پشتِ جملهی "مهم نیست عادت کردم" قدِ یه عُمر زور زدن واسه درست شدنِ شرایط و نتیجه نگرفتن ، درد خوابیده.
‹اغمــٔـا›
؛
بعضی وقتا که ناراحتم ؛
ی جور عجیبی این ناراحتی و با تک تک وجودم درک میکنم !
انگار که تو رگا جا خون غمه..
انگار که تو پلاسماش غم و پاچیدن..
انگار که همه چیز سیاه سفید بود و این غمه که رنگ داده ب همه چیز . .