میگفت: من بلدم کجا چه جوابی
باید بدم اگه حرفی نمیزنم و سکوت میکنم،
واسه اینه که حوصله ندارم.
حس اون پروانه ای رو دارم که گیر
تار عنکبوتی افتاده که عنکبوتش مُرده
نه میتونم پرواز کنم نه میتونم بمیرم:))
‹اغمــٔـا›
در غلغله جمعی و تنها شدهای باز آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی . .
اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم،
رسوای جهانمکرد این رنگ پریدنها . .