرچه در مسجد‌ها می‌گویند، هر‌چه در هر حسینیه‌‌ای می‌گویند، به جوان بگوییم! چون همه شیعه‌ایم، همه‌جا برویم! نه، کجا این حرف درست است؟! الآن در همین مجالس شیعیان که شما می‌فرمایید، وحدت‌وجود و وحدت‌موجود اشاعه پیدا می‌کند. منِ نوعی که با فرمایش‌های شیخ احمد احسائی آشنا شده‌ام که ایشان وحدت وجود و موجود را رد می‌کند، من نمی‌توانم اجازه بدهم جوان مکتبی برود پای منبری بنشیند که طرف می‌گوید من شیعهٔ اثناعشری هستم، ولی رسماً در بحث توحیدی‌اش دارد وحدت‌وجود را ارائه می‌کند، رسماً روی منبرش تنقیص‌الائمه دارد، از کسانی است که نسبت‌به شئون اهل‌البیت علیهم الصلاة و السلام مقصرند. من چطور اجازه بدهم؟! شما می‌گویید همه شیعه هستیم، در هر مجلسی که حاضر شدیم اشکالی ندارد. نه، امام علیه‌السلام برعکس می‌فرماید. در ذیلِ آیهٔ شریفهٔ «فلینظر الانسان الی طعامه» (عبس: ۲۴)؛ باید انسان نگاه کند به غذایی که می‌خورد، فرمود: «علمِه الذی یأخذه ممّن یأخذه» (بحار الانوار، ج۲، ص۹۶)؛ به علمش نگاه کند که از چه کسی می‌گیرد. این جوان شاید جاهل باشد. نباید به او گفت: هر‌جا منبری دیدی، برو. محرابی دیدی، برو پشت‌سرش. نه، امام علیه‌السلام می‌فرماید: «لاتصلّ خلف احد الّا... من تثق... بدینه» (الفقه المنسوب للامام الرضا علیه‌السلام، ص۱۴۴)؛ نماز نخوان پشت‌ کسی مگر آنی که به دینش ثقه داری. من چطور اجازه بدهم جوان برود پای منبر کسی بنشیند که وحدت‌وجود را روی منبر اشاعه می‌دهد، تنقیص‌الائمه دارد و امثال این عقیده‌های باطل را منتشر می‌سازد؟! برعکس، انسان باید دقت کند که فرزند او از چه کسی علم را یاد می‌گیرد. اما این‌که می‌گویید: همه شیعه هستیم؛ چرا شیخیه کناره گرفته؟! بله، همه شیعه هستیم. همه محبِ امیرالمؤمنین هستیم. جامعه جامعهٔ شیعه است. اما ما را منزوی کرده‌اند! حتی در زمان آقای بروجردی، آقای فلسفی تلاشی کرد. ولی از‌طرف حوزه همکاری‌ای صورت نگرفت و شیخیه به رسمیت شناخته نشد. هرچند بحمدالله امروزه تقریباً رسمیت پیدا کرده است و در بعضی آثار، نظریات مکتبی به‌طور رسمی مطرح می‌شود. در‌ضمن، از دو طرف، هم از‌طرف شیخیه، هم از‌طرف خارج مکتب، تلاش‌هایی بوده که این انزوا برطرف شود. دویست سال بعداز تکفیر برغانی، حصاری دور مکتب کشیده شده. ما را منزوی کرده‌اند. ما را مثل جذامی‌ها مطرود کرده‌اند! استدلال برغانی این است که می‌گوید: جناب شیخ احمد احسائی، معادی که شما می‌گویید همان معاد ملاصدرا است و معاد ملاصدرا کفر است. همین یک معادلهٔ ریاضی می‌شود. پس معاد شما هم کفر است! این تعبیر را می‌آورد. و‌حال‌آن‌که شیخ احمد احسائی مرتب می‌گوید که من نزدیک هزار صفحه کتاب شرح‌‌ العرشیه نوشته‌ام و مواضعم را جدا کرده‌ام. من عرضم همین بود که ایشان پس‌از تکفیر شدن هم رفت‌و‌آمد دارند. شاهزادگان در کرمانشاه و جاهای دیگر ارادت‌های ویژه خدمت ایشان داشتند و ایشان سفر را ادامه می‌دهند و رسائلی می‌نویسند. مهمان: قضیه‌ای که فرمودید، بیشتر روی این هستم که بابا، در جامعهٔ علمی پزشکی، یک مریض را ‌می‌خواهند جراحی بکنند، تیم پزشکی تشکیل می‌دهند که اگر این [بیمار] فشارش این است یا اگر درد دارد، این‌طور بیهوشش کن. بعدش می‌رسم به این نکته که در مسائل دینی‌مان، یک‌چنین تعامل را در گذشتگانمان خیلی کم دیده‌ایم. وقتی آقا کم می‌آورده، تکفیر می‌کرده. شما مثلاً اگر معاد جسمانی را قبول داری، بنشین دو جلسه ببین... موسوی: حامد اَلگار که نویسندهٔ مشهوری است می‌نویسد که تکفیر یک حربه بوده (دین و دولت در ایران، ص۴۴). حربهٔ تکفیر مثل برخورد با مرحوم شیخ احمد احسائی. در بحث معاد، ایشان می‌گویند: آنچه طبق قرآن و روایات ضروری است، این است که معاد جسمانی است. در لفظ، این اتفاق وجود دارد. همه قائل‌اند. اما در کیفیت، اختلاف است. برخی می‌گویند اصلِ معاد جسمانی است و کیفیتش نظری است. اصل معاد ضروری است، تفصیلش نظری است. این اصطلاح علمی‌شان است که می‌گویند. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش پنجم شیخ مرحوم می‌گویند: من هم معاد جسمانی را قبول دارم. اما نکته اینجا است که چند مسئله در روایات شیعه ضروری است. یکی از مسائل ضروری این است که در روایات فرموده‌اند: این بدنی که شما در اینجا دارید به بهشت نمی‌رود. آن پیرزن آمد خدمت رسول‌الله صلی الله علیه و آله که من را دعاء کنید به بهشت بروم. حضرت فرمودند: پیرزن‌ها بهشت نمی‌روند! جریانش را شنیده‌اید. او رفت گریه کرد. بلال حبشی گفت: چرا گریه می‌کنی؟! گفت: رسول‌الله فرموده‌اند پیرزن‌ها به بهشت نمی‌روند. بلال نزد رسول‌الله رفت و گفت: چرا این را فرمودید؟! فرمودند: سیاه‌ها هم بهشت نمی‌روند! باز پیرمردی آمد و گفت: چرا این‌ها را به‌گریه انداخته‌اید؟! فرمودند: پیرمرد‌ها هم بهشت نمی‌روند! این‌ها هر‌سه ناراحت شدند. بعد حضرت فرمودند: فرمایش من توضیح دارد. این‌ها بدل می‌شوند. او رنگش تغییر می‌کند. آن پیرزن و پیرمرد جوان می‌شوند (بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۹۵). اهل بهشت به سن حضرت عیسی هنگام عروج هستند که سی و سه سال بوده (همان، ج۸، ص۲۱۸ و ج۱۴، ص۲۴۷). این‌ها ضروریاتِ بحث معاد است. چطور این بدن بخواهد دقیقاً همان بدن آخرتی باشد؟! در روایات است که در‌مورد شیعیان می‌فرمایند: «مبیضة وجوههم» (همان، ج۷، ص۱۹۴). ممکن است یکی مثل جناب لقمان سیاه‌چهره باشد. اما می‌فرمایند: «مبیضة وجوههم.» این نورانی بودن و سفید بودن صفاتِ ابدانِ بهشتی است. این ضروریِ بحثِ معاد است. منظور این است که بحث کاملاً مشخص است. بدنِ آنجا مطابق اوضاع آخرت است. و شیخ مرتب می‌گوید: معاد من با معاد ملاصدرا اختلاف دارد. کاملاً مختلف است. ایشان می‌گوید: من ماده را مادهٔ دنیوی می‌دانم. همین مادهٔ دنیوی به آخرت می‌رود. صورت را صورت آخرتی می‌دانم که صورت اعمال باشد. در آخرت، تشخص ما به اعمالمان است. اما آنچه صدرا در بحث معاد بیان می‌کند، فقط معاد صور است. اصلاً به عود مادهٔ دنیوی قائل نیست. آنچه مُعاد است... مُعاد یعنی مایُعاد. می‌گوید: مُعاد، در مَعاد، صور است. مادهٔ دنیوی نابود می‌شود. شیخ مرحوم می‌فرماید: حتی اگر قائل بشوی که آنجا به تو ماده‌ای غیر‌از این ماده می‌دهند، این ظلم است. یعنی خدا باید یک ماده و صورتی را عذاب کند که اینجا نبوده است! نکته اینجا است که همان‌طور که زمین و زمانِ آخرت، آسمان و زمین آخرت تغییر می‌کند، بدن‌های ما هم باید مناسبِ آنجا شود. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات» (ابراهیم: ۴۸). وقتی زمین و آسمان تبدیل می‌شود، آن چیزی می‌شود که ما آنجا می‌رویم. البته همین زمین و آسمان است. شیخ مرحوم می‌فرماید: این «غیر» در «یوم تبدّل الارض غیر...»، این فقط در صورت است، نه ماده. ایشان می‌فرماید: همین زمین و آسمان در آخرت هم هست. ما جای دیگری قرار نیست برویم. مثلاً این‌طور نیست که وقتِ آخرت، همه سوار سفینه بشویم و از این کهکشان راه شیری بیرون برویم و به کهکشان دیگری برویم. بهشت و جهنم آنجا باشد. نه، بهشت و جهنم همین‌جا است. همه اینجا است. اما «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات». وقتی زمین و آسمان تغییر می‌کند، سؤال این است: بدن‌های ما نباید تغییر کند و مناسب آن حال‌و‌هوا شود؟! شیخ مرحوم می‌فرماید: مُعاد همین بدن است. اینجا زید فرزند عمرو را می‌شناسید. همین زید بن فلان در آخرت است؛ اما آنجا مناسب آن عالم است و لطافت می‌یابد. تعبیر ایشان این است که جسم لطیف می‌شود. بارها می‌فرماید و تأکید دارد که همین جسم است، اما لطیف می‌شود. مهمان: آن جسم لطیفی که آنجا نه مانند اینجا خورد و خوراک دارد، نه پوشاک دنیایی دارد، نه دفع فضولات دارد، این چطوری می‌خواهد برود بهشت و از نعمت‌های بهشتی به صورتی بهره ببرد؟! ما مثلاً الآن سوپ می‌خوریم و این جسم ما لذت می‌برد؛ این احتیاج به دفع هم دارد. موسوی:‌ امام علیه‌السلام مثال می‌زنند. این در حدیث است که سائل از امام سؤال می‌کند که شما می‌توانید نمونه‌ای از ابدان بهشتی را در این عالم بگویید که می‌خورد و دفعی ندارد؟ امام به جنین مثال می‌زنند (بحار الانوار، ج۱۰، ص۱۵۲). یعنی این نمونه باشد. نه این‌که دقیقاً بینشان این‌همانی برقرار باشد. امام علیه‌السلام از‌باب تقریب ذهن بیان می‌کنند. اما به چه کیفیت است؟ آن را ما نمی‌دانیم. این جهاز هاضمه‌ای که الآن ما داریم، این دستگاه گوارشی که داریم، آیا همین دقیقاً آنجا است یا مناسب آنجا است؟ این را نمی‌دانیم، ولی قائلیم بدن داریم. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش ششم مهمان:‌ ایمان داریم که خداوند این را که فرموده، همان راست و صحیح است. آیا اگر مثلاً این باعث بشود طرفِ من بگوید: آقا، من برای این [مطلب] دلیل می‌خواهم، آیا من می‌توانم او را تکفیر کنم؟ موسوی: نه‌خیر. اما اگر او ما را تکفیر کرد چه؟ نکته اینجا است! امام علیه‌السلام حکم این را بیان کرده‌اند. مرحوم شیخ احمد احسائی می‌گویند: شما می‌گویید معادی در کار است. معاد هم جسمانی است. در روایت هم هست که اگر یک تار موی حور‌العین را در این عالم بگیرند، کل عالم از آن مدهوش می‌شود (بحار الانوار، ج۸، ص۱۲۱ و ج۸۳، ص۳۷). چه بدنی باید باشد که با حور‌العین هم‌آغوش شود؟ بدن آخرتی باید مناسب آنجا باشد. ایشان می‌گوید: من نظریه و تحلیلم این است که بدن باید لطیف شود تا مناسب آن حور‌العین شود. یا بدن باید لطیف شود که آن عذاب را تحمل کند. خدا می‌فرماید: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب» (نساء: ۵۶). بدن حتماً باید لطیف شود که بتواند تحملِ آن عذاب را داشته باشد. وگرنه این بدن خاکستر می‌شود، ذوب می‌شود، تمام می‌شود. شیخ مرحوم می‌فرماید که این تحلیل من است. شما، شمای عالِم، اگر نظریهٔ مترقیانه‌تری داری، بیا بیان کن. اما ایشان که نظرش را بیان کرد، ایشان را تکفیر کردند. مایی که تابع شیخ هستیم باید چه‌کار کنیم؟ ما به روایات مراجعه می‌کنیم. روایات می‌گوید: «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «شرح حدیث المعرفة بالنورانیة»، ص۸۷ _ بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۶۳). کسی که تکفیر کند، این‌طور نیست که بگوید تو کافری و هیچ تأثیری در عالم نگذارد. می‌فرمایند: کسی که مؤمنی را تکفیر کند، یکی از این‌ها کافر شده. این خیلی حکمِ سنگینی است! ببینید، کسی می‌آید از امام زمان اسم می‌برد و می‌گوید: من قائل به امام زمان هستم. از‌آن‌طرف می‌آید شیخ احمد احسائی و شیخیه را تکفیر می‌کند. این وظیفهٔ ما را سنگین می‌کند، در‌قبالِ چه‌ کسی؟ در‌قبالِ یک عالم شیعه، به نام شیخ احمد احسائی. تقدیر شده که من امروز با شخصیتی در تاریخ شیعه به نام شیخ احمد احسائی آشنا باشم. کسی که اثرگذاریِ عظیمی داشته. باور کنید شاید چند هزار منبع مکتوب دربارهٔ شیخیه نوشته‌اند. این‌ها غیر‌از هزاران آثار شیخیه است که علمای این مکتب نوشته‌اند. فقط چند هزار منبع و مرجع و اثر و کتاب و مقاله و سایت است که در آن‌ها اسمی از شیخیه آمده. این چه تأثیری در این دویست سال است! این یعنی تأثیرگذاری عمیق در تاریخ ایران. نمی‌شود کسی از قرن سیزده هجری یاد کند، از شیخ احمد احسائی یاد نکند! ایشان این‌قدر اثرگذار است. تقدیر شده من با این شخصیت آشنا شوم. می‌آیم زندگی‌اش را بررسی می‌کنم، می‌بینم مظلوم واقع شده. وظیفۀ شرعی‌ام همین است که فرموده‌اند: «کن للمظلوم عوناً» (غرر الحکم و درر الکلم، ص۵۲۹) و «ان کنتم لا‌محالة متعصّبین فتعصّبوا لنصرة الحق و اغاثة الملهوف» (همان، ص۲۵۸). وظیفۀ من است که از مظلوم دفاع کنم. شما می‌فرمایید در منبرت هفده بار نام شیخ را آوردی. یادم نیست کدام منبر بوده. شاید منبری بوده در ولادت شیخ یا وفات شیخ. باید اسم ایشان را می‌آوردم. من باید از این مظلوم دفاع کنم. وظیفه‌ام می‌دانم که از این بزرگواران نام ببرم و این بزرگواران را شارحان علوم ائمه اطهار علیهم‌السلام بدانم. یعنی من اگر مستقیم به کتب اربعه مراجعه کنم، کتاب الکافی را بخوانم، شاید این‌قدر نفهمم؛ تا این‌که توضیح آن روایت‌ها را از کلام شیخ یا آقای کرمانی را بخوانم. این بزرگواران شارحان بیانات معصومین ما هستند. من مرتب می‌گویم حاج محمدکریم کرمانی، اما نیتم بی‌احترامی به حضرت صادق علیه‌السلام نیست. نعوذبالله. من آقای کرمانی را شارح کلام امام صادق علیه‌السلام می‌دانم. من تعصبم تعصبِ معصومین است، اما بهترین شارح برای حدیث طینت در بحث معاد (بحار الانوار، ج۶۴، ص۱۰۲ تا ۱۰۸)، برای حدیث عَجْبُ‌الذَّنَب (صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۷۱)، کیست؟ تعبیر عجب‌الذنب را رسول‌الله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند. آن عجب‌الذنب که از انسان می‌ماند چیست؟ آیا مثلاً به‌اصطلاح دنبالچۀ ما است که بعضی‌ها توضیح می‌دهند یا دی‌اِن‌اِی است؟ یا این بیانی چاره‌ساز است که ایشان برای بحثِ طینت مطرح می‌کند؟ من ایشان را شارح کلام حضرت صادق می‌دانم که همه‌اش تعظیمش می‌کنم. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش هفتم مهمان: در طیِ این دویست سال، از علمای دینی کسانی نبوده‌اند که توضیحاتشان در رابطه با مسائل دینی بالادست این‌ها باشد؟ یعنی در رابطه با تمام مسائل دینی، در رابطه با تبیین قرآن، تشریح قرآن، تفسیر قرآن. موسوی: فرمایشاتی که علماء فرموده‌اند، همه‌اش روی چشم ما جا دارد و شکی در این مسئله نیست. احتمالاً علمایی برتر از بزرگان بوده‌اند؛ ممکن است بعضی‌هایشان را پیدا کرده باشیم، ممکن است بعضی‌هایشان را هم بی‌خبر باشیم. ما که عالِم به کل جهان نیستیم. ممکن است الآن در آفریقا عالِمی باشد که خیلی برتر از شیخ باشد. ما هیچ تعصبی نداریم. در بحث رکن رابع همین را می‌گوییم. من آدرس بدهم. ارشاد العوام نوشتهٔ حاج محمدکریم کرمانی است. ایشان خودش، از‌نظر علمی، از امثال ما خیلی به شیخ مرحوم نزدیک‌تر است. ایشان در ارشاد العوام می‌فرماید: بسا در زمان شیخ احمد احسائی کسی برتر از شیخ بوده باشد، ولی ما نشناخته‌ایم و درنیافته‌ایم. ما رکن رابع را در ایشان منحصر نمی‌کنیم (مکارم الابرار (فارسی)، ج۵، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد چهارم»، ص۲۵۴). تفاوتِ ما با کرمانی‌ها همین است. شیخیهٔ کرمان، مشهور به ناطقیه، به لزوم وحدت ناطق شیعی قائل‌اند. ما به‌ عنوان شیخیهٔ باقریه شهرت داریم، یعنی تابعان حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی (۱۲۳۹ تا ۱۳۱۹ ق). ما دقیقاً در‌مقابل آن‌ها می‌گوییم: ارشاد دارد این را می‌گوید که در زمان شیخ، چه‌بسا برتر از شیخ هم بود. در زمان شیخ، ممکن بود برتر از شیخ باشد. همین امروز شاید در آفریقا برتر از بزرگان ما باشد، ما بی‌خبریم. آنچه به‌دست ما رسیده علوم این بزرگواران است. در معرفت در‌مقابل وحدت‌وجود، رد وحدت‌موجود، شناخت مسائل مربوط به علم‌الفضائل ائمهٔ اطهار، ما امروز خودمان را مدیون این بزرگواران می‌دانیم. آقا، چرا همه‌اش از این بزرگواران می‌گویید؟! از علمای دیگر هم بگویید! ما از علمای دیگر هم می‌گوییم. ببینید کتب بزرگانمان در فقه و اصول‌فقه پُر و آکنده است از نظرات علمای دیگر. ابن‌ادریس در سرائر چه گفته، فلانی چه گفته. علمای مختلفی بوده‌اند که علوم مختلف را بیان کرده‌اند. در کفایة المسائل می‌فرمایند: چنان‌که فقهاء فرموده‌اند. یعنی بحث اجماع فقهاء، در مسائل مختلف، خیلی اهمیت دارد. این‌طور نیست که علماء را کلاً کنار گذاشته باشیم. اما امروز ما خودمان را مدیون بزرگان دین می‌دانیم. مثلاً در معاد، مدیون شیخ احمد احسائی می‌دانیم. مهمان: یعنی این معاد را به این صورت که آقای شیخ احمد احسائی گفتند، ائمه معصومین نگفتند؟! موسوی: فرموده‌اند: «ان حدیثنا صعب مستصعب» (بحار الانوار، ج۲، ص۱۹۰)؛ احادیث ما سخت است. حضرات معصومین صلوات الله علیهم معاد را همین‌گونه بیان کرده‌اند. اما برای نمونه، حضرت صادق علیه‌السلام دربارۀ طینت می‌فرمایند: «تبقیٰ فی القبر مستدیرة» (همان، ج۷، ص۴۳). آنچه از انسان می‌ماند چیست؟ طینتِ انسان. این طینت چیست؟ در روایت‌ها، هیچ شرحی نداریم. علماء در شرحِ همین حدیثِ طینت بحث‌ها دارند. «تبقیٰ فی القبر مستدیرة»؛ طینت به‌طور مستدیر در قبر می‌ماند. بعضی‌ها گفته‌اند: در قبر، چیزی کروی می‌ماند که مثلاً اندازهٔ عدس است. مفصل بحث دارد. من وارد نشوم. اما بزرگان مکتب استبصار شرح داده‌اند. این‌که شما می‌گویید: آیا ائمه نفرمودند؟ چرا، فرمودند. اما در زمان این بزرگواران علیهم‌السلام تقیه بوده. حتی در زمان این بزرگواران، برخی‌از پرسش‌کننده‌ها سنی بودند و باید مسئله را مناسب حال آنان پاسخ می‌فرمودند. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش هشتم و پایانی مهمان: واقعاً هضم مطالب با توجه به معلومات امروز... همان طینت را که شما می‌فرمایید، الآن مثلاً دی‌اِن‌اِی می‌گویند. ولی همان دی‌اِن‌اِی را هم ممکن است پنجاه سال دیگر یک چیز دیگر بگویند. موسوی: من می‌گویم حتی این دی‌اِن‌اِی منافاتی با نظریهٔ شیخ در بحث طینت ندارد. می‌خواهم این را عرض کنم. یعنی آن بحث هنوز هم کارایی خودش را در معاد دارد. ممکن است بپرسید: چرا همه‌اش از این بزرگواران می‌گویید؟! ما اعتقاد خودمان را در بحث توحید و نبوت مرهون و مدیون این بزرگواران هستیم. مگر ائمه علیهم‌السلام نفرمودند؟! فرمودند، اما راه شرح آن‌ها را در فرمایشات این بزرگواران دیدیم. آقا، چرا هفده بار از شیخ مرحوم اسم بردی؟! ما این بزرگواران را شارح علم حضرت صادق علیه‌السلام می‌دانیم. کس دیگه‌ای نبوده یا نیست؟! ما نیافته‌ایم. چرا شما در مساجد دیگر نمی‌روید؟! ما اعتماد نداریم. مسائل عقیدتی هم که بیان می‌شود، نوعاً آمیخته به مسائل سیاسی و حزب‌گرایی‌های سیاسی و امثال این‌ها است. اعتماد نیست. علت این است. چرا جدا شده‌اید؟! ما را طرد کرده‌اند. منزوی کرده‌اند. چرا فلانی را تکفیر می‌کنید؟! به‌خاطر این‌که او اول ما را تکفیر کرد و امام به ما فرموده‌اند: «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما.» از‌میان تکفیرکننده و تکفیرشونده، دست‌کم یکی کافر است. می‌بینم اعتقادم درست است. معاد را که قبول دارم. جزو اصول دین می‌دانم. معاد را جسمانی می‌دانم. اما با چه جسمی است؟ جسم مناسب آخرت است. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات.» همان‌طور که همین زمین و آسمان مناسب آخرت می‌شود، جسمش هم مناسب آنجا است. وقتی کسی این عقیده را تکفیر می‌کند، وظیفه‌ام را امام علیه‌السلام تعیین کرده که «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما». شما تعبیری اولِ بحثتان داشتید که ما چرا در‌پیِ جهانی شدنِ مکتبیم. ببینید، خودِ همین مفهوم هنوز گنگ است. جهانی شدن یعنی چه؟ آیا منظور از جهانی شدن یعنی ما می‌خواهیم همه‌ را شیخی کنیم؟! نه، اصلاً ما این بحث را نداریم. ‌یا اصلاً دنبال تبلیغ نیستیم و تبلیغ نمی‌کنیم. این‌که استاد ما حفظه‌الله بحثِ جهانی شدن را مطرح می‌کنند، ما هرگز دنبال این نیستیم که فلان دانشمندِ آتئیستِ آمریکایی که در دانشگاه تدریس می‌کند، بخواهیم شیخی‌اش کنیم. اصلاً معنی ندارد. او در اسلامش مانده، بعد ما بخواهیم او را شیخی کنیم؟! نه. پس این جهانی شدن یک اصطلاح است. در سخنرانیِ چهل‌دقیقه‌ای یا کمتر که ایشان صحبت می‌کنند، فرصت بسط و توضیح‌ دادنش نیست. من عرض کنم که منظور از جهانی شدن این نیست که ما بخواهیم همه را شیخی کنیم. منظور از جهانی شدن مکتب شیخ احمد احسائی یعنی این‌که اندیشهٔ شیخ احمد احسائی در‌کنار دیگر اندیشه‌ها مطرح شود. این می‌شود جهانی شدن. ما هرگز دنبال این نیستیم که بخواهیم همه را شیخی کنیم. اصلاً معقول نیست. اولاً که دنبال حزب‌بازی نیستیم که بخواهیم شما شیخی شوید. ما دنبال این نیستیم. بعد هم شیخیه مگر فرقهٔ خاصی است که ردای خاصی و خرقه‌ای بخواهیم بدهیم؟! این‌طوری نیست. یکی از طلبه‌ها در فضای مجازی با من آشنا شده. گفت که من می‌خواهم شیخی شوم؛ باید چه‌کار کنم؟ به‌مزاح گفتم: برو غسل تعمید کن! چه بگویم؟! مگر ما می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟! شیخی شدن یعنی همین که شیعهٔ اثناعشری هستیم، همین که انسان به علمای شیعه محبت داشته باشد. مثلاً بدانی حرف‌های شیخ مرحوم درست است یا ایشان عالم شیعه بوده، دیگر کفایت است. اصلاً ما دنبال فرقه‌سازی نیستیم. همین که نظریات مکتب استبصار (مکتب شیخیه) در‌کنار دیگر اندیشه‌ها مطرح شود، این جهانی شدن است. در مقالات، در سایتی که دارم، در کانالی که در تلگرام دارم، در لایوهایی که در اینستاگرام دارم، مرتب شواهدِ این جهانی شدن را نشان داده‌ام. در بلژیک یا در فرانسه دربارهٔ شیخیه کتاب نوشته می‌شود و نظریهٔ میرزا محمدباقر شریف طباطبائی ارائه می‌شود. ایشان در قهی اصفهان به‌دنیا آمد. حوزه درسی‌اش محدود به همدان بود. بعداز واقعهٔ همدانِ ۱۳۱۵ به جندق رفت و بعداز چند سال آنجا از‌دنیا رفت. اما امروز در بلژیک یا فرانسه برای ایشان کتاب نوشته می‌شود. من اسم این را می‌گذارم جهانی شدنِ مکتب. یعنی ما بیش‌از این دنبال چیزی نیستیم. حال اگر شرایط رشد مهیا گردد و افرادی علاوه‌بر آشنایی قابلیت پذیرش هم داشته باشند، نورٌعلیٰ‌نور است. این یک مفهومِ مبهمی بود که نیاز بود این توضیح را در‌مورد آن عرض کنم. مهمان: من واقعاً خیلی استفاده کردم. هم می‌خواستم از این جلسه تشکر کنم و هم از سخنرانی‌های جناب‌عالی و هم‌چنین سرور عزیزم. از شما خواهش می‌کنم سلام من را هم به ایشان برسانید. موسوی: این لطف و التفات شما است. بنده توفیق داشتم که خدمتتان برسم و استفاده کردم. اللهم صل علی محمد و آل‌محمد @AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده شهداء الفضیلة و مستدرک آن علامه امینی در این کتاب درباره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه نوشته است: 🔸«الشیخ أحمد بن زین‌ الدین الأحسائی [...] أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف‌ الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ أحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ أحمد بن محمد من آل عصفور. و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.» 🔹احمد بن زین‌الدین احسائی یکی از بزرگان علماء است. روایت می‌کند از سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف‌الغطاء و سید ‌علی‌ صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت می‌کنند شیخ حسن صاحب جواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب اشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ ق ازدنیا رحلت فرمود. @AghayedNet