این من هستم آنکس که
حاضر است تمام دنیا را از دست بدهد
به این امید که خودش را به دست آورد...
من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟
میگفت: خنجرهای بیشماری در من فرو رفته اند. وقتی گُلی به من تعارف می کنند، نمی توانم دقیقا بفهمم که چیست.
و میخواستم پناهگاه همیشه استوار تو باشم تا هرگز احساس بیپناهی نکنی.چرا که به تجربه دریافته بودم بیپناهی، چه اندوه عمیق و جانکاهی با خود به همراه دارد: ).
بزرگترین مصیبت دنیا قحطی و جنگ نیست؛ نامهربانى انسانهایی است که مهربان مینمودن . .
بار دیگر سعی کرد در قلبِ خود دنبالِ جایی بگردد که سخت نشده باشد ، اما چیزی نیافت"