اینطور نیست که حرفی برای گفتن
نداشته باشیم؛
در حقیقت حرفهای ناگفتهی زیادی داریم
اما چون هر آنچه که تا به امروز گفتهایم
بیفایده بوده،
دیگر سکوت کردهایم:))))
میگفت:
فکر نمیکنم دیگه این بغض باشه که راه گلومو بسته، در واقع این گلومه که راه بغض رو سد کرده؛
جایی دورتر از خودم ایستادهام به تماشای
کسی که جای من زندگی میکند؛
چه بیرحمانه تنهاست و به ناچار قوی!...
و تو در غیاب کسی که دوستش داری یتیم خواهی ماند، حتی اگر تمام دنیا تو را در آغوش بگیرند . . .