درون خود را مانند زخمی باز کرد. تمام وجود خود را دید: افکار، افکارِ درباره افکار، افکارِ درباره افکارِ ناشی از افکار...
میگفت اینجوری نیس که آدما بعد از گذشت زمان ماهیتشونو نشون بدن، تو همون قرارهای اول نشونه هاش پیداس، میبینی، اعتنا نمیکنی.
.آنقدر که از دست دادن چیزی ما را افسرده میکند،
از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمیکنیم؛
و این ذات آدمیزاد است .!
ولی کاش زندگی متوقف شه ، فکرام و مغزم متوقف شن که بتونم خودمو جمع کنم واسه بقیه زندگی . . .