‹اغمــٔـا›
باب مارلی یه جمله داره که میگه :
اگر مثل آن چیزی که
میشناختمت، می ماندی
آن طور که میخواستی
دوست می داشتمت . . !
ما همانند بادکنک هایی هستیم که با احساسات، پُر شده ایم در دنیایی که مملو از میخ هاست ؛
‹اغمــٔـا›
؛
احساس بیهودگی میکردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز بههم میخورد ، نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا، همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
دلتنگی
آدم را به خیابان میکشد؛
دلتنگم و مردم نمیفهمند
قدم زدن گاهی
از گریه کردن غمانگیزتر است !