ولی انقدر بهم فشار امده که هر لحظه ممکنه به طور دردآوری بزنم زیر گریه و برام مهم نباشه تو چه موقعیتی هستم .
زخم های جسمی التیام میبخشن اما زخم هایی که وارد روح میشن برای همیشه باقی میمونن..
زندگی منم شبیه بازی مافیاست فقط روز نداره. هی شب میشه، بیشتر شب میشه، خیلی شب میشه:)))
درونم چند نفر وجود دارند
یک نفر بلند میخندد و دیگری تلخ اشک
میریزد و سومی به هیچچیز اهمیت نمیدهد.
نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند.
نیاز دارم که همه موجودات در سکوت فرو روند،
تا غوغای وحشتناک درون قلب من هم پایان یابد...