اونایی که دلخوریشون رو به روت نمیارن ، دعوات نمیکنن ، بهونه نمیگیرن ، همونایین که همه چیز رو میذارن و یهویی میرن !
یه جاهایی میشه آدم دیگه حال خودشم نداره ، فقط یه گوشه تنها دراز میکشه و با چشم های باز به درو دیوار نگاه میکنه . .
نه اونقدر خستم که بخوابم ، نه اونقدر نیستم که نخوابم ، نه چیزی برای گفتن هست و نه چیزی برای نگفتن ، انگار که بین خطوط ناپیدای حسهات راه بری فقط.
گاهی اوقات دعوا کردن چیزِ بدی هم نیست ، آدم خیلی واقعیت هارو از طرفش توی همین دعواها میفهمه، حرف های ناگفته !
از زندگی با مردم ، از حرف زدن ، عاجزم ؛ کاملا در خود فرو رفتهام ، به خودم فکر میکنم ؛ سرخورده ، خالی از حرف ، هراسان ؛ چیزی ندارم به کسی بگویم. هرگز ، به هیچ کس.