دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورم
بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنمفردا بیایم
و ببینم که مرا باد با خود برده است . .
میگفت:
کودک که بودم ؛ گمان میکردم سردتر از بستنی چیزی وجود ندارد . حال که فکر میکنم میبینم سرد تر از بستنی ، قلب آدم هاییست که تا میفهمند دوستشان داریم مارا ترک میکنند ...
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
آنقدر ندوید که در هنگام رسیدن،
دیگر رمقی برای شادمانی باقی نماند:))!