دلخور میشویم و حتی یکبار به زبان نمیآوریم !
تغییر میکنیم ،
کم میخندیم ،
کوتاه حرف میزنیم ، بیتوجهی میکنیم ؛
نمیدانند این کوتاه گفتنها نتیجهی همان نگفتنهاست .
درنتیجه سرد میشوند ، ترکمان میکنند ، فکر میکنند دوستشان نداریم .
ما میمانیم و یک عالمه دلخوری ،
ما میمانیم و دنیایی از سوال و تعجب .!
‹اغمــٔـا›
؛
قلمم دیگر همانند قدیم توان و جانی برای آوردن کلمات و جملات از جوهر مغز به کاغذ قلب ندارد، انگار این دو را روح با مرگش از هم جدا ساخته است.
تنهایی
خود به خود به وجود نمیآید
خود به خود نیز از بین نخواهد رفت
فقط از آدمی به آدمِ دیگر تحمیل می شود..