رفتنت
آنقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نیست!
من مثل بیدهایِ مجنون
ایستاده میمیرم ..
- چیست آدمی؟
حجم عظیمی از رفتنهای بی بازگشت، تلاطمی از دلتنگیهای تلنبار شده، تودهای از شب و روزهای غریب و تکراری که تمام عمر درجا میزنند.
‹اغمــٔـا›
؛
از خواب خسته ام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی ،
برای زمان طولانی . .
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید
و بعد بیدار شد
نشد هم ، نشد . .