🔺کتاب تازهمنتشرشده
ارجنامه
در مجلد دوم از این کتاب، مقاله زیر به طبع رسیده است:
ترجمة الملا علی بن المیرزا محمدجان الرشتی الجیلانی و ابنه الملا محمدمهدی
ملا علی رشتی از شاگردان عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه بود و مکاتبات و مراسلاتی میان او و این بزرگوار در دست است. او رساله توبلیه و شرح الفواید را استنساخ کرده. وی اجازهای برای عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه صادر کرده و در حقّ ایشان این تعبیرات را بهکار برده است:
«السید السند ذی العلوم الکشفیة اللدنیة و الادراکات الرفیعة الآفاقیة الانفسیة، السید الاجل ابی المکارم و سنی المراسم مولانا السیدکاظم، المستغنی عن الاطناب و الاطالة فی وصفه زائداً علی ما ذکر لامحالة. اذ هو الواصل الی القری الباطنة الباهرة المعانی، و المعانی بالسیر الی القری الظاهرة الرفیعة المبانی... .»
فایل مقاله بهپیوست است.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده ارجنامه در مجلد دوم از این کتاب، مقاله زیر به طبع رسیده است: ترجمة الملا علی ب
@AghayedNet_ارجنامه.pdf
حجم:
1.7M
🔺ترجمة الملا علی بن المیرزا محمدجان الرشتی الجیلانی و ابنه الملا محمدمهدی
@AghayedNet
✔️🔻دیدگاه بزرگان مکتب استبصار درباره علم نجوم و تنجیم¹ و روایات آن
🔸بخش اول
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه آیاتی را اصول علم نجوم و کلیات آن میدانند (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۳۹۴ و ۳۹۵) و میفرمایند که معرفت نجوم علمِ کتابِ تکوینی است و بعداز علم به کتاب و سنت، علمی اشرف و اعظم و ارفع از آن نیست (همان، ص۳۹۷).
اگرچه بهوسیله علم نجوم و تنجیم، مبادی و آجال خلق بهدست میآید، اما منافاتی ندارد با آیه شریفه و یعلم ما فی الارحام و ماتدری نفس ماذا تکسب غداً و ماتدری نفس بأیّ ارض تموت (لقمان: ۳۴)؛ چراکه اگرچه علم نجوم بر حوادث دلالت دارد، اما به «بداء» نیز اعتقاد داریم: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب (رعد: ۳۹ و مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۰۰).
ازاینرو با همه اهمیتی که این علم دارد، کُنه و حقیقت و اصلش نزد محمد و آلمحمد علیهمالسلام است:
«عن جمیل بن صالح عمن اخبره عن ابیعبدالله علیهالسلام قال: سئل عن النجوم فقال: مایعلمها الّا اهل بیت من العرب و اهل بیت من الهند انتهی، و الاهل بیت من العرب هو آلمحمد علیهمالسلام و من عسی انیکون غیرهم؟! و المراد انه لایعرفها علی وجه الکمال الّا آلمحمد علیهمالسلام و ذلک الاهل بیت» (همان، ص۳۹۹)؛
از حضرت صادق علیهالسلام درباره علم نجوم سؤال شد. فرمودند: آن را نمیداند مگر اهلبیتی از عرب و اهلبیتی از هند. و اهلبیت از عرب آلمحمد علیهمالسلام هستند و چهکسی گمان میکند که غیر ایشان باشد؟! و مراد این است که کسی علم نجوم را «بهطور کامل» نمیداند مگر آلمحمد علیهمالسلام و این بزرگواران آن اهلبیتی هستند که به این علم آگاهاند.
بهعلت اعتقاد به بداء و وجود اسباب آسمانی که به امر و مشیت الهی دستاندرکارند و شرط قبول قابل در تأثیرپذیری، شخص منجم هیچگاه علم قطعی به وقوع پدیدهها پیدا نمیکند؛ دیگران که جای خود دارند. نهایتاً شخصِ منجمِ مسلمانِ عارف و عالم به نجوم میتواند گمان خود را بگوید و چنین شخصی صرفاً در گزارش خود راستگو است، اما از واقع خبر نمیدهد. از همین جا است که منجمی که به استقلال ستارگان اعتقاد داشته باشد و ادعاء کند که از واقع خبر میدهد، در روایات، ملعون نامیده شده (همان، ص۴۰۸).
امامان علیهمالسلام که طبیبان نفوساند، از این علم زیاد مدح نفرمودهاند تا مردم عوض عبادات و طاعات به این علم اشتغال نیابند و جاهلان گمان نکنند که ستارگان در دگرگون کردن عالم مستقلاند؛ بهخصوص که مسلمین جدیدالاسلام بودند و احتمال میرفت که مشرک گردند. اما شکی نیست که این علم بر ایمان و اعتقاد شخص موحد میافزاید و افق اندیشهاش در قدرت خدا فراختر میگردد (همان، ص۴۰۱).
علماء دیدگاههای مختلفی درباره تحصیل علم نجوم دارند که این اختلاف دیدگاهها بهعلت اختلاف قریحهها و اختلاف روایات است. اختلاف روایات هم بهحسب مصالح بندگان و شهرها است (همان، ص۴۰۱ تا ۴۰۵).
بزرگان بیان فرمودهاند که مانعی ندارد کسی علم نجوم را برای عبرت فراگیرد و برای آشنایی با ابعاد اجرام آسمانی باشد تا به این وسیله با عظمت الهی آشناتر شود و اوضاع کواکب را که اسباب تقدیرند بشناسد. نجوم همچون گیاهان دارویی است. خدا «نافع» و «ضار» است اما بهوسیله گیاهان و دواها. اگر نخواهد، این وسیلهها اثر نمیکند. علم طب نیز همچون علم نجوم از «ظنون» است. اگرچه حقایق این علوم و امثال این علوم را خلق درک نمیکنند، اما همین مقدار هم که دردسترس قرار گرفته، برای اظهار قدرت و حکمت حق متعال است (همان، ص۴۱۰).
⏳ادامه دارد...
—————————
¹ رشتهای از مباحث مربوط به نجوم، احکام نجومی است. بهمنظور آسان شدن، از این رشته به «تنجیم» تعبیر میآوردهاند و درمقابل از کلمه «نجوم» یا «هیئت» استفاده میکردهاند. تنجیم ارتباط وضع کواکب با حوادث زمین ازقبیل جنگ، صلح، سعد، نحس، مرگ، تولد، باران، آفتاب و مانند آن را شرح میداد و نجوم درباره حرکات و موضع ستارگان و احکام آن ازنظر خسوف و کسوف بحث میکرد (تاریخ تمدن اسلامی، ج۳، ص۶۱۰).
@AghayedNet
✔️🔻دیدگاه بزرگان مکتب استبصار درباره علم نجوم و تنجیم و روایات آن
🔸بخش دوم
این بزرگواران اعلی الله مقامهم، علاوهبر نجوم، مباحثی را هم درباره تنجیم و احکام نجومی بیان فرمودهاند.
شخصی به نام آقا عبدالله از مرحوم آقای کرمانی سؤال میکند که بعضیاز مردم تولد افراد را به ستارگان ارتباط میدهند و میگویند: اگر فرزند بهدنیا بیاید و کواکب چنینوچنان باشند، ثروتمند میشود. آیا این سخن ایمان است یا کفر؟
ایشان بهتفصیل پاسخ دادهاند و در بخشیاز جواب فرمودهاند: تحصیل علم نجوم سپری کردن عمر است در آنچه بسیاری از آن بهدست نمیآید و اندک آن نیز نافع نیست؛ بلکه ضایع کردن عمر است.
علت نهیی که رسیده این است که اسباب آسمانی از ستارگان و قِران ستارگان و وضع قرارگیری آنها و... فراوان است و نمیتوان همه احکام آن را بهدست آورد. فرضاً اگر مقداری بهدست آید، قابلیتهای زمینی متفاوت و بینهایت است و علم ناقصین به آن امور نامتناهی، ازجهت فاعل (اسباب آسمانی) و قابل (اشیاء و موجودات زمینی)، ممتنع است. ازاینرو ائمه علیهمالسلام از اینبرنامهها نهی فرمودهاند.
علت دیگر اینکه اهل جاهلیت به این امور اَصالت و استقلال میدادند و ستارگان را زندهکننده و میراننده معرفی میکردند و بهجای ایمان به خدا، به ستارگان ایمان میآوردند. این نیز وجهی دیگر برای نهی از ورود در این مسائل است (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۱، «رسالة فی جواب الآغا عبدالله»، ص۱۳۴ و ۱۳۸ و ۱۳۹).
نمونه دیگر از بیانات مکتبی درباره تنجیم، رسالهای منتشرنشده از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه است که در فرصتی دیگر معرفی و ارائه خواهیم کرد.
بزرگان دین حساس بودن موضوع تنجیم را تذکر دادهاند. آقای مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه در بخشیاز تدریس فارسی کتاب الفطرة السلیمة (که از آثار خود ایشان است) میفرمایند:
«وقتی مواقع النجوم را مینوشتم و میخواستم کتاب در نجوم و احکام نجوم بنویسم و به اینجا و به این کلمه که رسیدم ترک کردم و آن کلمه این است که افلاک تنها مؤثرات نیستند در این سفلیات و بهطور حتم و ایجاب مؤثرات نیستند؛ بلکه از آنها آثاری است و از سفلیات قوابلی است. و در آنجا حدیث روایت کردم که میفرماید: به این جهت احکام منجمین درست نمیآید که علم به موالید خلقی و سفلیات ندارند و نمیدانند که اگر مریخ راجع شد، در سنگ چه اثر میکند، در خاک چه اثر میکند، در علف چه اثر میکند یا در هند یا ایران در طبقات اناسی در صلحا و مقدسین در هریک از اینها و غیر اینها چه اثر میکند» (دروس الفطرة السلیمة مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه، خطی).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
هدایت شده از AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه میخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمیگويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّا است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود اميرالمؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفی الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان میفرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتی قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّا بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهیم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
هدایت شده از AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمهای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف میكنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضی و مثال لتجلّی إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اَشادَ اللهُ شأنَه در کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمیشود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری، آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت میكند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻دیدگاه بزرگان مکتب استبصار درباره علم نجوم و تنجیم و روایات آن 🔸بخش دوم این بزرگواران اعلی الله
✔️🔻دیدگاه بزرگان مکتب استبصار درباره علم نجوم و تنجیم و روایات آن
🔸بخش سوم
هنگام مطالعه روایات نجوم، باید به نکته مهمی توجه کرد؛ نکتهای که غفلت از آن سبب مشکلاتی در فهم روایات و چهبسا، نعوذبالله، سبب متهم کردن معصومین علیهمالسلام میگردد. بعضیاز روایات نجوم را نباید طبقِ ظاهرِ آن توضیح داد و فقط ظاهر آن را ملاک گرفت. هنگامی که شخص حکیم سخنی میگوید، واجب نیست که سخن او همهفهم باشد. در مواقعی، برای مخاطب خاص بیانی میفرماید. سخنان حضرت امیر و حضرت صادق علیهماالسلام در کیمیا سخنانی نیست که عوام درک کنند. انسان حکیم با هر پرسشگری مناسب سطح ادراک و فهم او سخن میگوید. علاوهبر اینکه برای فرمایشات اهلالبیت علیهمالسلام هفتاد وجه است (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۳).
برای نمونه، تعبیری در روایتی رسیده که خدا دریایی را میان آسمان و زمین آفریده است (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۶). تعبیر دریا را نباید همین دریای روی سطح زمین درنظر گرفت. بلکه این دریا صافی و لطیفِ آبی است که میان عرش و فرش است. خداوند از «بخار» و «صَفوِ» آن آب، آسمانها را آفرید و از «زَبَد» و «غلیظ» و ظاهر آن، زمین را خلقت کرد (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۴).
در همان حدیث آمده است سطح کره زمین پانصد سال راه است و خورشید شصت فرسخ در شصت فرسخ است و ماه چهل فرسخ در چهل فرسخ (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۷). برای ما روشن نیست که کدام فرسخ مراد است، فرسخ زمینی یا آسمانی و طبق چه معیاری.
در روایت دیگر، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام طول و عرض خورشید و ماه را نهصد فرسخ در نهصد فرسخ معرفی میکنند (همان، ج۱۰، ص۷۵). چون مساحت طبقِ مقیاسِ اندازهگیری است و این مقیاس برای ما مجهول است، درنتیجه مساحت نیز مجهول است (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۵) و نباید اینگونه روایات را طبق ظاهر معنا نمود.
علماء ظاهری گمان کردهاند کلمات معصومین علیهمالسلام حتماً باید بر آنچه عوام درک میکنند حمل گردد، حتی اگر درباره پنهانترین علوم و بالاترین حقایق بیانات فرموده باشند! وحالآنکه اشاره کردیم این بزرگواران بهحسب فهم پرسشگران پاسخ میفرمودند. ممکن است در یک علم و در یک مسئله از آن علم، بهحسب فهمها پاسخهای متعددی فرموده باشند. طبیعتاً پاسخی که به شخص حکیم فاضلی دادهاند، غیراز پاسخی است که به شخص عامی بادیهنشین فرمودهاند (همان، ص۴۳۰).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻دیدگاه بزرگان مکتب استبصار درباره علم نجوم و تنجیم و روایات آن
🔸بخش چهارم و پایانی
در بیانات اهلالبیت علیهمالسلام اصطلاحاتی است که اگر بهحسب ظاهر توضیح داده شود، سبب تشنیع و وهن است. مثلاً آنچه را درباره کوه قاف فرمودهاند یا درباره یأجوج و مأجوج بیان کردهاند اهل جغرافیا رد میکنند و میگویند: بر سطح کره زمین چنین چیزهایی ندیدهایم و کشف نکردهایم.
همچنین جابلقا و جابرصا و چهل خورشید و چهل ماه و غروب خورشید در «عین حمئة» و... از همین باب است.
بهترین راه این است که علماء ظاهری بگویند: این اَخبار رموز است و علومِ دیگری است و ما فقه و امور ظاهری دیگر را میدانیم (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۳۱).
غیراز علماء ظاهری، حکماء فیلسوف نیز خطا کردهاند؛ چراکه با تمسک به دیدگاههای ناقص و عقول خود و بدون استناد به معصومین علیهمالسلام، تفسیرهایی کردهاند که اهلالبیت از آن بیزارند (همان، ص۴۳۲).
عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، در دروس کتاب الفطرة السلیمة، به این نکته توجه دادهاند. در این دروس، درباره اینکه اصطلاحات اینگونه علوم غیراز متبادر فهم عوام است بیاناتی دارند که بخشیاز آن را نقل میکنیم:
«اولاً یک مطلب کلی از نوع این تعبیرات عرض کنم و آن این است که آنچه در عالمی از عوالم هست و در غیر آن عالم بخواهی از آن تعبیر بیاوری که از نوع آن عالم نیست و وضعش دیگر وضعی است، نهایتِ اشکال را دارد. و بایست به آنچه در این عالم است از آن عالم تعبیر بیاورد و اینها شباهت به آنها ندارد و از نوع آنها نیستند و به این واسطه تعبیرات مختلف میشود [...]» (دروس الفطرة السلیمة مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه، خطی).
در جایی دیگر میفرمایند:
«یکوقتی عرض کردم که علمای ما میگویند: خدا در قرآن فرموده: و ماارسلنا من رسول الّا بلسان قومه و همچنین پیغمبر فرموده: نحن معاشر الانبیاء نکلّم الناس علی قدر عقولهم، پس احادیث پیغمبر و اهلبیت او را باید حمل کرد به ظاهری که متعارف عرب است و در عرف عرب شایع است. ازاینجهت میخواهند جمیع اخبار آلمحمد علیهمالسلام که در علوم عدیده وارد شده، آنها را حمل کنند به آنچه در سوق مسلمین شایع است و به این واسطه فساد عظیم در دین از توحید فما دونه الی ارش الخدش فما فوقه وارد میآید. و غافلاند از معنی آیه و حدیث مذکور [...]» (همان).
همچنین شخصی به نام آقا عبدالله از این بزرگوار دربارهٔ «ابواب السماء» (درگاههای آسمان) سؤال میکند و میپرسد: آیا مراد ظاهر عبارات است آنگونه که عوام متوجه میشوند (درگاههای ظاهری) یا لایهها و محملهای باطنی دارد؟ این بزرگوار میفرمایند:
«اقول: فهم العوام لیس بحجة فی مسئلة من المسائل الّا ما کلفوا به فی الامور الراجعة الی العرف و اما فی العلوم التی اظهرها الائمة علیهمالسلام لاهلها فلیس بحجة فانهم لیسوا باهل العلم و ان لکل کلام مع صاحبه مقاماً و ان حدیثهم صعب مستعصب لایحتمله کل احد [...]» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۱، «رسالة فی جواب الآغا عبدالله»، ص۲۳۱).
میگویم: فهم عوام در مسئلهای از مسائل حجت نیست، مگر در امور عُرفیهای که به آن تکلیف شدهاند. اما فهم ایشان در علومی که ائمه علیهمالسلام برای اهلش اظهار کردهاند، حجیت ندارد؛ چراکه عوام اهل علم نیستند و هر سخنی با صاحب آن سخن جایگاهی دارد [که دیگری بیخبر است] و احادیث اهلالبیت بسیار دشوار است که هرکسی آن را تحمل نمیکند.
@AghayedNet
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیهالسلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله
🔹بسم الله الرحمن الرحيم
و صلی الله علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض میشود:
🔸سؤال: به شرف عرض عالی میرساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.
🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات الله عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين میكنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دستهای او را به شهادت دو شاهد قطع میكنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.
🔸و در باطن جنيّهای را به صورت امكلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و امكلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنانكه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند. حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.
🔹و صلی الله علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة الله علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنة ١٢٩۶ حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
🌷دهم ربیع الاول
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
83.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺سیری در گلگشت نامههای عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🌷بهمناسبت ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
معرفی میگردد:
@AghayedNet