✔️🔻شیخیه و ضدیت صددرصد با وهابیه
🔸وقتی محمد بن عبدالوهاب در سال ١١۶٠ق به شهر درعیه، از شهرهای مشهور نجد رفت و با محمد بن مسعود، جد آل سعود دیدار و با همکاری او اندیشه باطل خود را منتشر کرد، شش سال پیش از تولد عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلیاللهمقامه بود.
🔹در سال ١١۶۶ق شیخ احساء اعلی الله مقامه متولد شد و کودکی و جوانی را سپری میکرد. هر روز که میگذشت، سایه تفکر وهابیگری بر مناطق مختلف حجاز سایه میافکند. تاریخ آن بُرهه از جنایتهای خاندان وهابیها و مزدوران آنان آکنده است. این خباثتها در زندگی مؤمنانِ آن دوره تأثیرگذار بود و شیخ اعلی الله مقامه مستثنی نبود.
🔸آن بزرگوار پس از اینکه در سال ١١٨۶ به نجف اشرف و کربلاء معلی سفر کوتاهی کردند، یک سال بیشتر نگذشت که به احساء بازگشتند. پس از بازگشت، حدود سال ١١٨٨ با مریم دختر خمیس آل عصر ی قرینی ازدواج کردند. شیخ محمدتقی در سلخ ماه رمضان ١١٨٩ و شیخ علینقی در ١٩ شوال ١١٩١ متولد شد. این بزرگوار در آن دیار به امر تعلیم و تعلم اشتغال داشتند و نخستین اجازه خود را از شیخ احمد دمستانی در غُرّه ماه محرم ١٢٠۵ دریافت کردند.
🔹حدود سال ١٢٠٧ بود که حکومت آن نواحی به عبدالعزیز بن محمد رسید. این شخص از پیروان محمد بن عبدالوهاب بود و در نتیجه به کشتار عالمان و شخصیت های آن سامان اقدام کرد. آنها را میکشت و برخی را زجر و طرد میکرد. شیخ احساء به ناچار به بحرین فرار کردند. تقریباً ماه رمضان همان سال بود یا اندکی بعد.
🔸وقایع زندگی این عالم جلیل، مرحوم شیخ احمد احسائی ادامه داشت تا سال ١٢١۵ که بار دیگر حرکت وهابیت ایشان را به هجرت واداشت. اواخر آن سال حملههای وهابیها به نواحی شمالی حجاز شدت گرفت و مؤمنان هَجَر و اَحساء و قطیف و أوال را در تنگنا قرار داد. این بزرگوار به عزم زیارت مشاهد مشرفه عراق، بار دیگر مهاجرت فرمود.
🔹اندیشه وهابیگری، جای خود را باز کرده و ریشههای حکومت سیاسیاش در حجاز، تثبیت شده بود. از آن سو، در همین منطقه و به طور مشخص در احساء، اندیشه نورانی شیخ اع، در نقطه مقابل اندیشه وهابیگری جلوهای تازه داشت.
🔸فرقه وهابیت، ابتداء اظهار كردند که: ما مسلمانيم، ما مذهب توحيد داريم. اما در مقام مخالفت و معاندت برآمدند و به اسم توحيد اولياء خدا را مورد استخفاف و توهين قرار دادند. در نوشتههايشان نوشتند و گفتند و میگويند كه اول طايفهای كه شرک را داخل اسلام كرده شيعه است؛ زيرا به عصمت علی بن ابیطالب صلوات اللّه عليه معتقد است. وهابیان، این چنین اندیشه و با چنین تفکری پیشروی میکردند.
🔹و از آن سو، تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی، صددرصد ضدیت کامل با گزارههای مکتب وهابیت داشت. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمه «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان میشد.
🔸همزمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیثِ وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمام عیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود. از طرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و از طرفی آموزه های نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
🔹رویارویی و ضدیتِ شیخ و اندیشه او با وهابیگری، در تمام زندگیِ شیخ اع موج میزند. از انزجارش از وهابیگری گرفته تا مهاجرتهای اجباری و فرار از کشتار وهابیها و از مباحثات و مناظراتش با بعضی وهابیها گرفته تا بیان اندیشه «امام شناسی» در منظومه فکریش.
🔸بهجاست که اشاره کنیم شیخ مرحوم در احساء، با طرفداران محمد بن عبدالوهاب مباحثات و مناظراتی داشتند. گزارشی اجمالی از این مباحثات در بعضی آثارِ این بزرگوار ثبت شده است. همان مناظرات سبب شد که از ناحیه این اشرار به قتل تهدید شود و سبب شد به بحرین مهاجرت بفرماید.
🔹و اما اندیشه امام شناسی. به نظر میرسد بهترین تحلیلِ قضیه همزمانیِ مکتب شیخیه و انتشار مکتب وهابیت، اینگونه است که: مکتب شیخیه در صدد نفی و تخریب چهره وهابیت برآمده است. همزمانی این دو مکتب را باید اینگونه تحلیل کرد که با ارائه منظومه فکری مرحوم اَحسائی و ارائه «امام شناسیِ» کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و بیان فضائل معصومین علیهمالسلام و توضیح معرفت نورانیت آن بزرگواران، قولاً و عملاً آموزههای مکتب وهابیت نفی شد.
🔸وهابیت، اندیشه خشک و پوچی است با نگاهی سطحی به گزارههای دینی و مُنکر مباحث عرفانی و معنوی. ماتریالیسم صِرف و منهمک در پوسته و قشر.
و شیخیه اندیشهای ژَرف و نورانی که پرچمدار تفصیل مباحث باطن دین و نظامدهنده به روایاتِ باطنیِ تشیع است.
@AghayedNet
✔️🔻دووجهیِ طائفهٔ احقاقیه؛
عبارات آخوند ملا محمدباقر اسکوئی
یا صفحات مجهولالهویه اینستاگرامی؟!
اخیراً یکیاز صفحات مجازی منتحلین به شیخ مرحوم، عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه را -نعوذبالله- به احمد الحسن، دجال بصره، تشبیه کرده و به این بزرگوار نسبت «خزعبلات» و «جنون» و... داده است. همهٔ این نسبتهای ناروا هم در بدفهمی کلمات ایشان ریشه دارد.
تصحیحِ بدفهمیِ نویسنده یا نویسندگان آن صفحه تکنگاریِ دیگری میطلبد؛ هرچند در نوشتارهای قبلی بهطور مکرر توضیح دادهایم.
این یادداشت صرفاً طرح یک پرسش است. پاسخ ازناحیه احقاقیها خواهد بود. بالاخره سخن پایانی و قضاوت عادلانه این جماعت درباره مرحوم کرمانی چیست؟!
بهتعبیر دیگر، سخن ایشان در گعدههای شبانه و خودمانی چیست؟ آیا همچون این صفحه مجازی، بدعت احمد الحسن در این روزگار را معادلِ امروزِ فرمایشاتِ مرحوم کرمانی میدانند؟
یا سخنِ خودمانیِ آنها همان فتوای آخوند ملا محمدباقر اسکوئی است که از مرحوم آقای کرمانی تجلیل کرده و نهایتاً اختلاف با این بزرگوار را اختلاف میان علماء قلمداد نموده است؟
بهتعبیر محاورهای، با خودشان چندچندند؟! ازطرفی از صلح و «مُصلح» سخن بهمیان میآورند و ازطرفی هتاکانه مینگارند!
یکیاز مریدان ملا محمدباقر اسکوئی (که از پیشوایان منتحلین به شیخ مرحوم در کربلاء و آذربایجان بوده) از او استفتاء نموده است.
دستخط اصلی این فتوا در کتاب الموسوعة الوثائقیة (ج۱ ص۱۲۰) چاپ شده است. همچنین بهخط یکیاز شاگردانش در ابتداءِ مجموعهای از رسالههای خطی استاد ثبت شده. تاریخ استنساخ چند ماه پساز فوت مرحوم آقای کرمانی است.
صورت استفتاء و فتوا چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
بعد قد سئلني بعض من الإخوان عن شأن شنف الآذان أغلوطة الزمان و نادرة الدوران جناب الحاج محمدکریمخان قدّس الله نفسه و عطر رمسه کیف حاله عندکم؟ أری الأقوال فیه بین مُفرِط لایُجوّز علیه الشبهة و الخطاء، و مفرِّط یحمل أکثر کلماته علی الخطاء!
أراد مني کتابة الجواب بعد الخطاب فأجبته:
إنه رحمهالله کان له في العلم ثبوتُ قَدَم و عاملاً لِما عَلِم طویل الباع في فنون العلوم و کثیر الإطلاع في خفایاهُ و الرسوم ولکن لایَسلَمُ الّا من بعین الله معصوم و غیره کاملهم تحصر زلاته. کفی المرءَ نبلاً أنتعد معائبه.
فما تریٰه من الإختلاف بین اثنین من علماء الشیعة لاسیما في المسائل النظریة في مبدء کانت أو معاد أو غیرهما فما ذاک إلّا لاشتباه من أحدهما في مَدارکهما و لایُرید احد منهما إلّا ما أراده أئمتهما علیهمالسلام إنما یریدان موافقتهم و إصابةَ مرادهم لا المکابرة و المخالفة کما هو شأن غیرهم فما یضرّ لهما ذلک الإختلاف لأنه إنما نشأ من اشتباه لواحد منهما حاشاهم من المکابرة و الخلاف، و السلام.»
به نمونهای عملی نیز اشاره کنیم. میرزا شفیع ثقةالاسلام اگرچه با مرحوم آقای کرمانی زاویه داشت، اما پساز رحلت ایشان سه روز برای ایشان مجلس عزاداری برپا کرد.
سید حسین یزدی در کتاب خطی خود گزارش داده و نوشته است:
«توفي المرحوم الحاج محمدکریمخان الکرماني في یوم الإثنین ۲۲ شعبان سنة ۱۲۸۸ في قریة تهرود علی بُعد أحد و عشرین فرسخاً من کرمان... و لمّا وصل نعیه إلی البلاد أقیمت عزائه فیها، ففي تبریز کان العزاء في تسعة أیام کل ثلاث لواحد و هُم ولیعهد مظفرالدین میرزا و الحاج میرزا شفیع ثقةالاسلام و المیرزا حسین ثقةالاسلام.» (اللئالی السرد، ص۲۷)
به پرسش این یادداشت بازگردیم. در گفتوگوهای خصوصی و عمومی خود درباره مرحوم کرمانی چه نظری دارند؟ آیا مشمول این آیهاند که «اذ یبیتون ما لایرضی من القول»؟! یا به این تصریحاتِ قولی و عملیِ پیشوایان خود اعتقاد دارند؟ و السلام علی مَن اتّبع الهدی.
۴ شوال ۱۴۴۴
۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
@AghayedNet
✔️🔻معبود و جهت عبادت
💠بخش دوم
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اشاد اللهُ شأنَه در کتاب ارشادالعوام میفرمایند:
۱. بدانكه فرق است مابين معبود و جهت عبادت و اين فرق را علما و حكما برنخوردهاند مگر كمی و لابد است كه بشناسی تا عبادت تو صحيح باشد.
بدانكه معبود آن كسی است كه تو بنده و برده اويی و او تو را خلق كرده و محتاج به تو و مثل تو نيست.
۲. چون اين را يافتی پس بايد بدانی كه خدای تو نبايد كه به عقل و فهم و ادراك و تصور تو بيرون آيد و نبايد مثل تو باشد كه اگر غير از چنين كسی را خدا دانی مشرک میباشی به خدای عزوجل و بتپرستی پس آنكه به خاطر گذشت و به تصور درآمد و تو او را يافتی معبود نباشد و شايسته آن نيست كه او را بپرستی.
۳. و اما جهت عبادت كه گفتيم آن كس يا آن چيز است كه خدای معبود يگانه گفته است كه تو رو به آن كنی يا خدمتی به نسبت به او بكنی يا كاری برای او كنی يا حرفی درباره او بزنی يا اطاعتی از او بكنی يا چيزی از او بطلبی يا چيزی به او بدهی و امثال اينها (در ضمن مثال، توضیح میفرمایند.)
۴. اگرچه خداوند از برای بندگان خود جهت عبادت قرار داده است لكن معبود، اوست و مقصود او و نبايد كه شخص ملتفت جهت باشد و جهت طلبد اگرچه بايد مباشر جهت و رو به جهت باشد. نمیبينی كه بايد در نماز ملتفت دست خود شوی كه كجا گذاری و ملتفت پای خود شوی كه كجا گذاری و ملتفت زبان خود شوی كه چگونه او را حركت دهی ولی در همه اين احوال مكلفی به آنكه توجه به خدا داشته باشی و از غير او غافل باشی و او را طلبی بلكه او را عبادت كنی چنانكه گويا او را میبينی و گويا در نزد پادشاه مقتدری ايستادهای كه قادر و قاهر است و مطلع و آگاه بر ظاهر و باطن تو است.
۵. چون اين مطلب شريف را دانستی پس بدانكه فرق مابين معبود و جهت عبادت آن شد كه تو جهت عبادت را برای معبود میخواهی نه معبود را برای جهت عبادت. يعنی هرگاه معبود تو را به خدمتی ديگر وادارد دست از آن جهت برمیداری و به جهتی ديگر خواهی متوجه شد و اگر دل به جهت بسته بودی در مثل اين وقت دست از آن معبود برمیداشتی كه چرا امر به خلاف آن جهت مطلوب كرد.
۶. چون از برای بنده مراتب بسيار است يعنی عقلی دارد و نفسی و جسمی و از برای جسم مدرکهای جسمانی است و از برای نفس مدرکهای نفسانی و از برای عقل مدرکهای عقلانی و هريك هم همجوره و همجنس خود را درک میكند و از حد خود بالاتر نمیرود چنانكه در محل خود شرح اين مطلب را دادهايم و خدا نه از جنس جسم مردم است كه با مدرکهای جسمانی فهميده شود و نه از جوره نفس مردم است كه با مدرکهای نفسانی دانسته شود و نه از جوره عقل مردم است كه با عقل مردم ادراک شود و مردم با جسم غير از جسمانیها را نمیتوانستند ببينند و با نفس غير از نفسانیها را و با عقل غير از عقلانیها را و همه اين سه مرتبه بنده بودند و خدا را بايست عبادت كنند و خدا از ادراک همه بالاتر و برتر بود و هر سه از فهم او عاجز. پس از برای هر سه جهت عبادت ضرور شد كه هريك جهت مشاكل خود را طلبند و خدا را پرستند.
و مثل را در جسم آوريم تا به آن واسطه مطلب را برخوری. پس چون جسم را پشت و رويی بود و لابد بايستی كه رو به جهتی كند از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و فوق و تحت و خدا در جهت نبود يكی از جهات را برگزيد و جهت عبادت خود قرار داد و روی مردم را امر كرد كه رو به آن جهت كنند كه آن كعبه باشد و كعبه معبود و خدا نيست ولی جهت خدمتی است كه مردم مأمور به آن خدمت میباشند… . (تکتک جهات عبادت را در هر رتبهای شرح میفرمایند.)
@AghayedNet
✔️🔻معبود و جهت عبادت
💠بخش اول
یکیاز پژوهشگران در کانال تلگرامی خود نوشتهاند:
«... در شماری از مکتوباتِ برادرانِ دانشیِ علومِ اجتماعی میخواندم که زیارت نخبگان، هرچه بیشتر، بهسمت انتزاع میرود و زیارت عوام بهسمت ماده. میپذیرم و وجدان کردهام. اما بالاتر از این دو، زیارتِ مؤمنان است (نه اینکه آن دو مرتبه مؤمن نیستند). مؤمن به اینکه خدای منزّهِ از ماده، مسیر وصول عباد به خودش را همین ماده قرار داده در شمار مهمی از منزلگاهها.»
گزارهٔ «مسیر رسیدن بندگان به خدا همین ماده است»، در تعالیم بزرگان دین اعلی الله مقامهم بهنحو احسن و پختهتر و سختهتر بیان شده است. بهتعبیر دیگر، این گزاره تکهای از یک پازل بهشمار میرود.
بزرگان دین دو اصطلاح مهم را بیان فرمودهاند: «معبود» و «جهت عبادت». معبود خدا است و جهت عبادت همان دستوراتی است که خدا قرار داده که با انجام آن دستورات، معبود عبادت شده است.
خدا دستور داده است مرا بپرستید. اما «جهت عبادت» کعبه است، وضو و غسل است، رکوع و سجود است، حج است، خمس و زکات است. تمامِ ابوابِ فقهی جهتهای عبادت است.
خداوند برای دیگر مراتب ما نیز «جهات عبادت» قرار داده است. اندیشه صحیح و سالم، تحصیل علوم دینی، خیالات نیکو و پسندیده و... جهات عبادت مراتب ما است.
در مکتب استبصار، بر تعبیر «معبود» و «جهت عبادت» تأکید شده است؛ تعبیری که به مطلبی مهم اشاره دارد که علاوهبر «اعتقاد» که اثبات و شناخت معبود باشد، در «عمل» هم باید به دستورات معبود عمل نمود.
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در کتاب ارشادالعوام تفکیک میان «معبود» و «جهت عبادت» را بهتفصیل بیان فرمودهاند که خلاصهای از آن فرمایشات را نقل میکنیم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده
کنکاشی در خاطرات و یادداشتهای آقا ضیاءالدین تویسرکانی
در این کتاب یادداشتهای یک روحانی، از عصر ناصری تا حدود سال ۱۳۳۱ ق جمعآوری شده است.
یکیاز یادداشتهای تویسرکانی، گزارش او از واقعه همدان است.
وی در بخشیاز گزارش خود نوشته است:
«جماعت متشرعه اولاً میرزا علیمحمد نام نایب حاجی میرزا باقر را در کوچه میگیرند، و زنده او را مجروح مینمایند و آتش میزنند با نفت که بر سرش میریزند.
قریب چهل عمارت معتبر را غارت نموده آتش زده، و خراب نموده با خاک یکسان کرده و دکاکین جماعت شیخیه که در کاروانسراها و بازار بوده نیز میشکنند، و غارت مینمایند...
تا از طهران حکم شد، افواج ملایر و تویسرکان و چند فوج دیگر و سوارهای عراق و غیره به سرکردگی صدیقنظام و منصورالملک و فخرالملک و ریاست جناب حسامالملک اطراف همدان را گرفتند، و توپها از مصلا به همدان به محله جولاق بستند
تا آنکه روز پنجشنبه عید ۱۳۱۶ جمعی از آقایان همدان را دستگیر نمودند... قریب پنجاه نفر از اهالی همدان دست و پا و سر برید. خود داعی همدان بودم.»
@AghayedNet
🔹لطفت اگر که بر سرِ احسانِ ما شود
🔹وصلت، شها، چو دارویِ درمانِ ما شود
🔹پایان شبِ سیاه ز هجرانِ ما شود
🔸تا آسمان ز حلقهبهگوشانِ ما شود
🔸کو عشوهای ز ابروی همچون هلالِ تو؟!
@AghayedNet