✔️🔻عمیان و فیل
و کاربستهای این تمثیل در آثار مکتبی
🔸بخش پنجم
۵. خطوط بین کارنامههای مذاهب مسیحی و هندو بههمریخته است. شناخت گاندی از مسیح و ساختار دین او باعث پرورش ظرفیت غیرخشونتآمیز و خلاقیتِ بینِ مذهبی گردید. ما از این فرایندهای انتقال و دگرگونی چه میسازیم؟ صلیب درحالحاضر جزئی از کارنامه مذهبی برخیاز هندوها شده است. درضمن اتخاذ یک رویکرد مسیحی، مرگ مسیح برروی صلیب نمیتواند جدای از عشق او به موعظه و تعلیم دشمن باشد. با مطالعه این دگرگونیها و این دور زدنها و گرداگردیها، ممکن است تعجب کنیم که چگونه به این اتفاقنظر رسیدهایم که گنجینههای دینی خود را آن هنگامی میتوانیم بفهمیم که آنها را بدهیم و دوباره دریافت کنیم، درحالی که این گنجینهها در این تبادلات غنی و دگرگون شدهاند (Circling the elephant, p 253).
۶. الهیات تطبیقی یعنی آنچه من میگویم درباره تو و سنت تو از واقعیت بینهایت و دانش خودم و تقدیر و تشکرم از آنچه تو میدانی. این وابستگی بینابین شناخت خدا و شناخت همسایه معنیِ عمیقِ جمعگراییِ ارتباطی یا ائتلاف است. ما باید با هم گرداگرد فیل بچرخیم، اگر قرار است یکدیگر را بفهمیم؛ چه رسد به اینکه فیل را درک کنیم. اگر بخواهم بدانم که چرا تو فیل را بهطریقه خود نامگذاری کردهای و مثلاً فیل را ستون یا طناب آویزان از آسمان نامیدهای، باید تلاش کنم تا مانند تو بدانم و این مستلزم آن است که من هم از آن جهتی که تو به فیل نزدیک شدهای نزدیکش شوم. درحقیقت، من باید چند نفر شوم، بدون رها شدن از وفاداری به آنچه از سنتِ خود میدانم. در حرکت بهسوی آنچه تو میدانی، من باید خطر دگرگون شدن را بهجان بخرم. باید تلاش کنم تا ببینم چگونه ممکن است حق با هر دوی ما باشد، چگونه تفسیرِ من و تو درکنار هم بیشاز تفسیرِ منِ تنها به من آموزش میدهد (Circling the elephant, p 254).
بهنظر میرسد پیام کتاب گرداگرد فیل به رسمیت شناختن ادیان مختلف و سنن متفاوت است؛ چراکه هرکدام بخشیاز حقیقت را بازگو میکنند. نویسنده بر الهیات تطبیقی و الهیات سازنده تأکید میکند و این سخنش را میتوان بهعنوان شعار کتاب درنظر گرفت: «ما باید با هم گرداگرد فیل بچرخیم، اگر قرار است یکدیگر را بفهمیم؛ چه رسد به اینکه فیل را درک کنیم.»¹
وی بعضی تناقضات را کاملاً ظاهری و بیریشه میداند و مثال میزند و میگوید: بعضی اختلافات مانند این گفتوگو است که کسی میگوید: صندلی سبز است و طرف مقابل میگوید: ای بیخرد، صندلی از چوب است (Circling the elephant, p 4).
از نگاه دینی و مکتبی، میتوانیم بگوییم این تمثیل برای نگاه ظاهری به حقایق غیبی مناسب است؛ اما آیا لزوماً تکتک این نگاهها باید محفوظ بماند و همهٔ این نگاهها را درکنار هم داشت تا به حقیقت برسیم؟! نویسندهٔ کتاب گرداگرد فیل بر این باور است. اما بزرگان دین اعلی الله مقامهم میفرمایند که این نگاههای تکبعدی (نگاه عمیان به فیل) لزوماً نگاه صحیحی نیست و چهبسا از بُن خطا باشد.
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ “We must circle the elephant together if we are to understand each other, let alone the elephant.” (Circling the elephant, p 254)
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه که در ماه مبارک رمضان (
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه مبارک رمضان (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺یادداشتی کوتاه بر نسخهای از تفسیر مرآة الأنوار و مشکاة الأسرار
@AghayedNet
✔️🔻عمیان و فیل
و کاربستهای این تمثیل در آثار مکتبی
🔸بخش ششم
این بزرگواران اعلی الله مقامهم از این مثال برای انتقال بعضی مفاهیم عمیق استفاده فرمودهاند که به نمونههایی اشاره میکنیم:
۱. کورِ مادرزادی که فیل را لمس کرده، از فیل چه میداند؟ آنچه تصور میکند و نام «فیل» بر آن میگذارد صرفاً بخشیاز فیل است، نه همه آن. مثلاً پای فیل را لمس کرده و گمان میکند فیل همچون ستون است و تا نام «فیل» را میشنود، بر بعضِ فیل (پای فیل) حمل میکند و بر تمامِ فیل حمل نمیکند. در اصطلاح منطق، این را دلالت تضمنی میگویند (دربرابر دلالت تطابقی و التزامی) که یک تصور مبهم ایجاد میکند و البته تصوری کافی نیست؛ چراکه هر موجودی مرکب از اجزائی است که آثاری دارد. ازاینرو «فیل»ی که مصداقِ آن «ستون» باشد مسمای مبهمی است. مرحوم آقای شریف طباطبائی در کتاب شرح تهذیب المنطق از تمثیل عمیان و فیل استفاده فرمودهاند تا همین نکتهٔ علمِ منطق را بیان نمایند.¹
۲. ایشان اعلی الله مقامهم این تمثیل را برای کسانی بهکار بردهاند که درمیان احادیث اهلالبیت علیهمالسلام اختلاف میبینند. میفرمایند: کلمات اهلالبیت علیهمالسلام مطابق عقول ایشان است. این عقول که اصل است و ماسوای آن فرع است، بهظاهر جمع است (عقلها)، ولی درحقیقت یکی است. قرآن صفت آن یک عقل است و موجودات شعاعهای آناند. درنتیجه اختلافی در سخنان ایشان علیهمالسلام نیست. مَثَل «اصحاب قالوقیل» که اهل ظاهرند و در این فرمایشات اختلاف میبینند مثَل «عمیان و فیل» است:
«سـر: کلماتهم علیهمالسلام طبق عقولهم التی هی الاصل و کل ما سواها هو الفرع و هی بصورة الجمع ولکنها مفرد و القرآن صفته و الموجودات اشعته اذ کان سراجاً وهاجاً فاین الاختلاف و انما مثل اصحاب القال و القیل مثل العمیان و الفیل فافهم تفهم ان کنت من القلیل و الّا فرده الی اهله تهتدی (فهذا خ) السبیل» (جواهر الحکم، ج۱، «اللوامع الحسینیة»، ص۲۵).
بزرگان میفرمایند: کلمات اهلالبیت معانی مختلف دارد. ایشان اعلی الله مقامهم از همین تمثیل برای کسانی استفاده میکنند که به همهٔ معانیِ کلماتِ اهلالبیت علیهمالسلام اِشراف ندارند و چهبسا معانیِ متعدد هم برای آن کلمات قائل نباشند. چنین افرادی در برخورد با فرمایشات معصومین و برداشت از آن دچار مشکل میشوند. سید مرحوم اعلی الله مقامه میفرمایند:
«فلایجوز لاحد انیحصر المعنی فیمن (فیما، نسخة) عرفه [...] و مثله کمثل العمیان و الفیل و لایحیط [...] بجمیع المعانی فی جمیع المراتب (المراتب الّا، نسخة) المحیط الذی لایجوز علیه المحاطیة» (جواهر الحکم، ج۱۴، «رسالة فی حل معمی لبعض فقه المخالفین»، ص۳۷۹).
دراینباره خود این بزرگوار عبارتی به زبان فارسی دارند:
«[...] ایشان [= ائمه علیهمالسلام] نور واحد و طینت واحدهاند، پس درمیان احادیث اختلافی نباشد. و آنکه اختلاف میبیند مثالش عمیان فیل است» (جواهر الحکم، ج۳، «رساله در جواب سائلی از چهار سؤال»، ص۴۶۹).
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در مقام نقد کسانی که هر روایت را در موضع خود قرار ندادهاند و میان احادیث «جمع» نکردهاند و جزئینگرند و بقیه مباحث را طبق همانی که فهمیدهاند قیاس میکنند، همین تمثیل را بهکار میبرند و میفرمایند:
«بالجملة لو احطت خبراً بما ذکرنا لوضعت کل حدیث موضعه و حمدت الله و عرفت ان القوم لمیحلّوا المسألة تحلیلاً تاماً حتی یظهر خوافیها و یتبیّن ما فیها و تکلّموا فیها من غیر انیحلّوها حلّاً تاماً. فهم فی القال و القیل کمثل العمیان و الفیل کل نظر الی جزء منه و قاس علیه ما بقی منه» (مکارم الابرار (عربی)، ج۱۸، «شرح النتایج المجلد الثانی»، ص۵۶).
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ «و ربما تتوجه الی المعنی التضمنی وحده لتوجهها الی ابعاض الشیء و عدم توجهها الی نفس الشیء و الی لازمه لعدم علمها بهما کمن عرف عظام الفیل مثلاً و لمیره و لمیعلم لوازمه فاذا سمع لفظ الفیل یدله علی ابعاضه و لایدله علی المسمی مطلقاً.» (دعائم الحکمة (عربی)، ج۴، «شرح تهذیب المنطق للتفتازانی»، ص۵۳۰)
@AghayedNet
✔️🔻عمیان و فیل
و کاربستهای این تمثیل در آثار مکتبی
🔸بخش هفتم
۳. بزرگان دین اعلی الله مقامهم در جاهایی از این تمثیل استفاده کردهاند تا بفرمایند که ادراک هر حقیقتی مَدرک مناسب نیاز دارد و اگر کسی بخواهد حقیقتی را با مدرکی نامناسب (ناهمگون و غیرهمجنس) درک کند، به کُنه آن نخواهد رسید:
«و لو سعی الانسان و امعن الفکر و الخیال مدی عمره انیدرک حقیقة من الحقایق مات فی القال و القیل و مثله مثل العمیان و الفیل و لایفوز من درکه بکثیر و لا قلیل. فعلی من رام درک الحقایق انیفتح عین تلک النفس القدسیة و ینظر بها فی عالم الحقایق و یراها بعین غیر حسیرة و یصل الیها بباع غیر قصیرة» (مکارم الابرار (عربی)، ج۶، «المجلد الاول من الفطرة السلیمة»، ص۵۷).
همین مطلب را با عبارتی دیگر چنین میفرمایند:
«ان القوم المتصرفین فی العلوم قبل انیعرفوا مدارکها یکونون کالعمیان و الفیل لایدرون من ای الی ای و یتعرضون لحل المسائل و الابرام و النقض و الاعتراض فمن هاهنا یأتی الاختلافات فی المسائل» (مکارم الابرار (عربی)، ج۹، «رسالة فی جواب الشاهزادة طهماسبمیرزا»، ص۲۵۷).
تعبیر دیگر از همین بیان، لزوم «دلیل» و وسیلهٔ مناسب است:
«و ان سلک فی السبیل من غیر دلیل کالعمیان فی بیان الفیل و کثر بینهم القال و القیل و البصیر یراهم علی الحال و اعتبر منهم المقال و لایعتنی بهم فی حال من الاحوال و تلک الامثال نضربها للناس و مایعقلها الّا العالمون. فان کنت من اهل الدیار فابتغ الوسیلة الی الدیّار و هی الدلیل البالغ الواضح الظاهر ظهور النار علی علم بل اوضح و انور و اظهر و اقوم فاَصغ لما اقول تنل المأمول ان سبقت لک من الله الحسنیٰ انشاءالله» (دعائم الحکمة (عربی)، ج۳، «شرح حدیث المفضل قدسسره و بیان اقسام الحجب»، ص۵۰۰).
شبیه این مطلب در کلمات فیض کاشانی هم هست و اشاره دارد به اینکه در تمثیل «عمیان و فیل»، کوریِ ظاهری مطرح است و در کوتاهیهای دینی و علمی، بیبصیرتی و جهل به تأویل وجود دارد:
«[...] کقصة العمیان و الفیل الّا ان تلک کانت لفقد البصر و قلة التحصیل و هذه لفقد البصیرة و الجهل بالتأویل» (الکلمات المکنونة، ص۲۵).
۴. تعبیر آوردن از حقایق باطنی و غیبی در عالَم ظاهر و کلمات، بسیار مشکل است. ازاینرو شخص حکیم بهاجبار، در هر موضعی، از آن حقایق تعبیری میآورد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻عمیان و فیل
و کاربستهای این تمثیل در آثار مکتبی
🔸بخش هشتم
۴. تعبیر آوردن از حقایق باطنی و غیبی در عالَم ظاهر و کلمات، بسیار مشکل است. ازاینرو شخص حکیم بهاجبار، در هر موضعی، از آن حقایق تعبیری میآورد. شخص ظاهربین میان این تعبیرات و آن حقایق تناقض میبیند؛ اما حکیم میگوید که هر تعبیر اشاره به جهتی از جهات آن حقیقت است و تناقضی درکار نیست. بزرگان دین اعلی الله مقامهم برای کسی که به آن حقیقت باطنی آگاه نیست و در تعبیرات تناقض میبیند، از تمثیل «عمیان و فیل» استفاده فرمودهاند:
«از طبیعت اشیاء هم حکما میتوانند تعبیر بیاورند که همچو میگوید. میشود حکیمی تعبیر بیاورد از قول آتش که آتش میگوید: من روشنم، من سوزانندهام، طبخکنندهام. این سخن آتش است. این را همه حکما میتوانند تعبیر بیاورند و میآورند و این تعبیر هم راست است. این هم زبان است. آنچه را حکما تعبیر میآورند از اقوال اشیاء راست هم هست. راست است و درست. اما عرض میکنم ملتفت باشید حالا یک جاییاش را میتوانند تعبیر بیاورند، یک جاییاش را نمیتوانند تعبیر بیاورند. یک جاییاش خیلی روشن بوده و واضح بوده بسا جاهل هم تعبیر میآورد. دقت کنید انشاءالله. پس تعبیرات حکماء و تأویلات حکماء بدانید همهاش بیپستا نیست. زبان هم هست. لغت هم هست. حضرت امیر تعبیر میآورند و لغت اشیاء را فرمایش میکنند. این هم لغتی است زبانی. با دست هم میشود گفت برو، اما لفظ برو نگفتهای. آنی که منظور تو است که برود، میخواهی با چشم بگو میخواهی با دست بگو میخواهی با زبان بگو. مثل اینکه میخواهی عربی بگو میخواهی فارسی بگو میخواهی ترکی بگو، مطلب را گفتهای. همهاش لغات مختلفه است و یک مطلب است. نهایت یک کسی همه الفاظش را میداند و میگوید، یک کسی همان یک گوشهاش را میبیند و میگوید. آن گوشهاش را که دید و گفت، دروغ نیست؛ راست است. بعینه عمیان و فیل؛ یکی دست به پاش زده گفته مثل ستون است. یکی دست به خرطومش زده. یکی دست به گوشش زده. هرجا دست خورده دروغ نیست. آنجا همانطور است؛ فیل بوده. لکن هیچکدام به حقیقت نرسیدهاند مگر آن کسی که تمامش را دیده و فهمیده و تعبیر میآورد. این است که علماء آنچه گفتهاند هرکدام هرچه گفتهاند هر که به هر زبانی باشد هر که هر علمی را ابراز داده و خیالی کرده از همینها است راه خیالش را بهدست میشود آورد و میشود دانست از آن راه لغزیده است. پس عمیان فیل را دست میزدند. یکی گفت فیل دراز است، راست گفته؛ پاهاش را دست زده. یکی گفت فیل آویزان است، راست است؛ به دمش دست زده. یکی به گوشش دست زده، گفته غربال است؛ راست گفته. آیا فیل همهاش همین است؟! نه، این اشتباه است. اما همه این اشتباهات را آن کسی که چشم دارد میبیند آن دمش بوده آن گوشش بوده آن دست و پاش بوده و هکذا وقتی اینها را به هم میچسبانی درست میشود. انشاءالله غافل نباشید، فکر کنید» (دروس، درس یکشنبه، ۲۱ ذیالقعده ۱۳۰۸).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet