✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هشتم
در جریان فتح خیبر و کشته شدنِ مرحَب، رسولخدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به «کرّاراً غیرَ فَرّار» توصیف فرمودند و خودِ حضرتش صلوات الله علیه هنگام کارزار رَجَزهایی میخواندند که تعبیرهای مختلفی از شیر در آن بهکار رفته بود. (بحار الانوار، ج۲۱، ص۱۴ _ تفسیر جوامع الجامع، ج۴، ص۱۴۱ و ۱۴۲)
این اشعار در دیوان امیرالمؤمنین (شوقی، ص۷۰) چنین ثبت شده است:
انا الذی سمّتنی امی حیدرة
ضرغام آجام و لیث قسورة
عبل الذراعین شدید القصرة
کلیث غابات کریه المنظرة
اوفیهم بالصاع کیل السّندرة
اضربکم ضرباً یبین الفقرة
و اترک القرن بقاع جزرة
صدری اشفی من رءوس الکفرة
اینگونه تعبیرات در روایات بهطور متعدد منقول است و در لسان شعرا نیز آمده است. ازجمله خلیعی، شاعر معروف شیعی، در ضمن قصیدهای خطاب به حضرت سروده است:
سمّاک ربّ العباد قسورة
من حیث فرّوا کأنّهم حمر¹
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نیز در یکی از رسائل خود حضرت امیر صلوات الله علیه را مصداق آیه مبارکه سوره مدثر معرفی فرمودهاند. ایشان میفرمایند:
«[...] و ان کان له وجه لانه القسورة المشارالیه فی القرآن و الی اعدائه کأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة.» (مکارم الابرار، ج۳۱، ص۳۸۶)
شایان ذکر است که اگرچه با توجه به فرمایشها، در مقامی میتوان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهمالسلام را به اَسَد تشبیه کرد، اما در مقامی فراتر از اینگونه تشبیهاتاند.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در موضعی از مراثیِ خود درباره حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به این «مقام» اشاره کرده و میفرمایند: اگرچه تشبیه حضرت سیدالشهداء به اسد حق و صحیح است، اما من تشبیه نمیکنم؛ چراکه شیرها همه ریزهخوار احسان این بزرگوارند. چگونه میتوان ایشان را به شیر تشبیه کرد؟!
این نگاه نگاهی فؤادی است و خارج از نِطاقِ تعابیرِ مرسوم در روایات معصومین است. ائمه اطهار مطابق درک و فهم مخاطبان سخن میگفتهاند و البته در تعابیرشان مَجاز نداشتهاند و حقیقت بیان فرمودهاند. با این حال، شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، با توجه به بواطن روایات، ساحت ائمه اطهار را در «مقامی» از تشبیه به اسد منزه میدانند. در عوض، در ابیات مختلف، اصحاب حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه را به اَسَد و اُسْد تشبیه فرمودهاند.
ابیات این بزرگوار در قصیده چهارم از قصاید دوازدهگانه در مراثی چنین است:
فبعضُ مُحِبّیهِ یُشبِّهُ حالَهُ
بوصفٍ و عندی الوصفُ غیرُ مُطَابقِ
یقولُ کأنَّ السِّبطَ فی حومةِ الوغَا
عَفَرْنَی عثَی فی سُرْبِ وَحْشٍ زَهالِقِ
نَعَمْ غیرَ اَنَّ الحَقَّ فی وصفِ سیّدِی
لدَی الحربِ ما یُبدِیهِ لسْنُ حقائقِی
اِذِ الاُسْدُ یمتدُّونَ مِن فَضْلِ بَطْشِه
و وحشُ الفَلا اَمْثَالُ اهلِ البَهالِقِ [...]
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ بهمناسبت اشاره میکنیم که جای شگفتی است که شارحان دعاء ندبه، در این فقره سکوت کردهاند. ازجمله در کتاب شرح دعای ندبه (نوشته محدث اُرمَوی و با استفاده از شرح محییالدین طالقانی)، در شرح این فقره صرفاً چنین آمده است:
«و صل علی ابیه السید القسور (الاصغر)؛ و رحمت فرست بر علی علیهالسلام پدربزرگ او که سید سلحشور و شجاع است.» (شرح دعای ندبه، ج۳، ۱۸۸۷)
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش نهم
قاعده «مشبّه عین مشبّهبه»
در علوم ادبی صنعتی است به نام تشبیه که شیئی را به شیئی مانند میکنند. میان این دو شیء، صفت یا صفتهای مشترکی است که همان وَجهِ شَبَه و شباهت است.
بزرگان دین اعلی الله مقامهم با توجه به بعضی مقدمات کلامی، بیان فرمودهاند تشبیهاتی که در کلمات خدا و رسولخدا و ائمه هدی علیهمالسلام است، تشبیهاتِ قشریِ مَجازی نیست. در این تشبیهات، «مُشَبَّه عینِ مشبهبه» است.
با توجه به بیانات مشایخ عظام رفع الله درجاتِهم، اجرای این قاعده سطوح مختلفی دارد.
در سطحی، این قاعده در باطن آیات و روایات و در عالم حقایق جاری است. و طبق تعریف مشهور، «حکمت» آگاهی به حقایق اشیاء است. عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در کتاب اجتناب میفرمایند:
«در ظواهر آیات و اخبار مشبه عین مشبهبه نیست، بلکه اقوی است؛ چنانکه معروف است. اما در باطن آیات و اخبار از برای اهل باطن که علم به حقایق اشیاء دارند و غافل از حقایق نیستند، مشبه را نفس مشبهبه میدانند و لازم هم نمیدانند که باید اهل ظاهر آن را بدانند، خصوص اگر اهل عناد و لجاج باشند.»
در سطحی، این قاعده در تعبیراتی قرآنی جاری است که از حرفِ «ک» برای تشبیه استفاده شده باشد و حروف و کلماتِ دیگرِ تشبیه همچون «مثل» ذکر نشده باشد؛ زیرا در مواضعی که کلمه «مثل» با حرف «ک» آمده، بر تطبیق صددرصد دلالت ندارد. برای مطالعه بیشتر، به مجلد اول شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ص۲۱۱، مراجعه شود.
و اما در سطحی، در همه تشبیهها (چه در آیات و روایات و چه دیگر تشبیهات) جاری است. عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در شرح الخطبة الطتنجیة میفرمایند: وقتی که گفتی زید شیر است، زید «من حیث هو هو» منظور تو نیست. همچنین زید ازحیث کاتب، شاعر، قائم یا قاعد بودن و... منظور تو نیست. منظور تو اسد من حیث هو هو هم نیست. حتی منظورت اسد ازحیث «حیوان مفترس» یا «سَبُع» بودن و امثال آن نیست. بلکه منظور تو ظهور زید به شجاعت است و منظور از اسد نیز ظهور او به شجاعت است.
همین ظهور زید به شجاعت و ظهور اسد به شجاعت، مبدأ اشتقاق برای این نام گردیده و «الشجاعة» آیینهای برای ظهور اسم «الشجاع» شده (همانگونه که «قائم» «زیدٌ ظهرَ بالقیام» است).
ایشان بحث را دقیقتر کرده و میفرمایند: (در مثالِ «زید شیر است»)، شجاعتی که در زید ظاهر شده عین شجاعتی است که در اسد است؛ اگرچه «محلِ» ظهور متعدد باشد.
مناسب است به این جریان تاریخی نیز اشاره کنیم. سید موسی شبیری زنجانی، از مراجع فعلی قم و متخصص رجال، چنین نقل کرده است:
«آقای آشیخ محمدرضا مسجدشاهی صاحب وقاية الاذهان میگفت: من در سنه ۱۳۱۶ که اصول (یا درس دیگری) میگفتم، نظریهای راجع به مجاز مطرح کردم و نظریه من در نجف منتشر شد. یکوقت بالای پشتبام بودم. دیدم آشیخ عبدالله گلپایگانی آمد.
آشیخ محمدرضا با تجلیل از ایشان یاد کرده بود. آشیخ محمدرضا عقیدهاش این بود که در مثال «رأيت اسداً يرمی»، «اسد» در همان معنی «حیوان مفترس» استعمال میشود.
آشیخ محمدرضا میگفت: من بالای پشتبام بوده و آشیخ عبدالله پایین. آشیخ عبدالله گفت: این چه حرفی بود که تو زدی؟! آیا اگر من گفتم: «رأيت اسداً یرمی»، يعنی دم هم داشت؟! من گفتم: «لا خير فی اسد ابتر.» سپس مقداری مباحثه کردیم و آشیخ عبدالله پذیرفت و رسالهای نوشت به نام فصل القضاء فی الانتصار للرضاء.» (جرعهای از دریا، ج۲، ص۴۰۷)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دهم
بررسی امکان عقلی و وقوعیِ تجلی به هیئت شیر، با توجه به مبانی حکمت
بزرگان دین اعلی الله مقامهم بیان فرمودهاند که ظهور معصومین علیهمالسلام به صورتهای مختلف و در زمانهای متعدد، امری است که با توجه به مبانی کلامی و اعتقادی ممکن است و واقع هم شده است.
دو معنا برای ظهورِ ائمه علیهمالسلام به صورتهای مختلف وجود دارد. معنایی که تحمل آن آسانتر از دیگری است این است که معصومین در زمان رسولخدا به صورت رسولخدا بودند. صورت حضرت آیینهٔ معتدلی بود و توجهی تام به این بزرگواران داشت. از آن صورت، آثار ایشان آشکار گردید. خود این صورت میدانست که صورت این بزرگواران است و ایشان با این صورت سخن میگویند و میشنوند و میبینند و میدانند. در زمان حضرت امیر علیهالسلام، به صورت علی علیهالسلام بودند و در زمان امام مجتبی به صورتِ ایشان. همینطور تا صورتِ مهدویت و قائمیت عجل الله فرجه، یک نورند و یک روح و طینتاند.
معنای دیگر، ظهور حضرات معصومین است به غیرِ این صورتهای کامل. در روایات متعدد، از ظهورشان به صورتهای جزئی خبر دادهاند؛ ازجمله در حدیث نورانیت و در خطبه طتنجیه و خطبةالبیان. بهگونهای که تعبیر آوردهاند: «انا الآمل و المأمول» که همه را دربرمیگیرد و فرمودهاند: «نحن نذر الاولیٰ و نحن نذر الآخرة و الاولیٰ و نذر کل زمان و اوان.»
در این زمینه ممکن است دو اشکال به ذهن برسد:
نخست اینکه مگر ممکن است که به صورتهای جزئی آشکار شوند؟! پاسخ مهم و راهحل اصلی این است که ایشان به ذات خود در این صورتها نزول نکردهاند؛ بلکه به ظهوراتِ خود نزول فرمودهاند. ذات این بزرگواران در مقام خود است و صورتهای جزئی، بهاندازه خود، پرتوهایی از آن انوار مقدسه را نشان میدهد.
استاد ما حفظهالله در یکی از مباحث خود در این زمینه میفرمایند:
«امام علیهالسلام هم برای آن مقام مرکزیت و مبدئیت خود، بدنهایی انتخاب میکنند. این بدنها ممکن است برایش مراتب باشد. ممکن است در یک درخت بسیاربسیار خوبی جلوه کند، مانند درخت کوه طور. آن درخت، آن شجره، چهکسی در آن درخت صحبت میکرد؟ معلوم است که امام امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه بود. آن درخت را برای خود مظهر انتخاب فرمود و در آن درخت جلوه کرد و به زبان خود از آن درخت سخن گفت و آن درخت شد زبان علی صلوات الله علیه و با موسی علیهالسلام سخن گفت. «ان بورک من فی النار و من حولها.»
همینطور ممکن است در جایی لازم شود که یک پیکره حیوانی را انتخاب کند و مثلاً بهشکل شیر بشود و بیاید کنار بدن پارهپاره فرزندش حسین صلوات الله علیه و عزاداری کند.
و آنهایی که جاهلاند به این امور، از این امور استبعاد میکنند. میگویند چطور میشود علی علیهالسلام بیاید در لباس شیر ظاهر بشود؟! او نمیداند که مثلاً روح انسانیت با آن جلالت رتبه وقتی که در این پیکره عنصری ظاهر بشود، آیا بر آن جلالت روح انسانیت از این بدن عنصری صدمهای وارد میشود؟! آیا ظهور روح انسانیت و عقل انسانی در این پیکره، نقصانی برای عقل است؟! آلوده شدنِ عقل است؟! پایین آمدن ارزش روح انسانی است که در این پیکره داخل شده است؟! این است که چون معنای ظهور و ظاهر و انتخاب مظهر را نمیفهمند، اشکال میکنند.
آری، گاهی مصلحت اقتضاء میکرده و جهاتی در کار بوده که امام علیهالسلام مظهری برای خود انتخاب کند که بهشکل شیر باشد و در عرصه حیوان باشد و کاری که از شکل شیری برمیآمده در آنجا لازم بوده است. و همینطور در جای لازم، بدن یا بدنها برای خود انتخاب میکردهاند.» (مباحثی پیرامون آیه شریفه بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین، ج۲، مجلس۹)
اشکال دوم اینکه در عالَم، نجاسات و خبائث است. مگر میتوان این پلیدیها و آلودگیها را بر این بزرگواران علیهمالسلام حمل کرد؟! پاسخ دقیق این است که «الخبیثات للخبیثین و الطیبات للطیبین». اما باید میان مقام شرع و مقام تکوین تفاوت گذاشت.
در عالم تشریع، خبیثِ شرعی را بر این بزرگواران نمیتوان حمل کرد و جایز نیست؛ چراکه از ایشان نیست و از اعداء ایشان است: «نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل برّ و اعداؤنا اصل کل شر و من فروعهم کل فاحشة.» اما در مقام کَون و تکوین، خُبثی برای چیزی نیست. همه در اطاعت خدا هستند و در عرصه تکوین همه مُسلماند: «کلٌ قد علم صلاته و تسبیحه. یسبح اللهَ باسمائه جمیعُ خلقه.» ازاینرو در تکوین، همه طیباند و طیب از طیب است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش یازدهم
نکته مهم دیگر در این مباحث اینکه این حَملها و این ظهورهای جزئی، به بدنِ شخصیِ عرَضیِ حجت علیهالسلام برگشت نمیکند. بدن حجت نیز یکی از محمولات و مظاهر است؛ اگرچه جامعترین و حاکیترینِ آنها است و بهمنزله زید است که جامع همه صفات است و بقیه مظاهر بهمنزله قائم و قاعد و کاتب و... هستند. این محمولات و مظاهر، همه، نسبتبه حقیقتِ حجت، عرَضاند.
یا جوهراً قام الوجود به
و الناس بعدک کلهم عرض
یکی دیگر از مبانیِ حکمت که در توضیحِ بحث کمک میکند، توجه به صورت نوعیه و صورت شخصیه است.
میدانیم طبق بیان شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، هر شیئی دو حل و دو عقد دارد و در این چهار مرحله ماده نوعیه و صورت نوعیه و ماده شخصیه و صورت شخصیه او مشخص میگردد. صورت نوعیه را صورت مقوِّمه و صورت شخصیه را صورت متمِّمه نیز میگویند. توضیحات این اصطلاحات در محل خود مذکور است و خارج از موضوع اصلی این نوشتار.
برای نمونه، زید نسبتبه بکر و خالد و عمرو یکی از افراد انسان است. درعینحال، زید صورتی دهری دارد که در همه مظاهرش در این دنیا جلوهگر است؛ از کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی تا پیری و در صحت و مرض و خواب و بیداری و... .
در همه، آن صورتِ دهریِ زید متجلی است و ظهور کرده است. صورتهای متممه عوضوبدل میشود و در همه احوال، زید زید است.
یا مانند یک موم در دست کودک که آن را به صورت شیر و شتر و گربه و موش تبدیل میکند. آن موم در همه این صورتها صورتِ مومی را حفظ کرده است. صورتهای متممه عوضوبدل میشود و باز هم موم موم است.
در بحث ما نیز چنین است. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حقیقتی نیست که حدی از حدود مانع او شود و شأنی از شئون او را محدود سازد. او «یتقلب فی الصور کیف یشاء». درعینحال که حافظِ صورتِ علویِ خود است، به صورت اسد درمیآید و به صورت سوار ظاهر میگردد. صورت اسدی با صورت خود آن حضرت تعارضی ندارد. اینها همه صورتهای متممه و جزئیه است.
مثل اینکه شمعی به صورتهای متعدد ساخته شود. در همه آنها، شمع میبینیم. یا همچون جبرئیل که به صورت دحیه کلبی آشکار میشد. ملائکه او را جبرئیل میدیدند. آری، اهلِ صورتهای متممه و زمانی بهصورت دحیه کلبی میدیدند. (معرفی و بررسی رساله حملیه عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه نیز راهگشای درک عمیقتر این موضوع است و امیدواریم در فرصتی دیگر این رساله معرفی و بررسی گردد.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دوازدهم
روایات تجلی به صورت اسد
روایتی است که مرحوم مجلسی رحمهالله در زمینه وقایع کربلا نقل کرده است و به حضور حضرت امیر صلوات الله علیه در کربلای معلی به صورت اسد اشاره دارد. این روایت در جلد ۴۵ بحارالانوار، صفحه ۱۹۳، نقل شده است:
« حكي عن رجل اسدي قال: كنت زارعاً على نهر العلقمي بعد ارتحال العسكر عسكر بني أمية فرأيت عجائب لا أقدر أحكي إلا بعضها.
منها أنه إذا هبت الرياح تمر علي نفحات كنفحات المسك و العنبر إذا سكنت أرى نجوماً تنزل من السماء إلى الأرض و يرقى من الأرض إلى السماء مثلها و أنا منفرد مع عيالي و لا أرى أحدا أسأله عن ذلك.
و عند غروب الشمس يقبل أسد من القبلة فأولي عنه إلى منزلي فإذا أصبح و طلعت الشمس و ذهبت من منزلي أراه مستقبل القبلة ذاهبا فقلت في نفسي إن هؤلاء خوارج قد خرجوا على عبيد الله بن زياد فأمر بقتلهم و أرى منهم ما لم أره من سائر القتلى فو الله هذه الليلة لا بد من المساهرة لأبصر هذا الأسد يأكل من هذه الجثث أم لا فلما صار عند غروب الشمس و إذا به أقبل فحققته و إذا هو هائل المنظر فارتعدت منه و خطر ببالي إن كان مراده لحوم بني آدم فهو يقصدني و أنا أحاكي نفسي بهذا فمثلته و هو يتخطى القتلى حتى وقف على جسد كأنه الشمس إذا طلعت فبرك عليه فقلت يأكل منه و إذا به يمرغ وجهه عليه و هو يهمهم و يدمدم فقلت الله أكبر ما هذه إلا أعجوبة.
فجعلت أحرسه حتى اعتكر الظلام و إذا بشموع معلقة ملأت الأرض و إذا ببكاء و نحيب و لطم مفجع فقصدت تلك الأصوات فإذا هي تحت الأرض ففهمت من ناع فيهم يقول وا حسيناه وا إماماه.
فاقشعر جلدي فقربت من الباكي و أقسمت عليه بالله و برسوله من تكون فقال إنا نساء من الجن فقلت و ما شأنكن فقلن في كل يوم و ليلة هذا عزاؤنا على الحسين الذبيح العطشان فقلت هذا الحسين الذي يجلس عنده الأسد قلن نعم أ تعرف هذا الأسد قلت لا قلن هذا أبوه علي بن أبي طالب فرجعت و دموعي تجري على خدي.»
همین مضمون در ناسخالتواریخ، جلد ۴، صفحه ۲۲، بهنقل از مدینةالمعاجز آمده است:
«و دیگر در مدینةالمعاجز مسطور است که مردی از قبیله بنیاسد روایت کرده است که بعداز کوچ دادن لشکر بنیامیه از کربلا، با ضجیع خود بر نهر علقمی درآمدیم و شگفتیها دیدم که قدرت بر گفتن ندارم. گاهی که باد وزیدن میگرفت، نفحات مشک و عنبر میپراکند و شبانگاه مینگریستم که ستارههای آسمان به زمین فرود میشدند و از زمین بهسوی آسمان صعود میدادند و هنگام غروب آفتاب، ازجانب قبله شیری درمیرسید و به قتلگاه کشتگان درمیرفت و بامدادان مراجعت میکرد.
با خویش اندیشیدم که این جماعت خوارجاند که بر عبیدالله بن زیاد درآمدند و به امر او کشته شدند. لکن من از قتلی این عجایب ندیدهام. سوگند با خدای یک امشب بیدار خواهم بود تا بدانم این شیر با کشتگان چه صنعت پیش خواهد داشت.
هنگام غروب آفتاب حاضر شدم. ناگاه دیدم که شیری هایلالمنظر پادید آمد. مرا از خوف رعدتی بگرفت و بیم کردم که مباد قصد من کند. آن شیر بهمیان کشتگان درآمد و بر جسدی که طلیعه شمس داشت، بخفت و چهره خود بر آن جسد مسح همیکرد و همهمه و دمدمه همیداشت. گفتم: اللهاکبر، این چه اعجوبه است؟!
و ببودم چون تاریکی جهان را بگرفت، روی زمین را به شموع افروخته معلقه آکنده دیدم و بانگ لطمات مفجع شنیدم و هایهای بکا و نحیب اصغا نمودم و از تحتالارض شنیدم که ناعی میگوید: وا حسیناه، وا اماماه.
پشت من بلرزید. پیش شدم و یک تن باکی را سوگند دادم که این هنگامه از کجاست؟! گفت: این جماعت زنان جناند که هر روز و هر شب بر حسین ذبیح عطشان میگریند. گفتم: این حسین همان است که شیر در کنار او است؟!گفتند: جز او نیست. آیا میشناسی آن شیر را؟ گفتم: نمیشناسم. گفتند: او پدرش علی بن ابیطالب است.
پس من بازشدم و آب چشمم بر چهره روان بود.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش سیزدهم
روایت دیگر درباره ظهور حضرت امیر به هیئت اسد، در یکی از روایات معراج است که در احسنالکبائر قشیری نقل شده. هنگامی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جریان دشت ارژن و نجات دادن سلمان اعلی الله مقامه را به خودِ سلمان فرمودند، او تعجب کرد و جریان را خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد. ایشان فرمودند: عجیبتر اینکه در معراج، در مقام سدرةالمنتهی که جبرئیل نتوانست بالاتر بیاید، هنگام مناجات با خدا، دربرابرم اسدی را دیدم. و چون نظر کردم، مشاهده کردم علی صلوات الله علیه است.
تمام این روایت را در این بخش نقل میکنیم:
«کان امیرالمؤمنین علیهالسلام قاعداً علی سطح بیت یأکل الرطب، و هو اذ ذاک ابن سبع و عشرین و سلمان قاعد فی صحن الدار یرقع خرقة له، فرماه علی علیهالسلام بنواة من رطب. فقال سلمان: تمازحنی یا علی و انا شیخ کبیر و انت شاب حدث السن؟ فقال علی علیهالسلام: یا سلمان حسبت نفسک کبیراً و رأیتنی صغیراً؟ أ نسیت دشت ارزن و من خلصک هناک من الاسد؟ فقال: و لما سمع سلمان ذلک فزع و قال: اخبرنی کیف ذلک؟ فقال علی علیهالسلام: انک کنت واقفاً فی وسط الماء تفزع من الاسد. فعند ذلک رفعت یدک بالدعاء و سألت الله عزوجل انینجّیک منه فاستجیبت دعوتک، و قد کنت انا اذ ذاک امرّ فی تلک الصحراء، فانا ذلک الفارس الذی کان درعه علی کتفه و السیف بیده، فجردت السیف و ضربت الاسد فقسمته نصفین و خلّصتک منه. فقال سلمان: ان لذلک علامة اخریٰ. قال: فمد امیرالمؤمنین علیهالسلام یده و اخرج من کمه طاقة ورد طری، و قال: هذه هدیتک التی اهدیتها لذلک الفارس فی ذلک المکان. قال: فلما رأی سلمان ذلک ازداد تحیراً و اذا بهاتف ینادیه: یا شیخ امض الی رسولالله صلی الله علیه و آله و اقصص علیه قصتک. فمضی سلمان رحمهالله الی رسولالله صلی الله علیه و آله و جعل یقص علیه قصته، و یقول: یا رسولالله انی قرأت نعتک فی الانجیل و رسخ حبک فی قلبی و ترکت جمیع الادیان غیر دینک و کنت اخفی ذلک عن ابی. و لما وقف علی ذلک منی اراد قتلی لکنی منعه عن ذلک اشفاقه علی امی و کان یدبر الحیلة فی قتلی، فکان یکلفنی الاعمال الصعبة و یأمرنی بها. ففررت منه لذلک الی ان وقعت فی بادیة ارزنة. فنمت به ساعة و عرض لی احتلام. و لما انتبهت سرت الی عین هناک و نزعت ثیابی و دخلت الماء لاغتسل من الجنابة. و اذا انا باسد قد طلع من ناحیة و جاء حتی وقف علی ثیابی. و لما رأیت ذلک فزعت منه و جعلت ادعو و اتضرع و اسأل الله النجاة من الاسد. و اذا انا بفارس قد طلع فضرب الاسد بسیفه فقدّه بنصفین، فخرجت انا من الماء و انکببت علی رکابه اقبّله، و کان الفصل فصل الربیع و الصحراء مشتملة علی الورد و الریاحین، فعمدت الی طاقة ورد و اهدیتها له، و لما اخذها منی غاب عنی، فلمار منه بعد ذلک عیناً و لا اثراً. و قد جاءت علی هذه الواقعة بضع و ثلاثمائة سنة و لماقصصها عند احد و قد اخبرنی الآن بذلک ابن عمک علی بن ابیطالب علیهالسلام. فقال رسولالله صلی الله علیه و آله: یا سلمان انه لیس بعجب من اخی، فانی قد رأیت منه اعجب من ذلک. یا سلمان لما اسری بی الی السماء و بلغت سدرة المنتهی تخلف عنی جبرئیل، فعرجت الی عرش ربی، فبینا یناجینی الله تعالی و انا اناجیه و اذا انا باسد واقف قدامی، فنظرت و اذا هو علی بن ابیطالب، و لما رجعت الی الارض دخل علیّ علی علیهالسلام و سلم علیّ و هنأنی بمواهب ربی و عنایاته لی، ثم جعل یخبرنی بجمیع ما جری بینی و بین ربی من الکلام. اعلم یا سلمان انه ما ابتلی احد من الانبیاء و الاولیاء منذ عهد آدم الی الآن ببلاء الّا کان علی علیهالسلام هو الذی نجّاه من ذلک.»
شایان ذکر است این روایت در کتب عامه نیز آمده است و شهادت اهلسنت در این زمینه، در ثبوتِ آن کفایت است. ازجمله آنها محمدصالح ترمذی است که در کتاب المناقب نقل کرده است. (در بخشهای بعد، عبارات عامه را به نقل از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه ارائه خواهیم کرد.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet