من آدم رفتن نبودم ، الانم نیستم.
من میمونم ، انقد میمونم که عوض شدن همه آدمای دورمو میبینم ، انقد میمونم که از یه جایی به بعد دیگه چیزی نمیگم ، میشینم یه گوشه از دور نگات میکنم تا روزی که چشممون به چشم هم بیوفته ؛
اونجاست که آرزو میکنی کاش رفته بودم
من آدم رفتن نیستم ، من آدم موندن و دیدن پشیمونیتم وقتی که دیگه خیلی دیره !.
خیلی دلم می خواهد بروم ، به جایی دور ، بسیار دور ؛ به مکانی بروم که هرگز باز نگردم !
زندگی ادامه پیدا میکنه و زخم ها التیام مییابن و فراموش میشن ، اما عاملِ اون زخم ها ؟ هرگز.
حالم گرگ و میش است.
شب نیست، خورشید هم طلوع نمیکند.
و تمام جهانم بلاتکلیف شده: )!