یه چیزی وسط روزا و شبام کمه، یه حسی مثل نداشتن دست راست یا پا و خب چیزی که کلمه ای برای وصفش نمیشه پیدا کرد یه جای خالی خیلی بزرگ و عمیق ..
‹اغمــٔـا›
در قفل فرو بسته ی غم های دل خویش آن کهنه کلیدیم که دندانه نداریم . .
زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب؟
ما بِه نمیشویم و تو بد نام می شوی . .