میگفت: آدمها یک بار عمیقا عاشق میشوند، چون فقط یک بار نمیترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛ اما بعد از همان یک بار، ترسها آنقدر عمیق میشوند که عشق، دیگر دور میایستد.
صدایِ کلماتم را دزدیدند
و در بستر تکه ای کاغذ و قلم به اسارت گرفتند؛
پس نوشتم،
اما اینبار با جوهرِ اشک هایم ، نوشته هایم را در قلبِ انسان های تنها به یادگار گذاشتم:)
تنها چیزی که میتونه آدمها رو تا اعماق قلبشون به هم نزدیک کنه، دردهای مشترکشونه.
و بعد از سال ها
نوادگانمان هیچ قصهی عاشقانه ای
از نسل ما نخواهند شنید
از بس که هر که آمد" رفت "
و هر که" رفت " برنگشت:)))
اگه بخوام خودمو تو یه پاراگراف خلاصه کنم:
هیچکس دلش برای او تنگ نمیشد، مرگش برای هیچکس کوچکترین اهمیتی نداشت . . .!
نیاز دارم همه چیو همونطور و همونجا که هست بذارم و بدون اینکه خبر بدم برای یه مدت خیلی طولانی برم .