eitaa logo
AghayedNet
1.7هزار دنبال‌کننده
722 عکس
87 ویدیو
99 فایل
﷽ مکتب استبصار Aghayed.net t.me/AghayedNet t.me/AghayedNet_bot eitaa.com/AghayedNet http://Instagram.com/aghayednet https://castbox.fm/channel/id6414695 @aghayednet.channel" rel="nofollow" target="_blank">https://youtube.com/@aghayednet.channel?si=fDGvtaq_4pDX0Ex9
مشاهده در ایتا
دانلود
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش پنجم شیخ مرحوم می‌گویند: من هم معاد جسمانی را قبول دارم. اما نکته اینجا است که چند مسئله در روایات شیعه ضروری است. یکی از مسائل ضروری این است که در روایات فرموده‌اند: این بدنی که شما در اینجا دارید به بهشت نمی‌رود. آن پیرزن آمد خدمت رسول‌الله صلی الله علیه و آله که من را دعاء کنید به بهشت بروم. حضرت فرمودند: پیرزن‌ها بهشت نمی‌روند! جریانش را شنیده‌اید. او رفت گریه کرد. بلال حبشی گفت: چرا گریه می‌کنی؟! گفت: رسول‌الله فرموده‌اند پیرزن‌ها به بهشت نمی‌روند. بلال نزد رسول‌الله رفت و گفت: چرا این را فرمودید؟! فرمودند: سیاه‌ها هم بهشت نمی‌روند! باز پیرمردی آمد و گفت: چرا این‌ها را به‌گریه انداخته‌اید؟! فرمودند: پیرمرد‌ها هم بهشت نمی‌روند! این‌ها هر‌سه ناراحت شدند. بعد حضرت فرمودند: فرمایش من توضیح دارد. این‌ها بدل می‌شوند. او رنگش تغییر می‌کند. آن پیرزن و پیرمرد جوان می‌شوند (بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۹۵). اهل بهشت به سن حضرت عیسی هنگام عروج هستند که سی و سه سال بوده (همان، ج۸، ص۲۱۸ و ج۱۴، ص۲۴۷). این‌ها ضروریاتِ بحث معاد است. چطور این بدن بخواهد دقیقاً همان بدن آخرتی باشد؟! در روایات است که در‌مورد شیعیان می‌فرمایند: «مبیضة وجوههم» (همان، ج۷، ص۱۹۴). ممکن است یکی مثل جناب لقمان سیاه‌چهره باشد. اما می‌فرمایند: «مبیضة وجوههم.» این نورانی بودن و سفید بودن صفاتِ ابدانِ بهشتی است. این ضروریِ بحثِ معاد است. منظور این است که بحث کاملاً مشخص است. بدنِ آنجا مطابق اوضاع آخرت است. و شیخ مرتب می‌گوید: معاد من با معاد ملاصدرا اختلاف دارد. کاملاً مختلف است. ایشان می‌گوید: من ماده را مادهٔ دنیوی می‌دانم. همین مادهٔ دنیوی به آخرت می‌رود. صورت را صورت آخرتی می‌دانم که صورت اعمال باشد. در آخرت، تشخص ما به اعمالمان است. اما آنچه صدرا در بحث معاد بیان می‌کند، فقط معاد صور است. اصلاً به عود مادهٔ دنیوی قائل نیست. آنچه مُعاد است... مُعاد یعنی مایُعاد. می‌گوید: مُعاد، در مَعاد، صور است. مادهٔ دنیوی نابود می‌شود. شیخ مرحوم می‌فرماید: حتی اگر قائل بشوی که آنجا به تو ماده‌ای غیر‌از این ماده می‌دهند، این ظلم است. یعنی خدا باید یک ماده و صورتی را عذاب کند که اینجا نبوده است! نکته اینجا است که همان‌طور که زمین و زمانِ آخرت، آسمان و زمین آخرت تغییر می‌کند، بدن‌های ما هم باید مناسبِ آنجا شود. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات» (ابراهیم: ۴۸). وقتی زمین و آسمان تبدیل می‌شود، آن چیزی می‌شود که ما آنجا می‌رویم. البته همین زمین و آسمان است. شیخ مرحوم می‌فرماید: این «غیر» در «یوم تبدّل الارض غیر...»، این فقط در صورت است، نه ماده. ایشان می‌فرماید: همین زمین و آسمان در آخرت هم هست. ما جای دیگری قرار نیست برویم. مثلاً این‌طور نیست که وقتِ آخرت، همه سوار سفینه بشویم و از این کهکشان راه شیری بیرون برویم و به کهکشان دیگری برویم. بهشت و جهنم آنجا باشد. نه، بهشت و جهنم همین‌جا است. همه اینجا است. اما «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات». وقتی زمین و آسمان تغییر می‌کند، سؤال این است: بدن‌های ما نباید تغییر کند و مناسب آن حال‌و‌هوا شود؟! شیخ مرحوم می‌فرماید: مُعاد همین بدن است. اینجا زید فرزند عمرو را می‌شناسید. همین زید بن فلان در آخرت است؛ اما آنجا مناسب آن عالم است و لطافت می‌یابد. تعبیر ایشان این است که جسم لطیف می‌شود. بارها می‌فرماید و تأکید دارد که همین جسم است، اما لطیف می‌شود. مهمان: آن جسم لطیفی که آنجا نه مانند اینجا خورد و خوراک دارد، نه پوشاک دنیایی دارد، نه دفع فضولات دارد، این چطوری می‌خواهد برود بهشت و از نعمت‌های بهشتی به صورتی بهره ببرد؟! ما مثلاً الآن سوپ می‌خوریم و این جسم ما لذت می‌برد؛ این احتیاج به دفع هم دارد. موسوی:‌ امام علیه‌السلام مثال می‌زنند. این در حدیث است که سائل از امام سؤال می‌کند که شما می‌توانید نمونه‌ای از ابدان بهشتی را در این عالم بگویید که می‌خورد و دفعی ندارد؟ امام به جنین مثال می‌زنند (بحار الانوار، ج۱۰، ص۱۵۲). یعنی این نمونه باشد. نه این‌که دقیقاً بینشان این‌همانی برقرار باشد. امام علیه‌السلام از‌باب تقریب ذهن بیان می‌کنند. اما به چه کیفیت است؟ آن را ما نمی‌دانیم. این جهاز هاضمه‌ای که الآن ما داریم، این دستگاه گوارشی که داریم، آیا همین دقیقاً آنجا است یا مناسب آنجا است؟ این را نمی‌دانیم، ولی قائلیم بدن داریم. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش ششم مهمان:‌ ایمان داریم که خداوند این را که فرموده، همان راست و صحیح است. آیا اگر مثلاً این باعث بشود طرفِ من بگوید: آقا، من برای این [مطلب] دلیل می‌خواهم، آیا من می‌توانم او را تکفیر کنم؟ موسوی: نه‌خیر. اما اگر او ما را تکفیر کرد چه؟ نکته اینجا است! امام علیه‌السلام حکم این را بیان کرده‌اند. مرحوم شیخ احمد احسائی می‌گویند: شما می‌گویید معادی در کار است. معاد هم جسمانی است. در روایت هم هست که اگر یک تار موی حور‌العین را در این عالم بگیرند، کل عالم از آن مدهوش می‌شود (بحار الانوار، ج۸، ص۱۲۱ و ج۸۳، ص۳۷). چه بدنی باید باشد که با حور‌العین هم‌آغوش شود؟ بدن آخرتی باید مناسب آنجا باشد. ایشان می‌گوید: من نظریه و تحلیلم این است که بدن باید لطیف شود تا مناسب آن حور‌العین شود. یا بدن باید لطیف شود که آن عذاب را تحمل کند. خدا می‌فرماید: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب» (نساء: ۵۶). بدن حتماً باید لطیف شود که بتواند تحملِ آن عذاب را داشته باشد. وگرنه این بدن خاکستر می‌شود، ذوب می‌شود، تمام می‌شود. شیخ مرحوم می‌فرماید که این تحلیل من است. شما، شمای عالِم، اگر نظریهٔ مترقیانه‌تری داری، بیا بیان کن. اما ایشان که نظرش را بیان کرد، ایشان را تکفیر کردند. مایی که تابع شیخ هستیم باید چه‌کار کنیم؟ ما به روایات مراجعه می‌کنیم. روایات می‌گوید: «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «شرح حدیث المعرفة بالنورانیة»، ص۸۷ _ بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۶۳). کسی که تکفیر کند، این‌طور نیست که بگوید تو کافری و هیچ تأثیری در عالم نگذارد. می‌فرمایند: کسی که مؤمنی را تکفیر کند، یکی از این‌ها کافر شده. این خیلی حکمِ سنگینی است! ببینید، کسی می‌آید از امام زمان اسم می‌برد و می‌گوید: من قائل به امام زمان هستم. از‌آن‌طرف می‌آید شیخ احمد احسائی و شیخیه را تکفیر می‌کند. این وظیفهٔ ما را سنگین می‌کند، در‌قبالِ چه‌ کسی؟ در‌قبالِ یک عالم شیعه، به نام شیخ احمد احسائی. تقدیر شده که من امروز با شخصیتی در تاریخ شیعه به نام شیخ احمد احسائی آشنا باشم. کسی که اثرگذاریِ عظیمی داشته. باور کنید شاید چند هزار منبع مکتوب دربارهٔ شیخیه نوشته‌اند. این‌ها غیر‌از هزاران آثار شیخیه است که علمای این مکتب نوشته‌اند. فقط چند هزار منبع و مرجع و اثر و کتاب و مقاله و سایت است که در آن‌ها اسمی از شیخیه آمده. این چه تأثیری در این دویست سال است! این یعنی تأثیرگذاری عمیق در تاریخ ایران. نمی‌شود کسی از قرن سیزده هجری یاد کند، از شیخ احمد احسائی یاد نکند! ایشان این‌قدر اثرگذار است. تقدیر شده من با این شخصیت آشنا شوم. می‌آیم زندگی‌اش را بررسی می‌کنم، می‌بینم مظلوم واقع شده. وظیفۀ شرعی‌ام همین است که فرموده‌اند: «کن للمظلوم عوناً» (غرر الحکم و درر الکلم، ص۵۲۹) و «ان کنتم لا‌محالة متعصّبین فتعصّبوا لنصرة الحق و اغاثة الملهوف» (همان، ص۲۵۸). وظیفۀ من است که از مظلوم دفاع کنم. شما می‌فرمایید در منبرت هفده بار نام شیخ را آوردی. یادم نیست کدام منبر بوده. شاید منبری بوده در ولادت شیخ یا وفات شیخ. باید اسم ایشان را می‌آوردم. من باید از این مظلوم دفاع کنم. وظیفه‌ام می‌دانم که از این بزرگواران نام ببرم و این بزرگواران را شارحان علوم ائمه اطهار علیهم‌السلام بدانم. یعنی من اگر مستقیم به کتب اربعه مراجعه کنم، کتاب الکافی را بخوانم، شاید این‌قدر نفهمم؛ تا این‌که توضیح آن روایت‌ها را از کلام شیخ یا آقای کرمانی را بخوانم. این بزرگواران شارحان بیانات معصومین ما هستند. من مرتب می‌گویم حاج محمدکریم کرمانی، اما نیتم بی‌احترامی به حضرت صادق علیه‌السلام نیست. نعوذبالله. من آقای کرمانی را شارح کلام امام صادق علیه‌السلام می‌دانم. من تعصبم تعصبِ معصومین است، اما بهترین شارح برای حدیث طینت در بحث معاد (بحار الانوار، ج۶۴، ص۱۰۲ تا ۱۰۸)، برای حدیث عَجْبُ‌الذَّنَب (صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۷۱)، کیست؟ تعبیر عجب‌الذنب را رسول‌الله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند. آن عجب‌الذنب که از انسان می‌ماند چیست؟ آیا مثلاً به‌اصطلاح دنبالچۀ ما است که بعضی‌ها توضیح می‌دهند یا دی‌اِن‌اِی است؟ یا این بیانی چاره‌ساز است که ایشان برای بحثِ طینت مطرح می‌کند؟ من ایشان را شارح کلام حضرت صادق می‌دانم که همه‌اش تعظیمش می‌کنم. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش هفتم مهمان: در طیِ این دویست سال، از علمای دینی کسانی نبوده‌اند که توضیحاتشان در رابطه با مسائل دینی بالادست این‌ها باشد؟ یعنی در رابطه با تمام مسائل دینی، در رابطه با تبیین قرآن، تشریح قرآن، تفسیر قرآن. موسوی: فرمایشاتی که علماء فرموده‌اند، همه‌اش روی چشم ما جا دارد و شکی در این مسئله نیست. احتمالاً علمایی برتر از بزرگان بوده‌اند؛ ممکن است بعضی‌هایشان را پیدا کرده باشیم، ممکن است بعضی‌هایشان را هم بی‌خبر باشیم. ما که عالِم به کل جهان نیستیم. ممکن است الآن در آفریقا عالِمی باشد که خیلی برتر از شیخ باشد. ما هیچ تعصبی نداریم. در بحث رکن رابع همین را می‌گوییم. من آدرس بدهم. ارشاد العوام نوشتهٔ حاج محمدکریم کرمانی است. ایشان خودش، از‌نظر علمی، از امثال ما خیلی به شیخ مرحوم نزدیک‌تر است. ایشان در ارشاد العوام می‌فرماید: بسا در زمان شیخ احمد احسائی کسی برتر از شیخ بوده باشد، ولی ما نشناخته‌ایم و درنیافته‌ایم. ما رکن رابع را در ایشان منحصر نمی‌کنیم (مکارم الابرار (فارسی)، ج۵، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد چهارم»، ص۲۵۴). تفاوتِ ما با کرمانی‌ها همین است. شیخیهٔ کرمان، مشهور به ناطقیه، به لزوم وحدت ناطق شیعی قائل‌اند. ما به‌ عنوان شیخیهٔ باقریه شهرت داریم، یعنی تابعان حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی (۱۲۳۹ تا ۱۳۱۹ ق). ما دقیقاً در‌مقابل آن‌ها می‌گوییم: ارشاد دارد این را می‌گوید که در زمان شیخ، چه‌بسا برتر از شیخ هم بود. در زمان شیخ، ممکن بود برتر از شیخ باشد. همین امروز شاید در آفریقا برتر از بزرگان ما باشد، ما بی‌خبریم. آنچه به‌دست ما رسیده علوم این بزرگواران است. در معرفت در‌مقابل وحدت‌وجود، رد وحدت‌موجود، شناخت مسائل مربوط به علم‌الفضائل ائمهٔ اطهار، ما امروز خودمان را مدیون این بزرگواران می‌دانیم. آقا، چرا همه‌اش از این بزرگواران می‌گویید؟! از علمای دیگر هم بگویید! ما از علمای دیگر هم می‌گوییم. ببینید کتب بزرگانمان در فقه و اصول‌فقه پُر و آکنده است از نظرات علمای دیگر. ابن‌ادریس در سرائر چه گفته، فلانی چه گفته. علمای مختلفی بوده‌اند که علوم مختلف را بیان کرده‌اند. در کفایة المسائل می‌فرمایند: چنان‌که فقهاء فرموده‌اند. یعنی بحث اجماع فقهاء، در مسائل مختلف، خیلی اهمیت دارد. این‌طور نیست که علماء را کلاً کنار گذاشته باشیم. اما امروز ما خودمان را مدیون بزرگان دین می‌دانیم. مثلاً در معاد، مدیون شیخ احمد احسائی می‌دانیم. مهمان: یعنی این معاد را به این صورت که آقای شیخ احمد احسائی گفتند، ائمه معصومین نگفتند؟! موسوی: فرموده‌اند: «ان حدیثنا صعب مستصعب» (بحار الانوار، ج۲، ص۱۹۰)؛ احادیث ما سخت است. حضرات معصومین صلوات الله علیهم معاد را همین‌گونه بیان کرده‌اند. اما برای نمونه، حضرت صادق علیه‌السلام دربارۀ طینت می‌فرمایند: «تبقیٰ فی القبر مستدیرة» (همان، ج۷، ص۴۳). آنچه از انسان می‌ماند چیست؟ طینتِ انسان. این طینت چیست؟ در روایت‌ها، هیچ شرحی نداریم. علماء در شرحِ همین حدیثِ طینت بحث‌ها دارند. «تبقیٰ فی القبر مستدیرة»؛ طینت به‌طور مستدیر در قبر می‌ماند. بعضی‌ها گفته‌اند: در قبر، چیزی کروی می‌ماند که مثلاً اندازهٔ عدس است. مفصل بحث دارد. من وارد نشوم. اما بزرگان مکتب استبصار شرح داده‌اند. این‌که شما می‌گویید: آیا ائمه نفرمودند؟ چرا، فرمودند. اما در زمان این بزرگواران علیهم‌السلام تقیه بوده. حتی در زمان این بزرگواران، برخی‌از پرسش‌کننده‌ها سنی بودند و باید مسئله را مناسب حال آنان پاسخ می‌فرمودند. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آن‌ها (برداشتی از جلسه‌ای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش هشتم و پایانی مهمان: واقعاً هضم مطالب با توجه به معلومات امروز... همان طینت را که شما می‌فرمایید، الآن مثلاً دی‌اِن‌اِی می‌گویند. ولی همان دی‌اِن‌اِی را هم ممکن است پنجاه سال دیگر یک چیز دیگر بگویند. موسوی: من می‌گویم حتی این دی‌اِن‌اِی منافاتی با نظریهٔ شیخ در بحث طینت ندارد. می‌خواهم این را عرض کنم. یعنی آن بحث هنوز هم کارایی خودش را در معاد دارد. ممکن است بپرسید: چرا همه‌اش از این بزرگواران می‌گویید؟! ما اعتقاد خودمان را در بحث توحید و نبوت مرهون و مدیون این بزرگواران هستیم. مگر ائمه علیهم‌السلام نفرمودند؟! فرمودند، اما راه شرح آن‌ها را در فرمایشات این بزرگواران دیدیم. آقا، چرا هفده بار از شیخ مرحوم اسم بردی؟! ما این بزرگواران را شارح علم حضرت صادق علیه‌السلام می‌دانیم. کس دیگه‌ای نبوده یا نیست؟! ما نیافته‌ایم. چرا شما در مساجد دیگر نمی‌روید؟! ما اعتماد نداریم. مسائل عقیدتی هم که بیان می‌شود، نوعاً آمیخته به مسائل سیاسی و حزب‌گرایی‌های سیاسی و امثال این‌ها است. اعتماد نیست. علت این است. چرا جدا شده‌اید؟! ما را طرد کرده‌اند. منزوی کرده‌اند. چرا فلانی را تکفیر می‌کنید؟! به‌خاطر این‌که او اول ما را تکفیر کرد و امام به ما فرموده‌اند: «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما.» از‌میان تکفیرکننده و تکفیرشونده، دست‌کم یکی کافر است. می‌بینم اعتقادم درست است. معاد را که قبول دارم. جزو اصول دین می‌دانم. معاد را جسمانی می‌دانم. اما با چه جسمی است؟ جسم مناسب آخرت است. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات.» همان‌طور که همین زمین و آسمان مناسب آخرت می‌شود، جسمش هم مناسب آنجا است. وقتی کسی این عقیده را تکفیر می‌کند، وظیفه‌ام را امام علیه‌السلام تعیین کرده که «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما». شما تعبیری اولِ بحثتان داشتید که ما چرا در‌پیِ جهانی شدنِ مکتبیم. ببینید، خودِ همین مفهوم هنوز گنگ است. جهانی شدن یعنی چه؟ آیا منظور از جهانی شدن یعنی ما می‌خواهیم همه‌ را شیخی کنیم؟! نه، اصلاً ما این بحث را نداریم. ‌یا اصلاً دنبال تبلیغ نیستیم و تبلیغ نمی‌کنیم. این‌که استاد ما حفظه‌الله بحثِ جهانی شدن را مطرح می‌کنند، ما هرگز دنبال این نیستیم که فلان دانشمندِ آتئیستِ آمریکایی که در دانشگاه تدریس می‌کند، بخواهیم شیخی‌اش کنیم. اصلاً معنی ندارد. او در اسلامش مانده، بعد ما بخواهیم او را شیخی کنیم؟! نه. پس این جهانی شدن یک اصطلاح است. در سخنرانیِ چهل‌دقیقه‌ای یا کمتر که ایشان صحبت می‌کنند، فرصت بسط و توضیح‌ دادنش نیست. من عرض کنم که منظور از جهانی شدن این نیست که ما بخواهیم همه را شیخی کنیم. منظور از جهانی شدن مکتب شیخ احمد احسائی یعنی این‌که اندیشهٔ شیخ احمد احسائی در‌کنار دیگر اندیشه‌ها مطرح شود. این می‌شود جهانی شدن. ما هرگز دنبال این نیستیم که بخواهیم همه را شیخی کنیم. اصلاً معقول نیست. اولاً که دنبال حزب‌بازی نیستیم که بخواهیم شما شیخی شوید. ما دنبال این نیستیم. بعد هم شیخیه مگر فرقهٔ خاصی است که ردای خاصی و خرقه‌ای بخواهیم بدهیم؟! این‌طوری نیست. یکی از طلبه‌ها در فضای مجازی با من آشنا شده. گفت که من می‌خواهم شیخی شوم؛ باید چه‌کار کنم؟ به‌مزاح گفتم: برو غسل تعمید کن! چه بگویم؟! مگر ما می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟! شیخی شدن یعنی همین که شیعهٔ اثناعشری هستیم، همین که انسان به علمای شیعه محبت داشته باشد. مثلاً بدانی حرف‌های شیخ مرحوم درست است یا ایشان عالم شیعه بوده، دیگر کفایت است. اصلاً ما دنبال فرقه‌سازی نیستیم. همین که نظریات مکتب استبصار (مکتب شیخیه) در‌کنار دیگر اندیشه‌ها مطرح شود، این جهانی شدن است. در مقالات، در سایتی که دارم، در کانالی که در تلگرام دارم، در لایوهایی که در اینستاگرام دارم، مرتب شواهدِ این جهانی شدن را نشان داده‌ام. در بلژیک یا در فرانسه دربارهٔ شیخیه کتاب نوشته می‌شود و نظریهٔ میرزا محمدباقر شریف طباطبائی ارائه می‌شود. ایشان در قهی اصفهان به‌دنیا آمد. حوزه درسی‌اش محدود به همدان بود. بعداز واقعهٔ همدانِ ۱۳۱۵ به جندق رفت و بعداز چند سال آنجا از‌دنیا رفت. اما امروز در بلژیک یا فرانسه برای ایشان کتاب نوشته می‌شود. من اسم این را می‌گذارم جهانی شدنِ مکتب. یعنی ما بیش‌از این دنبال چیزی نیستیم. حال اگر شرایط رشد مهیا گردد و افرادی علاوه‌بر آشنایی قابلیت پذیرش هم داشته باشند، نورٌعلیٰ‌نور است. این یک مفهومِ مبهمی بود که نیاز بود این توضیح را در‌مورد آن عرض کنم. مهمان: من واقعاً خیلی استفاده کردم. هم می‌خواستم از این جلسه تشکر کنم و هم از سخنرانی‌های جناب‌عالی و هم‌چنین سرور عزیزم. از شما خواهش می‌کنم سلام من را هم به ایشان برسانید. موسوی: این لطف و التفات شما است. بنده توفیق داشتم که خدمتتان برسم و استفاده کردم. اللهم صل علی محمد و آل‌محمد @AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده شهداء الفضیلة و مستدرک آن علامه امینی در این کتاب درباره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه نوشته است: 🔸«الشیخ أحمد بن زین‌ الدین الأحسائی [...] أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف‌ الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ أحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ أحمد بن محمد من آل عصفور. و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.» 🔹احمد بن زین‌الدین احسائی یکی از بزرگان علماء است. روایت می‌کند از سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف‌الغطاء و سید ‌علی‌ صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت می‌کنند شیخ حسن صاحب جواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب اشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ ق ازدنیا رحلت فرمود. @AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده زائر المعرفة النورانیة این کتابِ تازه در ۳۶۷ صفحه و با موضوع فضائل اهل‌‌البیت علیهم‌السلام تدوین شده است. در فصل هفتم با عنوان «معرفة الامام بالنورانیة»، حدیث معرفت حضرت به نورانیت نقل شده. مؤلف در ابتدای فصل نگاشته است: «فی هذا الفصل سنشیر لحدیث جوهرة نادرة اقرأه و تمعن به جیداً فکل حرف من حروفه نور علی‌ نور و کل کلمة منه تعتلی معانی و اسرار [...] فاذا اردت ان‌تعرف حقیقتهم فهذا الحدیث ملخص الکثیر و الکثیر من معانی الکلام و ملخص شرح الکتاب [...]» (ص۲۱۷). پس‌از نقل حدیث نیز نوشته است: «أ فَمِن هذا الحدیث تعجبون؟! فی هذا الحدیث الشریف عجائب و غرائب و اسرار لایعقلها الا المؤمنون و ملخصها معرفتهم حق المعرفة بالحقیقة النورانیة ای السماویة العلویة ذات الاسرار البهیة فما خلقنا الا للمعرفة و ما تنزلنا الا للمعرفة و ما ارتقاؤنا الا بالمعرفة، فالهدف الاساسی و اصل کل شیء هو طریق المعرفة و السباق بین العباد من اجل معرفة نعیم الولایة و معرفة ما تخلفنا عنه و انکرناه فی عالم الاظلة» (ص۲۲۳). امید است این نفحات و نسیم‌های هورقلیایی روزبه‌روز در جامعۀ شیعه بیشتر وزیدن بگیرد و اهل پژوهش بیشتر و بیشتر دربارۀ «علم الفضائل» تأمل و نگارش کنند. این‌گونه آثار را از برکات و ثمرات زحمات بزرگان دین اعلی الله مقامهم می‌دانیم. @AghayedNet
🔺نوشتهٔ سرور معظم حفظه‌الله دربارهٔ تشرّف به حج امسال @AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده الآثار الخطیة فی الخزائن الکاظمیة این کتاب که در دو جلد سامان یافته، نسخه‌های خطی کتابخانه‌های شهر مقدس کاظمین را معرفی کرده است. در جلد اول به کتابخانه‌های عمومی و در جلد دوم به کتابخانه‌های شخصی پرداخته است. شایان ذکر است نسخه‌های خطی متعددی از آثار بزرگان دین اعلی الله مقامهم در کتابخانه‌های شهر کاظمین نگهداری می‌شود. علی‌رغم مخالفت‌هایی که بعضی افراد کاظمینی با بزرگان دین داشته‌اند، وجود چنین نسخه‌هایی جالب توجه است. @AghayedNet
🔺نسخه‌ای از کتاب الجامع لأحکام الشرایع نگاشتۀ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه، در کتابخانۀ صحن مطهر حرم کاظمین سلام الله علیهما @AghayedNet