وَ من همچنان به دوست داشتنت مشغولم !
همـانند سربازی که سال ھاست در مقری
متروکه بیخبر از اتمام جنگ هنوز
نگھبانی میدهد .
‹اغمــٔـا›
؛
دقیقا وقتی که فکر میکنی غم و غصه کمتر شده
و داری خوب میشی و پیشرفت میکنی و میخوای یه نفس راحت بکشی،
یه مشکل دیگه اضافه میشه،
یچیز دیگه گند میزنه به اعصاب و روانت .
انگار شادی و حال خوب فقط یه بخش کوچیکی
از زندگی ما رو تشکیل میدن ..
یه عده بودن اومدن مرامشونو نشون بدن از دستشون در رفت چهرهی واقعیشونو نشون دادن.
میخوام برم زندگیمو بدم دست کسی
بگم میشه اینو بگیري؟
بعدش با بیشترین سرعت بدوعم
بدوعم و فرار کنم...
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
رنگ عوض نکن میخوری زمین
اینو از برگای پاییزی یاد گرفتم:))!