میگفت: یه وقتایی با آدما فقط باید مثل خودشون رفتار کنی تا بفهمن نابود شدن چه مزه ای داره...
از ترس هام هيچوقت ضربه نخوردم، بيشترين ضربه رو از اون جاهايي خوردم كه بايد ميترسيدم و نترسيدم:)
‹اغمــٔـا›
؛
بیشتر وقتا فکر میکنم که کنترل همه چی از دستم خارج شده، حتی کنترل خودم.
انگار که درگیر یک فراموشی شده باشم و یادم رفته که چطور باید به زندگی ادامه بدم، درست همینقدر سردرگم !.
‹اغمــٔـا›
اونجا که شهاب حسینى میگه: داشتم به صدات گوش میدادم؛ حواسم به حرفات نبود !.
اونجا که قباد میگه:
منو همیشه آخر از همه دوست داشتی:)
از یجایی به بعد انقدر برای رسیدن به خواستههات تلاش میکنی و نمیرسی؛ که یادت میره اصلا از اول چی میخواستی.