‹اغمــٔـا›
-مثل قطره اشکی کف اقیانوس خیال؛
-و انگار که ما صاحبان غمیم و وارثان دلتنگی؛
‹اغمــٔـا›
آدما تا یه سنی نمیدونن از زندگی چی میخان ، و از ی سنی یاد میگیرن با نداشتن چیزایی ک میخان کنار بیان
درخت با غرور به علف گف: از لگد مال شدن خسته نشدی؟علف گف: تبر ک خوردی میفهمی، که من از دیگران میخورم تُ از خودی :)
#ممبرنویس
‹اغمــٔـا›
به قول احمد شاملو:
اشکها را پشت لبخندی مخفی میکنیم که خیلی درد میکند و هیچکس نمیفهمد، مارا درد همین نفهمیدن میکشد نه زخم ها.
‹اغمــٔـا›
زیبایی کتاب:
مرگ یکبار رخ نمیدهد،
زیرا همهی ما هر روز چند بار میمیریم
هر بار که با آرزوها، علایق
و پیوندهای خود وداع میکنیم، میمیریم...