‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
با پاى شكستهی خودت، به راهت ادامه بده اما دستت را بر شانه كسى نگذار:))!
دلخوریهایم در سکوت غرق میشود ، نه هواری ، نه بحث و گلهای ، فقط آهسته آهسته دورتر و دورتر میشوم:)
میگفت:
از این به بعد دیگه هر وقت انسانیت نشون دادی منتظر باش تا زخم عمیقی ببینی . .
از من پرسیدن بعد از آن پستی و ها و بلندی ها چه شد؟
هیچ مردم و زنده شدم و باز هم ادامه دادم.
چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدمزدن کنارِ خیابان یا روشنکردنِ یکی دو سیگار کاریش کرد. اینجا، باور کنید، من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.