سخت جانی هم حدی دارد ؛ گاهی آنقدر میشود عمیق به حالم گریست که در پهنایش میشود جسمِ بی جانم را دفن کرد .
میگفت:
ناراحتی آدما رو جدی بگیرید!
ناراحتی از اونا آدمای جدیدی
میسازه که دیگه نمیشناسینشون:))
چه بیهوده اختراع شد
سَم، شکنجه، تیغ، چوبهی دار ..
وقتی یک خاطره می تواند
نفست را بند بیاورد
زمین گیرت کند
تو را به گریه بیندازد
خونت را به جوش آورد . . .
یه دوست داشتم هر موقع حالشو میپرسیدم
حالش بد بود میگفت:
‹ شبم ›
میگفتم شب یعنی چی دیگه؟
میگفت: ‹ تاریکم ›
دلم تاریکه ولی آرومم مثلِ ستارهها
به مردم لبخند میزنم
و نمیزارم بقیه حالمو بفهمن
چقد شب بودیم و کسی نفهمید:)