از کودکی در گوشهایمان نغمه خواندند:
سخت خواهد بود، اما تمام خواهد شد.
گویا فقط انتظار برای اتمام روزهای
دشوار را به خاطر داریم؛ نه ایستادگی
و قدم برداشتن برای خاتمه دادن آنها.
زندگی تازیانه خواهد زد، اما...؟
پايانى براى قصهها نيست.
خستهام از جنس قلابى آدمها.
دار ميزنم خاطرات كسى را كه مرا آزرده
حالم خوب است
اما گذشتهام درد میكند!
هنوز ایستادهایم، حتی وقتی که زانو زدهایم. حتی وقتی داخل استخوانهایمان اندوه کاشتهاند. حتی وقتی که دیگر نفس تازهای به ریههایمان نمیرسد؛
‹اغمــٔـا›
؛
امروز روز من نبود.
حتی میتوانم بگویم این هفته هم هفته من نبود. شاید بهتر است بگویم ماه و حتی سال من نبود. یا درستتر است بگویم این زندگی هم زندگی من نیست.