‹اغمــٔـا›
؛
این دفعه شوخی نیست،
هرچه فکر میکنم هیچ چیز مرا به زندگی وابستگی نمیدهد هیچ چیز و هیچکس .
این دنیا چه رنج عظیمی میریزد به جان آدمها که هیچ چیز، هیچ چیز، هیچ چیز، آدمِ به استیصال رسیده را نجات نمیدهد. این اقیانوس بیکران چهکار میکند با نهنگها که به یکباره همهچیز را رها میکنند و به ساحل میزنند ؟ . .
میخوام رو یه سنگ بنویسم "دلم برات تنگ شده" و بعدم پرتش کنم تو صورتت تا بفهمی دلتنگی چقدر درد داره!(:
سختیها را جدی نگیر...! اصلا بگذار از این همه خونسردیات تعجب کند. بگذار بداند تو بیدی نیستی که با این بادها بلرزی! اصلا تا بوده این چنین بوده، سختیها همین را میخواهند میخواهند جدی بگیریشان،آنوقت دست بگذارند بیخ گلویت و نگذارند آب خوش از گلویت پایین برود! اما تو مثل همیشه آرام باش، مثل همیشه بخند، سخت باش، اما سخت نگیر. بگذار سختی با تمام وجودش احساس کند، که هنوز هم کسی در این گوشه از دنیا، سخت تر از خودش پیدا می شود. تو قوی باش... فقط همين!!
تو زندگی هر کسی یه روزی یکی میره
که بعد اون رفتنای بقیه اهمیتی نداره دیگه!
به قول رشیدیسمرقندی :
"چون بی تو گذشت ، بگذرد بیدگران..."
جمجمه اش را فشار میداد.
داد و فریادِ در سکوت اورا دیوانه کرده بود.
لحظه ای چشمانش را بست و به داخل سیاهی پرواز کرد.
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
هر وقت از بین قلب و غرورت ؛ قلبت رو انتخاب کردی مطمئن باش هردوش میشکنه:))!