گفت : عشق نه ، بیا تا همیشه دوست بمانیم،
دستش را رها کردم گفتم :
ببخشید ما به کسی که برایش روزی چند بار
از درون فرو میریزیم دوست نمی گوییم:))))
کاش میتوانستم به یک جای دور بروم ، جایی که انقدر گریهام نگیرد و هرروز دو سه وعدهٔ سیر غصه نخورم ، جایی که دیگر ترسی از چیزی نداشته باشم و همهچیز را از اول شروع میکردم.
آدم نمیتواند تحمل کند ، بالاخره باید داشت ، انسانی را باید داشت که غمِ انسان را دریابد . . .
اکثر آدمهایی که ما را رنج میدهند
رنج کشیدههایی هستند که نتوانستهاند
از زخم های خودشان عبور کنند .
ضربه سختی خورده بودم و درس دشواری نیز آموخته بودم اینکه نمیتوانی به هیچکس جز خودت تکیه کنی :)
حوالی دلت، درکنجی آرام
جایی برای خستگیهایم خالی کن؛
برای رسیدن به تو بسیار دویدهام . . !
‹اغمــٔـا›
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نارک تنهایی من . .
دردیست به جانم ولی نیست طبیبی
پنهان شده در خندهی من بغض عجیبی . .