‹اغمــٔـا›
اونجا که شفیعی کدکنی میگه: دشوارترین شکنجه این بود که ما یکبهیک به درونِ خویش تبعید شدیم.
اونجا که بهروز وثوقی میگه:
ما اونجوری که دلمون میخواست زندگی نکردیم، اونجوری زندگی کردیم که مجبور بودیم .
- سپس پرسید حالا میخواهی چکار کنی؟
گفت: همان کاری که سالها پیش باید میکردم. کنار بیایم؛
دیگه چند سال خوابیدن هم برام کافی نیست. تنها چیزی که میخوام از بین رفتنِ من و به وجود نیومدنمه؛ همین.
خیلی وقته راه رو گم کردیم:
نه مقصدی هست واسه پیش رفتن نه توانی واسه ادامه دادن...