ما باید بنویسیم ، از غم ، از دردو زجر ، از شادی.
اگر این احساسات روزی تمام شود ، نوشته است که باقی میماند.
همانندِ پازلی هزار تکه ام ، که چند تکهاش لابهلای دستو پای دیگران گم شده و حالا خودش مانده و جاهای خالیِ وجودش:))
رسول یونان نوشته بود : دلم برای تو تنگ شده است اما نمیدانم چهکار کنم ، مثل پرندهای لالَم که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند .!
به روزهایی رسيدم كه ديگر
چند شنبه هايش مهم نيست؛
آدم ها و روزهايش همه جمعه شده اند..
آدما خیلی دیر میرسن ،
خیلی دیر محبت میکنن ،
خیلی دیر میفهمن خیلی دیر پشیمون میشن،
و تو همین فاصله ها از چشت میفتن !
تو دیگه هیچوقت بهشون حسی پیدا نمیکنی.!
هیچکس دوستمان ندارد ، فقط به ما عادت کردهاند ، چند روز نباشیم این عادت را هم ترک میکنند ، میروند و به کس دیگری عادتمیکنند ؛ به همین راحتی.