از یه جایی به بعد دیگه دستتو میذاری زیر چونت
زندگیتو از دور نگاه میکنی میگی ولش کن
بالاخره یه چیزی میشه...
پس چشم به راهت خواهم ماند . . !
چونان خانهای متروک
که بیایی؛
و در من زندگی کنی
که بیایی
و پنجرههایم
دیگر درد نکشند .
میگفت:
من همیشه با همه موافقم، چون این تنها راهیه که میتونم ساکتشون کنم تا دیگه به حرفشون ادامه ندن!
‹اغمــٔـا›
یک عمر زمین خوردن و یک عمر دویدن پایان بدی بود به جایی نرسیدن . .
پیری آن نیست ک بر سر بزند موی سپید
هر جوانی ک به دل عشق ندارد پیر است . .
میگفت:
من که خودم نخواستم تنهایی از پس یه سری چیزا بر بیام ، مجبور بودم ، کسی نبود چون .