من تو دنیای سیاه خودم گیر کردم، من اینجام…
درست وسط سیاهی
دلم میخواد گریه کنم اما حوصله ندارم، دلم میخواد داد بزنم اما توان ندارم.
نشستم،نمیدونم این استراحته یا چی…
اما میدونم واقعا نیاز دارم یه تایم طولانی تنها باشم و به کسی و چیزی اهمیت ندم.
‹اغمــٔـا›
چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر . .
چند وقتی هست که حال وهوایت خوب نیست
گریه کمتر کن گلم، گریه برایت خوب نیست . .
میدونم هیچوقت اون چیز اتفاق نمیوفته ولی قبل خواب دربارش رویا پردازی میکنم و لبخند میزنم اسمش امید نیست، چون امیدی ندارم
بهش میگم تلاش مضحکی برای خوشحالی.
‹اغمــٔـا›
اگر روزی این غم تمام شد، شادی را بلدیم؟:)
این سوال میتونه ته دل آدمو خالی کنه و ساعت ها تو فکر ببرتش.
شما چی؟ بلدین؟
https://gkite.ir/es/8276221