‹اغمــٔـا›
شب دل کندنت می پرسم آیا باز میگردی؟ جوابت هر چه باشد ، بر سوال خویش میگریم . .
همنشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد ؛
کاش میشد لحظهای از دست تنهایی گریخت . .
وقتایی هست که کاملا ارادی،
دوستنداریم حالمون خوب شه،
چون اون درد، آخرین حلقهی اتصالمون
به چیزی هست که از دست دادیم.
بی قرارم،خسته ام،غمگینم،تاریکه،سیاهه،شبه.
میدونی کی اینطوری میشه ؟!
وقتی بین خواسته قلبت و چیزی که عقلت میگه فاصله هست ...
جنگه اینجا جنگه.
به سان مسافرخانه های
سرراهی دورافتاده،
مرا برای رفع خستگی و برای
عبور ساخته اند:)