این روزا شبیه یه آدمیم که وسطِ دریا افتاده و اصلاٌ نمیدونه برای نجاتش چیکار باید بکنه و کدوم طرفی بره و فقط داره دست و پا میزنه تا غرق نشه . .
فکر میکردم با چند ساعت خوابیدن درست میشه ، ولی نه من به چندسال خوابیدن نیاز داشتم.
من از تنهایی نمیترسم؛
از فریب دادن خودم میترسم .
میترسم به واقعیت آن طور نگاه کنم که خودم دلم میخواهد . .
نه آن طور که واقعا هست!!